جملات زیبای کتاب جندی مکلف | طاقچه
تصویر جلد کتاب جندی مکلفsubscriptionAvailable

کتاب جندی مکلف

نوع کتاب
۴.۶(از ۳۷ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کتاب خوان
۵
آقا را بغل کردم. خستگی چند سال اسارت در آغوش ایشان از تنم رفت. لطف زیادی به من داشتند و یک انگشتر به من دادند. آن موقع هنوز انگشتر گرفتن از آقا مثل امروز باب نشده بود.
amid :)
۴
به اندازه‌ای که در پدید آمدن این کتاب نقش دارم، آن را تقدیم می‌کنم به سردار سرافراز سپاه اسلام و پرچمدار مقاومت، سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی که کوه‌ها و دشت‌ها را در جستجوی شهادت می‌پیماید
saba09
۳
«جنگ پدیده سختی است. ما جنگ را شیرین می‌دانیم چون به انقلابمان پیوست شد و انقلاب به امام حسین (ع) می‌رسید. اما جنگ مثل آتش است، کسانی از آتش نمی‌ترسند که یا ایمان دارند که یا آتش به جانشان نخورده است. وقتی بدنشان سوخت می‌فهمند که آتش چقدر سخت است.»
Mohsen
۲
با این وضعیتی که توی تهران داریم، چه‌جوری انتظار داری من اجازه بدم بری جبهه. این همه مسئول داریم ولی نیروی کافی تو واحد نداریم. کل بچه‌های سپاه دوره‌های حفاظتو نگذروندن که من هی بچه‌های واحدو مرخص کنم و از جاهای دیگه نیرو بیارم. در ثانی، تو محافظ رئیس مجلسی، قبلا توی تیم نخست‌وزیر بودی. دادستانی بودی. توی سه قوه چرخیدی! مرتب توی دولت و جماران و این‌ور و اون‌ور تردد داری. کلی اطلاعات داری. من چه‌جوری اجازه بدم تو بلند شی بری جبهه؟ فکر کردی اگه اسیرت کنند چه فاجعه‌ای میشه؟
Mohsen
۲
بچه‌هایی که در قسمت‌های زمینی سپاه خدمت می‌کردند مشکل خاصی برای حضور در جبهه نداشتند اما واحد انصارالامام به دلیل محدودیت‌ها و مسئولیت سنگینی که بر عهده داشت، به سختی نیروهای خود را برای حضور در مناطق عملیاتی رها می‌کرد. بچه‌های واحد، به‌خاطر ضرورت قدم در این مسیر گذاشته بودند. همین ضرورت‌ها حکم می‌کرد که نیروها دوره‌های حفاظت را بگذارنند تا بتوانند امنیت شخصیت‌های نظام را در آن سال‌های پرآشوب حفظ کنند. در آن دوران، بحث ترور و بمب‌گذاری‌ها بسیار زیاد و وقایعی مثل ترور شهیدان رجایی و باهنر (۸ شهریور ۶۰)، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی (۷ تیر ۶۰)، ترور حضرت آقا در مسجد ابوذر (۶ تیر ۶۰) و ترور ائمه جمعه اتفاق افتاده بود. برای همین، محافظین را مگر با دعوا - ترخیص نمی‌کردند. چون دوره دیده بودند، تجربه داشتند و با امور آشنا بودند. حضور ما در تهران ضروری‌تر بود
amirali Esmaeilpour
۰
ما یک سیلی اسارت را با هیچ‌کَس و هیچ‌چیز عوض نمی‌کنیم. حتی با مدیران کشور