- عارضم به حضور انور شما بهخاطر همینه که من اجازه ندادم بچههام از دوروبرم دور بشن. همشونو پیش خودم نگه داشتم. گفتن بذار برن درس بخونن، گفتم درس بخونن برای چه؟ که برن نونخور دولت بشن؟ اگه پاشون به شهر رسید، زرقوبرق شهر چشمشون رو میگیره و دیگه حاضر نیستن برگردن پیش من. فقط چارهٔ این دختر آخریو نکردم. گفت میخوام رشتهٔ ادبیات بخونم که بتونم تاریخ ایل رو بنویسم. منم قبول کردم. به شرطی که بعد از تمومشدن درسش برگرده ایل، پیش خودمون.