
٪۷۰
پیمان
۲۰
من از شکست در میدان نبرد واهمه داشتم، اما کسی که در نبرد جان میسپارد، نیکبخت است. چون من میبایست در شرمساری بمیرم.
Farbod
۱۲
نماد زندگی تنها سنجاقک مادهای است که تخم میپراکند و نظارهگر خورشید پرشکوه است. از روزگاران کهن تاکنون زندگی، جاوید نبوده است. ببین، خفتگان و مردگان چهسان به یکدیگر میمانند. خفتگان چون مردگانِ نقاب بر چهرهاند. وقتی تقدیر به انجام میرسد، چه فرقی است بین خداوندگار و بنده؟
حانحان
۷
اموالت را به دور افکن، زندگی را حفظ کن. اموال جهان را پدیدهٔ تحقیر بنگر و روح خود را زنده نگاهدار. به تو میگویم، خانهات را از هم بگسل و قایقی بنا کن. ابعاد کشتی که تو باید بسازی این است بگذار دکل اصلی آن برابر درازای آن باشد. سقف عرشه را چون طاقی که مغاکی عمیق را دربر میگیرد بساز. سپس نطفه تمام آفریدگان زنده را با خویش به درون کشتی ببر.»
مهراد حسن پور
۶
او گفت: «گیلگمش اینسان شتابناک به کجا میروی؟ تو هیچگاه آن زندگی را که در جستوجویش هستی نخواهی یافت، وقتی خدایان انسان را آفریدند، مرگ را قسمت او قرار دادند، اما زندگی را برای خود نگاه داشتند. لیکن تو گیلگمش، اندرون خود را از طعام نیکو آکنده ساز، شب و روز، روز و شب در پایکوبی باش، شادمانی و جشن و طرب را پیشه کن. پوشاک نو به تن کن. در آب تن را بشوی، به کودک خردسالی که دستهایت را گرفته است مهر بورز و همسرت را در آغوش خویش شادمان ساز. چون این نیز قسمت انسان است.»
حانحان
۳
گیلگمش پس از سرگردانی در بیابان و زندگی چون یک شکارچی فقیر و پوشیدن پوست جانوران به گذرگاههایی در کوهستان میرسد و در آنجا با شیرهایی روبهرو میشود که زیر نور ماه به بازی مشغولند و آنها را میکشد. این بخش داستان که عمداً آورده شده، احتمالاً اهمیتی داشته است که امروزه ما آن را درک نمیکنیم. چون در بسیاری از مُهرها تصویری را که عموماً گمان میرود گیلگمش باشد در نبرد با شیرها میبینیم.
شادان
۳
اگر قلب تو را ترس فراگرفته است، ترس را رها کن. اگر وحشتی در آن است وحشت را به دور افکن، تبرت را به دست بگیر و حمله کن. کسی که جنگ را نیمهکاره رها کند هرگز در آسایش نخواهد زیست.»
حانحان
۲
وقتی لیارد شروع به حفاری در نینوا کرد امیدوار به یافتن معدودی از نسخ بود، اما درواقع کتابخانهای مدفونشده و ادبیاتی گمشده را کشف کرد که بسیار بیش از انتظارش بود.
حانحان
۲
گیلگمش پادشاه، با سایر انسانها فرقی ندارد. تنها پس از بازگشت مار به آبگیر است که او به پوچی تلاشهایش برای رسیدن به چیزی که قادر به حفظ آن نیست، پی میبرد. چنانکه سیدوری گفته بود: «جستوجوی باد.» جستوجو به پایان میرسد و کاری جز بازگشت به خانه نمیماند.
شادان
۲
نام آن را خواهم گذاشت «آدم پیر دگرباره جوان خواهد شد» و سرانجام خود از آن خواهم خورد و جوانی ازدست رفته را بازخواهم یافت. بدینگونه گیلگمش از راهی که آمده بود بازگشت،
حانحان
۱
در فوریهٔ ۲۰۰۴، از روی حماسهٔ گیلگمش، فیلمی به کارگردانی راجر کریستین و بازیگری عمر شریف و پیتر اوتول تهیه شده است
حانحان
۱
نسخهٔ نهایی و کاملترین ویرایش موجود مربوط به سدهٔ هفتم پیش از میلاد و کار آشور بنیپال، دوستدار و گردآورندهٔ آثار دنیای کهن و آخرین پادشاه امپراتوری آشور است. آشور بنیپال، سرداری مخوف و غارتگر مصر و شوش بود. اما درعینحال، کتابخانهٔ باارزشی از آثار تاریخی عصر خود، سرودهای روحانی، اشعار، متون علمی و مذهبی بسیار کهنتر گرد آورد.
حانحان
۱
Endymion: در افسانههای یونانی جوان زیبایی در کوه لاتموس در کاریا که سلنه (ماه) عشق او بود. زئوس او را عمر جاودانی و خواب ابدی عطا کرد. به قولی دیگر سلنه او را به خواب فروبرد تا دیدار شبانهاش از او قرین آرامش باشد.
حانحان
۱
سپس زانو زدم، بر زمین نشستم و گریستم. اشک بر چهرهام جاری شد. چرا که در هر سو آب بیحاصل بود. به عبث در جستوجوی زمین نگریستم. لیکن چهارده فرسنگ آن سوتر کوهی نمایان شد و در آنجا کشتی پهلو گرفت روی کوه نیصیر کشتی ثابت ماند.
حانحان
۱
کاملترین نسخه در زبان آشوری است. ابتدا روی دوازده لوحه شش سطری نوشته شده و هر لوحه تقریباً مشتمل بر صد خط بود. پارههایی از دوازده، لوحه هنوز موجودند، تقریبا همگی متعلق به کتابخانه پادشاهی نینوا هستند و قدمت آنها به سده هفتم پیش از میلاد میرسد.
ar_man
۱
گیلگمش گفت: «هنوز آن زمان فرانرسیده تا برایم قربانی و فدیه تقدیم کنند، تابوت مرگ روان نخواهد شد و پارچهٔ سهلا برای کفن من نخواهند برید. هنوز زمان آن فرانرسیده تا امت من اندوهگین شوند یا تودهٔ هیزم در خانهام افروخته گردد و مسکنم را در آتش بسوزانند.
ar_man
۱
هفت شبانهروز بر او گریستم تا بدنش کرم گذاشت. سرانجام برادرم مرا از مرگ در هراس افکنده است. سرانجام برادرم مرا آواره بیابان کرده است. سرنوشت او را برنمیتابم. چهگونه میتوانم خاموش باشم. چهگونه میتوانم آرام گیرم؟ او خاکستر شده است و من نیز خواهم مرد و تا ابد در خاک جای خواهمگرفت.
ar_man
۱
«گیلگمش اینسان شتابناک به کجا میروی؟ تو هیچگاه آن زندگی را که در جستوجویش هستی نخواهی یافت، وقتی خدایان انسان را آفریدند، مرگ را قسمت او قرار دادند، اما زندگی را برای خود نگاه داشتند. لیکن تو گیلگمش، اندرون خود را از طعام نیکو آکنده ساز، شب و روز، روز و شب در پایکوبی باش، شادمانی و جشن و طرب را پیشه کن. پوشاک نو به تن کن. در آب تن را بشوی، به کودک خردسالی که دستهایت را گرفته است مهر بورز و همسرت را در آغوش خویش شادمان ساز. چون این نیز قسمت انسان است.»
ar_man
۱
گفت: «زندگی جاویدی در میان نیست. آیا خانه میسازیم تا همیشه در آن زندگی کنیم؟ آیا برادران، میراثی را که تقسیم میکنند تا ابد نزد خود خواهند داشت؟ آیا طوفان رودخانه برجا میماند؟ نماد زندگی تنها سنجاقک مادهای است که تخم میپراکند و نظارهگر خورشید پرشکوه است. از روزگاران کهن تاکنون زندگی، جاوید نبوده است. ببین، خفتگان و مردگان چهسان به یکدیگر میمانند. خفتگان چون مردگانِ نقاب بر چهرهاند. وقتی تقدیر به انجام میرسد، چه فرقی است بین خداوندگار و بنده؟ وقتی اننوناکی، داوران و مامتون (مادر سرنوشتها) گرد آمدند، با یکدیگر تقدیر انسانها را معین کردند. مرگ و زندگی را برقرار داشتند، لیکن روز مرگ را آشکار نساختند.
melina
۱
نیرومندترین مردان اگر باتدبیر نباشد آزردهٔ تقدیر خواهد شد.
melina
۱
زندگی جاویدی در میان نیست. آیا خانه میسازیم تا همیشه در آن زندگی کنیم؟ آیا برادران، میراثی را که تقسیم میکنند تا ابد نزد خود خواهند داشت؟ آیا طوفان رودخانه برجا میماند؟ نماد زندگی تنها سنجاقک مادهای است که تخم میپراکند و نظارهگر خورشید پرشکوه است. از روزگاران کهن تاکنون زندگی، جاوید نبوده است. ببین، خفتگان و مردگان چهسان به یکدیگر میمانند. خفتگان چون مردگانِ نقاب بر چهرهاند. وقتی تقدیر به انجام میرسد، چه فرقی است بین خداوندگار و بنده؟
Marya Morrevna
۱
اینجا شهری است که انسان در آن با دلی پردرد جان میسپارد. انسان با اندوهی که در دل او لانه گزیده هلاک میشود.
Marya Morrevna
۱
رؤیا را باید گرامی بداریم، هرچند دهشتناک باشد، چون رؤیا آن بدبختی را که سرانجام بر مردی سالم عارض میشود، مینمایاند.
Marya Morrevna
۱
انلیل صدای ناهنجار را شنید و بهعنوان رایزنی به خدایان گفت: «غریو مردم مرا به ستوه آورده و دیگر از قیل و قال آنان خواب و آرام ندارم. بدینگونه خدایان دل بر آن نهادند تا سیل بفرستند.
calliope
۱
«چهگونه میتوانم آرام بگیرم حال آنکه انکیدو، کسی که دوستش داشتم به خاکستر بدل گشته و من نیز باید بمیرم و همیشه در خاک جای گیرم.»
Sepidov
۱
در آن روزها، شَمَش موجودی بود همهچیز دان و همهچیز بین. داوری بزرگ که همه موجودات فانی در صورت تمایل میتوانستند در برابر بیعدالتی به درگاه او شکوه کنند و اطمینان داشته باشند که سخنان آنها را خواهد شنید. در سرودهای روحانی نینوا، بسیاری از صفات او بیان شده است
m.yoosef
۰
از روزگاران کهن تاکنون زندگی، جاوید نبوده است. ببین، خفتگان و مردگان چهسان به یکدیگر میمانند.
m.yoosef
۰
چهگونه میتوانم آن زندگی را که میجویم، بیابم؟ اوتناپیشتیم گفت: «زندگی جاویدی در میان نیست.
Ilgar
۰
«فهرست پادشاهان» شبهتاریخی سومری که احتمالاً در انتهای هزارهٔ سوم نوشته شده است، نشان میدهد که شهر کیش نخستین شهری بود که پس از توفان نوح توانست کسب تفوق کند. اما پس از مدتی اوروک، کیش را مغلوب کرد و برتری را از آن خود نمود. این دو استان رقبای دیرینه بودند.
ar_man
۰
«گیلگمش، فرمانروای اوروک، پهلوانی جابر و زورگو بود که جنبهٔ خدایی وجودش از مادرش (نین سون) و جنبهٔ زمینی وجودش از روحانی کولاب ناشی میشد.
ar_man
۰
«گیلگمش وارد خانهٔ اجتماعات مردم شده است. همه با صدای طبلها گرد آمدهاند تا عروسی برگزینند. اما گیلگمش آنان را به تمسخر گرفته است. او در اوروک اعمال شگفتی انجام میدهد. او میخواهد اولین همراه عروس باشد. مرتبهٔ نخست از آن او باشد و شوهر به دنبال وی بیاید. چون این قاعدهای است که توسط خدایان از زمان بریدن بند ناف مقرر شده است. اما اینک که طبلها به نشانهٔ گزینش عروس نواخته میشوند شهر در آه و ناله است.
