جملات زیبا از متن کتاب نبرد خدایان (جلد اول؛ فرستاده اهریمن) | طاقچه
تصویر جلد کتاب نبرد خدایان (جلد اول؛ فرستاده اهریمن)subscriptionAvailable

کتاب نبرد خدایان (جلد اول؛ فرستاده اهریمن)

۳.۸(از ۵۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مرتضی رضایی
انتشارات: 
نشر موج

قیمت:

۲۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

چنان در آن جامه مروارید و نگین‌های درخشان به کار برده بودند که در برابر روشنایی خورشید درخششی چون ستارگان شب می‌داشت.
Amir.M
۶
به گرز گران گردن آن گراز گردن‌فراز را بشکنید.
s.a.h
۶
ترس و نگرانی و امید، آمیخته به هم هوای شهر را دگرگون کرده بود. شاه آرام و اسبش شاه‌وار پیش می‌رفتند. اما هر کس نزدیکش می‌شد می‌توانست خشم فروخورده‌ای در چهره‌اش ببیند. با گذر شاه از دروازه، هزاران جنگجو از پی‌اش روان شدند. سرانجام سپاهیان راهی سپاهان شده بودند.
Amir.M
۵
سپس رو به پدرام کرد. چنان از او بیزار بود که همهٔ کالبدش می‌سوخت. از نگاهش خون می‌چکید: - از گور مردگانت سگ استخوان بیابد و بر جان زندگانت خورشید نتابد، با این پیمانی که شکستی و بر شکستنش با خنده نشستی تا خواری ما را ببینی!
rezamahmoudi79
۱
زمین این سرزمین از این چنددسته‌گی خشکید و بارش افتاد و هیچ کس نیامد یاری کند و کاری کند تا شاید روزگارمان اندکی بهبود یابد.
radikal
۱