جملات زیبای کتاب اژدهای یخی | طاقچه
تصویر جلد کتاب اژدهای یخیsubscriptionAvailable

کتاب اژدهای یخی

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۲۹ رأی)
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
⁦⁦️⁦〰️⁩ᴍᴇʜᴅɪ⁦〰️⁩
۴۸
خواهش می‌کنم. کمکم کن
مهدی
۱۷
مخفی‌گاه‌شان بیرون آمدند. آدارا با لبخندی بر لب آن‌ها
ᶜʳᶻ
۱۵
گاهی اوقات آدارا روی برف‌های سرد و مرطوب دراز می‌کشید و اجازه می‌داد تا مارمولک‌ها روی بدنش بخزند و از لمس شدن آرام صورتش به‌وسیلهٔ پاهای آن موجودات در حرکت، لذت می‌برد. بعضی وقت‌ها مارمولک‌های یخی را لابه‌لای موهایش مخفی می‌کرد و به کارهای روزمره‌اش مشغول می‌شد.
ᶜʳᶻ
۱۲
یک‌بار وقتی پنج‌ساله بود، به‌طور اتفاقی پایش را روی میخی بیرون زده از تکه چوبی که زیر برف مخفی شده بود گذاشت. میخ کاملاً در پایش فرو رفت اما آدارا نه جیغ کشید و نه گریه کرد. با همان حال لنگ‌لنگان خودش را به خانه رساند. اثر خون روی برف پشت سرش بر جا مانده بود. فقط رو به پدرش گفت: «پدر، خودمو زخمی کردم.»
مهدی
۸
سوی جاده رهسپار شدند.
مهدی
۴
سه سال پس از فرار خانوادهٔ آدارا از شمال،
MOBINA
۳
آدارا فرزند زمستان بود و در وحشتناک‌ترین سرما و یخبندانی که همه به یاد داشتند به دنیا آمده بود.
zhr
۱
مهم نیست که کدام پادشاه به این سرزمین حکومت کند، آن اژدها همیشه اژدهای یخی او باقی می‌ماند.
leove
۰
سخنان پدر به این خاطر بود که زمستان از وجود آدارا بیرون خزیده بود و آدارا مانند دختران کوچک دیگر لبخند می‌زد، می‌خندید و حتی گریه می‌کرد.
leove
۰
«هال مُرده و زمین کشاورزیم رو هم از دست دادم و به خاطر این قضایا حسابی ناراحتم اما مشکلی نیست چون دوباره دخترم رو پس گرفتم.