جملات زیبا از متن کتاب کلیات عطار | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلیات عطار
off

کتاب کلیات عطار

۴.۴(از ۴۶۲ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
طاقچه
categoryدسته‌بندی: 
شعر کهن
کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمی‌دانم به تاریکی در افتادم ره روشن نمی‌دانم
Aysan
۳۳۱
روزکی چندی چو مردان صبر کن در رنج و غم تا که بعداز رنج گنج شایگانی باشدت
محمدعارف
۲۴۲
ندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجت که او داند که من چونم اگرچه من نمی‌دانم
Aysan
۱۸۰
هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۷۶
گناهم گر زماهی تا بماه است ولیکن رحمتت بیش از گناه است
S
۱۵۳
دلی کز عشق جانان دردمند است همو داند که قدر عشق چند است
rezvan
۸۹
ره بس دور است توشه بردار و برو فارغ منشین تمام کن کار برو تا چند کنی جمع که تا چشم زنی فرمان آید که جمله بگذار برو
S
۸۸
چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
"Shfar"
۷۶
آنکه باشد او ز نسل فاطمه باشدش در خیر و خوبی خاتمه
چڪاوڪ [deranggah@]
۷۳
گر ترا آن چشم غیبی باز شد با تو ذرات جهان هم راز شد
KhodaDaily
۶۳
که عالم گویی از سر نوجوان بود چو رخ در خاک خواهد ریخت چون گل می گلرنگ ده بربانگ بلبل بسی گل بر دمد دل چاک کرده تو روی همچو گل در خاک کرده میی در ده که امشب نیم مستیم که ما از بهر رفتن آمدستیم چو وقت صبحدم یک جام خوردیم بمی بر صبح بی شک شام خوردیم
:)
۴۴
من ماندم و از ماندن من نیز اثر نیست
آزا هولمز
۴۲
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
اِیْ اِچْ|
۳۶
پدر را گفت آن خواهم همیشه که باشد کیمیا سازیم پیشه اگر یابم بعلم کیمیا راه شوند از من جهانی کیمیا خواه
Porseshgar
۳۵
من ندانم تو منی یا من توی محو گشتم در تو و گم شد دوی
شبــــ🍃ــنــم
۳۰
گفت: هرگز متکبر بوی معرفت نیابد. گفتند: نشان متکبر چیست؟ گفت: آنکه در هژده هزار عالم نفسی بیند خبیث تر از نفس خویش.
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۹
گر مرد رهی میان خون باید رفت وز پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
Nima
۲۹
فلک گویی یکی بازیگر آمد که هر ساعت برنگی دیگر آمد
Porseshgar
۲۹
طبیعت لاجرم در هر زمانی بنو نو میسراید داستانی
Porseshgar
۲۹
کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی
سپهر
۲۵
جهد کن ای دوست تا واصل شوی یک ره و یک قبله و یک دل شوی والذین جاهدوا فرمود حق جهد کن در راه تا گیری سبق هر که را این راه حق حاصل شود بی‌شکی او با خدا واصل شود هر که را این راه ناید در شمار در قیامت پیش حق شد شرمسار
S
۲۳
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
k.d
۲۳
گر نکوییت بیشتر گردد آسمان در زمین به سر گردد
Porseshgar
۲۲
گر ز عشق اندک اثر می‌دیدیی عیبها جمله هنر می‌دیدیی
آزا هولمز
۲۲
ز پا افتادم از درد جدایی
"Shfar"
۲۰
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر از تو خبر به نام و نشان است خلق را وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر جویندگان جوهر دریای کنه تو در وادی یقین و گمان از تو بی خبر چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۹
دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست
"Shfar"
۱۹
مانع خود هم منم در راه خویش
Yasin
۱۸
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند
Elahe
۱۶
ای برادر گر تو هستی حق طلب جز بفرمان خدا مگشای لب گر خبر داری زحی لایموت بر دهان خود بنه مهر سکوت
:)
۱۵