جملات زیبای کتاب نامه‌های عاشقانه‌ی یک پیامبر | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامه‌های عاشقانه‌ی یک پیامبر

کتاب نامه‌های عاشقانه‌ی یک پیامبر

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۴ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
هنرمند هنردوست
۱۲
ماری عزیز، دستانت را می‌بوسم و با این بوسه خود را متبرک می‌سازم.
نفس
۵
«ازدواج هیچ حقی را برای انسان نسبت به انسان دیگر ایجاد نمی‌کند، مگر حقوقی که او خود مایل است ببخشد. و آزادی او نسبت به آن دیگری، تنها در اموری است که آن دیگری به او می‌دهد.
Mahdie
۴
حتی در بهشت نیز معشوقی باید همراه تو باشد تا بتوانی به‌تمامی لذت ببری.
Mahdie
۴
وقتی در یک شهر بزرگ، غریبه هستم، دوست دارم در اتاقهای مختلف بخوابم، در جاهای مختلف غذا بخورم، از خیابانهای ناشناخته عبور کنم و عابران ناشناس را تماشا کنم. عاشق آن هستم که مسافری تنها باشم!
Mahdie
۳
می‌دانی، ماری، من خیلی در درون خود زندگی می‌کنم، درست مانند یک صدف. صدفی که تلاش می‌کند مرواریدی را برای قلب خویش بسازد. اما آنها می‌گویند مروارید چیزی جز بیماری صدف نیست.
Mahdie
۳
وقتی ما عقیده‌ای را باور نداشته باشیم، دیگر آن را درک نخواهیم کرد؛ ما آن را می‌کُشیم و مرگ آن موجب مرگ ما می‌شود. بی‌ایمانی، همان چیزی است که ما را نابود می‌کند.
Mahdie
۳
در خلیل، وجودی نهفته است که فقط مشتاق آن است که فرصتی برای عشق ورزیدن بیاید، تا خود را بی‌دریغ ببخشد، تا تمام خویش را بیان کند، تا نزدیک‌تر از آنی شود که ارواح درونی یارای آن را دارند- همان حساسیتِ ناگفتنی.
Mahdie
۲
قلب چیزی نیست که نتوان آن را تسلی داد...
Mahdie
۲
زندگی‌ام چنان است که گویی پیش از این زندگی نکرده‌ام
Mahdie
۲
چون عشق ورزیدن همان خوشامدگویی به عشق است.
پاییزِ🌱
۲
آرامشگاه روح من بیشهٔ زیبایی است که درون آن آگاهی من از تو زندگی می‌کند.
Mahdie
۱
صلح خواستهٔ دنیای سالخورده است ولی دنیا هنوز برای چنین آرزویی خیلی جوان است
پاییزِ🌱
۱
وقتی در یک شهر بزرگ، غریبه هستم، دوست دارم در اتاقهای مختلف بخوابم، در جاهای مختلف غذا بخورم، از خیابانهای ناشناخته عبور کنم و عابران ناشناس را تماشا کنم. عاشق آن هستم که مسافری تنها باشم!
Mahdie
۰
او عذاب زیادی را تحمل کرد، اما به راز نهفته در درد پی برد: او می‌دانست که اندوه موجب درخشان شدن هر چیزی می‌شود.
Mahdie
۰
حتی در بهشت نیز معشوقی باید همراه تو باشد تا بتوانی به‌تمامی لذت ببری.
Mahdie
۰
در ذهنم این طور مجسم کردم که تمام مشکلاتی که تاکنون در رابطه با تو داشته‌ام، همه از نوعی حقارت یا ترسِ درون من ناشی می‌شود. و دعا کردم که اگر اینها در من هستند، که مطمئناً هستند، به هر قیمتی که شده، بسوزند و نابود شوند
Mahdie
۰
او گهگاهی به یک هم‌صحبتی ساده نیاز دارد تا دربارهٔ خود حرف بزند و درک شود، عشق بورزد و بگذارد که عاشقش باشند؛ او به این رهایی از تنهایی نیاز دارد.
Mahdie
۰
من، آن منِ بزگتر را شناخته‌ام که حاکم بر رابطهٔ خود با من است، و اغلب این رابطه را از شر این منِ کوچکتر حفظ می‌کند. دعا می‌کنم که بودای من، یعنی همان منِ بزرگتر، که عمرش بیشتر است، این خویشتنِ کوچکتر من را به‌کار گیرد و به آن یاد بدهد تا خود را برای اهداف بزرگتر فدا سازد- نه اینکه سد راه یا مانع از ظهورِ آن منِ بزرگتر گردد