جملات زیبای کتاب عشق با زمستان می آید | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق با زمستان می آیدsubscriptionAvailable

کتاب عشق با زمستان می آید

نوع کتاب
۴.۳(از ۴ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یك رهگذر
۲۹
نیرومندترین هراس بچه‌ها این است که پدر و مادرشان را ناامید کنند.
Autumn
۱۷
اگر نیستی، پس چرا همه‌جا می‌بینمت؟
sᴍMahdi Ziaei
۱۵
جداً معتقدم همان‌طور که دروغ و فریب عشق را نابود می‌سازند، می‌توانند خلقش کنند و حامی‌اش هم باشند. عشق بیش از تجربه به تخیل نیازمند است.
یك رهگذر
۱۲
هر صبح می‌تواند آغاز زندگیت باشد ـ تو هزاران زندگی داری، اما عمر هرکدام تنها به بلندی یک روز است.
یك رهگذر
۱۰
انسان با قلبش نیست که عشق می‌ورزد با تمام تنش عاشق می‌شود. جزءجزء پیکرش درگیر عشق شده بود
plato
۸
اگر نیستی، پس چرا همه‌جا می‌بینمت؟
plato
۸
به گمان من موسیقی سودایی است که زبان، زمانی در سر داشت.
یك رهگذر
۸
اگر نیستی، پس چرا همه‌جا می‌بینمت؟
plato
۷
وقتی باخ مُرد، برخی از فرزندانش دست‌نوشته‌هایش را به قصابی فروختند. به نظرشان آن کاغذپاره‌ها به درد پیچیدن دور گوشت می‌خورد.
sᴍMahdi Ziaei
۷
درد، سرزمینی است که در آن باران می‌بارد و می‌بارد و هیچ نمی‌روید.
یك رهگذر
۷
گفت «تو به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟» گفتم «فکر می‌کنم الان همان‌جاییم»
plato
۶
فکر می‌کند دچار افسردگی‌ام. اما من فقط ساکتم. شباهت میان تنهایی و افسردگی مانند شنا کردن و غرق شدن است.
plato
۵
سندی مادری مجرد است. به مرکز باروری رفت و خود را آبستن کرد.
یك رهگذر
۴
درد، سرزمینی است که در آن باران می‌بارد و می‌بارد و هیچ نمی‌روید.
plato
۳
به گمانم به آدم‌هایی نیاز دارم که چیزهایی را که می‌دانم به من بگویند.
یك رهگذر
۳
عشق همچون زندگی‌ست اما از قبل شروع می‌شود و تا بعد ادامه دارد ـ ما در میانه به هم می‌رسیم و از هم جدا می‌شویم.
plato
۲
توی ویترین یک فروشگاه، عروسک‌هایی به خیابان زل زده بودند و وانمود می‌کردند که مرا نمی‌بینند.
Mehrafrooz
۲
اعتماد کردن، از مورد اعتماد واقع شدن سخت‌تر است.
یك رهگذر
۲
«گاهی فکر می‌کنم این زندگی است که ما را انتخاب می‌کند ـ فکر می‌کنیم که ناخدا ماییم، در حالی که فقط وسیله‌ای هستیم برای مقصود کامل زندگی.»
یك رهگذر
۲
بابت کارهایی که نکرده‌ام، بیشتر از کارهایی که کرده‌ام، پشیمانم. عجیب است نه؟
یك رهگذر
۱
چرا زندگی می‌تواند به ناگاه پر بزند و برود وقتی بازمانده‌ها کلی حرف ناگفته دارند؟ آن‌قدر حرف که سکوت خفقان می‌گیرد ـ اما وقتی می‌توانی حرف بزنی هیچ کاری ازت برنمی‌آید جز سکوت.
یك رهگذر
۱
عمر خیشی است که ماهیت همه چیز را شخم می زند و عیان می سازد. اما زمانی که لحظه بگذرد و توان تغییر دادن را از دست بدهیم، خرد را به چنگ می‌آوریم. گویی رو به گذشته زندگی می کنیم.
Mehrafrooz
۰
آدم‌ها دوست دارند هر چه زودتر تشویق کنند زیرا برای خودشان است که کف می‌زنند.
Mehrafrooz
۰
برادرم و من هر دو رنوی مدل ۱۶ اس، ساخت ۱۹۷۸ داریم. شاید چون از هم دوریم به گذشته‌مان چسبیده‌ایم.
مصطفی ارشد
۰
روزی بدون ساز خواهم نواخت. صاف و بی‌هیچ تکانی خواهم نشست. چشم‌هایم را خواهم بست و زندگی جاری در خانه‌های بیرون سالن کنسرت را خیال خواهم کرد
مصطفی ارشد
۰
وقتی آرشه را به دست می‌گیرم، جمعیت به‌ناگاه آرام می‌گیرند. قبل از آنی که آغاز کنم، لحظه‌ای به چهره‌هاشان نگاه می‌اندازم. از میان آن همه آدم یک نفر هم نیست که چیزی از من بداند.
مصطفی ارشد
۰
اگر تنها یکی از آن‌ها مرا می‌شناخت، می‌توانستم از میان شاخسارهای زندگیم بلغزم، گرد زمان را از لباس‌هایم بتکانم و از میان دشت‌ها سفری طولانی را به سمت جایی که اول‌بار ناپدید شدم، بیآغازم.
Roghayeh
۰
رؤیاها، یا نشانِ کشمکش‌های حل‌نشده‌اند یا آرزوهای محقق.
Roghayeh
۰
استاد سابق جغرافی‌ام یک بار خطاب به کلاس گفت که موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و کتاب‌های سراسر جهان، آیینه‌هایی هستند که انسان در آن نسخه‌هایی از خود را بازمی‌یابد.
Roghayeh
۰
آدم‌هایی هستند که حسرت دیدنشان را داریم اما ظاهراً هیچ‌گاه نخواهیم دیدشان. هر بزرگسالی در حسرت غریبه‌ای‌ست، اما آنچه به واقع دلتنگ اوییم کودکی‌مان است. ما حسرت آن چیزی را داریم که در جریان شدن‌مان از ما دزدیده شده است.