جملات زیبای کتاب ۱۹۸۴ | طاقچه
تصویر جلد کتاب ۱۹۸۴subscriptionAvailable

کتاب ۱۹۸۴

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۷۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جورج اورول، مهدی صائمی
انتشارات: 
انتشارات پر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
plato
۴۴
شما مالک هیچ‌چیزی نیستید به‌جز چند سانتی‌متر مکعبی که در جمجمه‌تان قرار دارد.
osve
۲۴
هیچ‌کس یک حکومت دیکتاتوری را برای حفظ یک انقلاب به‌وجود نمی‌آورد بلکه انقلاب می‌کند تا یک حکومت دیکتاتوری به وجود آورد.
Minoose
۲۴
آن‌ها متولد می‌شدند، در جوی‌های آب رشد می‌کردند، در سن دوازده‌سالگی به کارگری مشغول می‌شدند، دوره‌ی کوتاه شکوفایی نیازهای جنسی و زیبایی‌هایشان را سپری می‌کردند، در سن بیست‌سالگی ازدواج می‌کردند، در سن سی‌سالگی به میان‌سالی می‌رسیدند و حداکثر در سن شصت‌سالگی می‌مردند. کار سنگین فیزیکی، مراقبت از خانه و فرزندان، دعواهای کوچک با همسایه‌ها، فیلم، فوتبال، نوشیدنی و از همه مهم‌تر قمار که نهایت آمال و آروزهایشان بود زندگی‌شان را پر می‌کرد. کنترل آن‌ها سخت نبود.
سینا
۱۸
جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، قدرت است.
Zohreh
۱۷
«کسی که گذشته را کنترل می‌کند، آینده در دستان اوست و کسی که حال را کنترل می‌کند، گذشته در دستان اوست».
Saeid
۱۷
قدرت یک وسیله نیست بلکه هدف است. هیچ‌کس یک حکومت دیکتاتوری را برای حفظ یک انقلاب به‌وجود نمی‌آورد بلکه انقلاب می‌کند تا یک حکومت دیکتاتوری به وجود آورد. هدف تفتیش عقاید، تفتیش عقاید است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت.
parisa ziar
۱۳
در بسیاری از موارد هیچ رد و گزارشی از دستگیری وجود نداشت. مردم ناپدید می‌شدند، همیشه هم شبانه این اتفاق می‌افتاد. نام شما از لیست‌ها حذف می‌شد. هر مدرکی که نشان می‌داد در گذشته شما کاری انجام داده‌اید، پاک می‌شد. اینکه شما در زمانی وجود داشتید، انکار می‌شد و سپس فراموش می‌شدید. شما نابود می‌شدید، از بین می‌رفتید: «سر به نیست شدن» اصطلاح رایج این کار بود.
زمزمه
۱۳
جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، قدرت است.
Fateme Zaker
۷
قدرت یک وسیله نیست بلکه هدف است. هیچ‌کس یک حکومت دیکتاتوری را برای حفظ یک انقلاب به‌وجود نمی‌آورد بلکه انقلاب می‌کند تا یک حکومت دیکتاتوری به وجود آورد.
hamid
۵
اگر قرار باشد کسی حکومت کند و به حکومتش ادامه بدهد باید بتواند معنای حقیقت را برهم بزند؛
Minoose
۵
شورش در میان طبقه‌ی کارگر به معنی نگاه در چشم، انعطاف صدا و در مواردی هم زمزمه‌ی کلمات بود؛ اما اگر این طبقه طوری از قدرت خود آگاه می‌شد دیگر نیازی به توطئه‌چینی نبود. فقط کافی بود که به پا خیزند و مثل اسبی که با دمش مگس‌ها را می‌پراند به خودشان تکانی دهند. اگر می‌خواستند، همین فردا می‌توانستند حزب را ریزریز کنند. حتماً دیر یا زود مجبور به همین کار می‌شوند؟ ولی هنوز...!
Melina
۵
حتماً آدم‌ها بیشتر از این‌که بخواهند مورد دوست داشتن قرار بگیرند می‌خواهند درک شوند.
Minoose
۴
قبل از انقلاب، کارگران به‌شدت توسط سرمایه‌داران مورد ظلم قرار می‌گرفتند. از گرسنگی رنج می‌بردند و شلاق می‌خوردند، زنان مجبور بودند در معادن ذغال‌سنگ کار کنند (البته هنوز هم زنان در معادن ذغال‌سنگ کار می‌کنند)، کودکان در سن شش‌سالگی به کارخانه‌ها فروخته می‌شدند. در همان زمان و در راستای قوانین دوگانه‌باوری حزب فهمید که کارگران به‌صورت طبیعی در مرتبه‌ی پایین‌تری از دیگران قرار دارند و با اعمال چند قانون ساده باید همانندِ حیوانات تحت کنترل و فشار باشند. درواقع اطلاعاتشان در مورد طبقه‌ی کارگر بسیار کم بود. خیلی هم احتیاج به شناخت بیشتر نبود. تا وقتی‌که کار می‌کردند و تولید نسل، کارهای دیگرشان مهم نبود. آن‌ها را به حال خودشان گذاشته بودند، همچون گله‌های گوساله که در دشت‌های آرژانتین سرگردان باشند، به زندگی بازگردانده شده بودند که انگار برایشان طبیعی بود و مطابق طبیعتشان، یک زندگی بدوی و ابتدایی.
کاربر ۸۵۱۹۲۵۱
۴
وزارت عشق حقیقتاً ترسناک‌ترین وزارتخانه بود. ساختمان آن هیچ پنجره‌ای نداشت.
mohadese79
۴
تا زمانی که آگاه نشوند هرگز قیام نمی‌کنند و تا زمانی که قیام نکنند آگاه نمی‌شوند.
hamid
۳
اما مردم در زیر آسمان و در همه‌جا مانند هم بودند. در تمام جهان صدها و هزاران میلیون‌نفر از وجود هم بی‌خبرند. با حصارهای دروغ و تنفر از هم جدا شده‌اند و در این حالت دقیقاً شبیه هم بودند. مردمی که یاد نگرفته بودند فکر کنند در اعماق قلب‌ها و بدن‌ها و عضلاتشان قدرتی دارند که می‌توانست دنیا را زیرورو کند. اگر امیدی بود به کارگران بود!
osve
۳
درد به‌تنهایی همیشه کافی نیست. گاهی انسان در برابر درد تا سرحد مرگ هم مقاومت می‌کند؛ اما هر انسانی چیزهایی در زندگی دارد که به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند تحمل کند و هرگز هم به آن‌ها فکر نمی‌کند. ربطی هم به شجاعت یا ترسو بودن فرد ندارد.
cuttlas
۳
او عقیده داشت که کتاب‌هایی بهترین کتاب هستند که چیزهایی را بیان کند که خود فرد می‌داند.
مهشید
۳
حزب سعی داشت غریزه‌ی جنسی را نابود کند و اگر نابود نمی‌شد حداقل آن را عملی پلید و کثیف جلوه دهد.
Fateme Zaker
۳
اگر آنها با خارجی‌ها ارتباط داشتند می‌فهمیدند که آنها هم مثل خودشان موجوداتی یکسان هستند و حرف‌های گفته شده دروغ است. دنیای ایزوله‌ای که در آن زندگی می‌کنند، فرو می‌پاشد و همه ی ترس، تنفر و حق‌به‌جانب‌بودن که اصل روحیات آنهاست، نابود می‌شود.
mohadese79
۳
«تو می‌خواهی از زندگی‌ات لذت ببری و آن‌ها می‌خواهند این لذت را از تو بگیرند. پس خیلی زیبا قوانین را زیر پا می‌گذاری. همین.»
Sahel Msz
۲
با تعجب فکر کرد که از نظر بیولوژیکی ترس و درد چه احساسات بی‌فایده‌ای هستند، احساس‌های خائن بدن انسان درست در لحظه‌ای که به تلاش ویژه‌ای نیاز است، انسان را از حرکت بازمی‌دارند
osve
۲
سرنوشت نهایی همه‌ی انسان‌ها مرگ است که این خودش بزرگ‌ترین شکست است.
cuttlas
۲
«من سی‌ونه سال دارم. ازدواج کرده‌ام و هنوز متأهلم. درد واریس دارم و پنج‌تا از دندان‌هایم خراب است.» دختر گفت: «من اهمیتی نمی‌دهم»
محمد
۲
می‌گویند گذر عمر همه‌چیز را از یاد انسان می‌برد. می‌گویند آدم همیشه می‌تواند چیزها را فراموش کند. اما اشک و لبخند بعد از سال‌ها و سال‌ها هنوز هم قلب مرا به هیجان می‌آورد!
Mahdi Hirsaa
۲
او نوشت: تا زمانی که آگاه نشوند هرگز قیام نمی‌کنند و تا زمانی که قیام نکنند آگاه نمی‌شوند.
Fatemeh
۲
تا زمانی که آگاه نشوند هرگز قیام نمی‌کنند و تا زمانی که قیام نکنند آگاه نمی‌شوند.
mohadese79
۲
گر ثروت، روزی جنبه‌ی عمومی پیدا کند دیگر امتیازی برای کسی به‌وجود نخواهد آورد. بی‌تردید می‌توان اجتماعی را درنظر گرفت که در آن ثروت مادی و رفاه به شکلی برابر توزیع شوند ولی قدرت در دست طبقه‌ی ممتاز باشد. در عمل چنین اجتماعی عمری طولانی نخواهد داشت، چون اگر همه‌ی مردم به‌طور مساوی از آسایش و رفاه بهره‌مند شوند گروه‌های گسترده‌ی مردم که به‌خاطر فقر عقب‌مانده‌اند خیلی زود به آگاهی می‌رسند و متوجه می‌شوند که اقلیت ممتاز کار خاصی انجام نمی‌دهند و سپس اقدام به نابودی آن می‌کنند. در درازمدت، به‌وجود آوردن یک جامعه‌ی طبقاتی فقط بر اساس فقر و نادانی ممکن می‌شود.
حنا
۲
شما مالک هیچ‌چیزی نیستید به‌جز چند سانتی‌متر مکعبی که در جمجمه‌تان قرار دارد.
osve
۱
آزادی به این معنا است که بتوانیم آزادانه بگوییم دو به‌اضافه‌ی دو می‌شود چهار. اگر این اثبات شود بقیه اصول به دنبال آن می‌آیند.