
بریدههایی از کتاب برزخ بیگناهان
۴٫۱
(۱۴۹)
هیچکدام ما نمیدانیم چه در انتظار ماست. هیچکدام ما نمیدانیم شاید فقط چندثانیهٔ دیگر یک معجزه یا فاجعه منتظرمان باشد...
malihe687
قضاوت کردن برای آدمها چقدر آسان است و درککردن چقدر سخت...!
قضاوتشدن از جانب آدمهایی که چیزی از واقعیت نمیدانند بهشدت آزارتان میدهد و از درون نابودتان میکند، تا جایی که از شما فقط پوستهای خشک و توخالی میماند.
رسول
گاهی در زندگی زخمهایی ایجاد میشود که تا آخر عمر التیام نمییابد و درمانشان محال است.
armdamani
هرکس در زندگیاش میتواند چندینبار بمیرد.
Gloria
هیچکدام ما نمیدانیم چه در انتظار ماست. هیچکدام ما نمیدانیم شاید فقط چندثانیهٔ دیگر یک معجزه یا فاجعه منتظرمان باشد...
Chia.V
ای کاش میدانست کمتر از بیستوچهار ساعت دیگر زندگیاش دگرگون خواهد شد؛ که طوفانی او را دربر خواهد گرفت؛ که قرار است سختترین امتحان زندگیاش را پس دهد؛ که قرار است تا آخرین قطرهها اشک بریزد؛ که قرار است با نهایت توان فریاد بزند...
Chia.V
میبینی رافائل؟
تو اشتباه کردی!
من یه زن معمولی نیستم!
یه زن تنها و بیدفاع نیستم...
یه هیولام... هیولایی که کنار یه هیولای دیگه زندگی رو واسه دخترهایی که اینجا میآن جهنم میکنه...
zahra🌿
قضاوت کردن برای آدمها چقدر آسان است و درککردن چقدر سخت...!
AS4438
قضاوتشدن از جانب آدمهایی که چیزی از واقعیت نمیدانند بهشدت آزارتان میدهد و از درون نابودتان میکند، تا جایی که از شما فقط پوستهای خشک و توخالی میماند.
Chia.V
چقدر دوست داشتم او به زندگیام خاتمه میداد... چرا که با این کار درد و رنجم بهپایان میرسید. اینطوری چه لطف بزرگی در حقم میکرد!
armdamani
میدونی اسباببازی دخترها چیه؟ بهشون اتوهای کوچیک و مثلاً ظرفوظروف پلاستیکی میدن برای اینکه زودتر بفهمن چرا بهدنیا اومدن؛ برای اینکه در خدمت مردها باشن. اما پسرها اسباببازیهایی رو دارن که بهشون ساختوساز، مسافرتکردن و مبارزه یادت میده. کتابها هم دقیقاً همینه؛ عکس دخترها رو نشون میده که تو خونه نشستن و پسرهای قهرمان برای نجات دادن اونها به مبارزه میرن.
Chia.V
چیزهایی در زندگی هست که اگر آسیب ببیند، دیگر هرگز ترمیم نمیشود.
fatemeh
آن روز بود که فهمیدم هرکس در زندگیاش میتواند چندینبار بمیرد.
من خیلی وقت است که مردهام... خیلی وقت... در اتاقی تاریک...
باوجوداین، هنوز چیزی زنده مانده است یا بهتر است بگویم چیز جدیدی متولد شده... چیزی که راه میرود و بهجای من صحبت میکند.
Shaghayegh
قضاوتشدن از جانب آدمهایی که چیزی از واقعیت نمیدانند بهشدت آزارتان میدهد و از درون نابودتان میکند، تا جایی که از شما فقط پوستهای خشک و توخالی میماند.
Chia.V
از همان ابتدا باید برای زندهماندن جان میکند؛ مثل همدورهایهایش نبود که در محیط خانوادگی سالمی رشد کند. حتی اسباببازی هم نداشت، در اصل خودش تنها اسباببازی خانه بود...
Chia.V
گاهی در زندگی زخمهایی ایجاد میشود که تا آخر عمر التیام نمییابد و درمانشان محال است.
Chia.V
همیشه واژهها را به اعداد ترجیح میدهد؛ واژهها هم زیباترند و هم شاعرانهتر، هم غنیترند و هم گیراتر، و میتوانند احساسات انسانی را نیز برانگیزند.
Parinaz
از این ترس تغذیه میکند؛ اینکه احساس میکند تنها تصمیمگیرندهٔ آنجاست. کسی که خودش تا چند سال قبل جزء ضعیفترینها بود و همه به او زور میگفتند، حالا فردی قوی و زورگو شده. حالا میتواند بهخوبی مقابل دشمنانش ایستادگی کند. هر انسان برای او یا دشمن است یا طعمه یا بَرده، و نه هیچ چیز دیگر.
samira
سپس، همانطور بیحرکت، چند لحظه به داخل قبر خیره میماند؛ مرگ را جلو چشمانش میبیند. در همین لحظههاست که برای اولینبار باورش میشود دیگر تا ابد نمیتواند مادرش را، داروندارش را، نفس و وجودش را ببیند، دیگر نمیتواند او را در آغوش بگیرد و پیشانیاش را ببوسد، دیگر نمیتواند عطرش را استشمام کند، دیگر صدای مادرش نیست تا آرامشی بیاندازه را در وجودش زنده کند...
Chia.V
من نتونستم کاری کنم که پدر ترکمون نکنه... نتونستم زنم رو نگه دارم.
مادرم رو به کشتن دادم.
نتونستم از آنتونی محافظت کنم.
ویلیام رو به پرتگاه کشوندم.
فِرد رو کشتم و نامزدش رو دفن کردم.
هرکس فقط یهبار زندگی میکنه و من زندگیم رو اینطوری به باد دادم...
mohammad
قضاوت کردن برای آدمها چقدر آسان است و درککردن چقدر سخت...!
Aa
هرکس در زندگیاش میتواند چندینبار بمیرد
پریسا همانی
هیچکدام ما نمیدانیم چه در انتظار ماست. هیچکدام ما نمیدانیم شاید فقط چندثانیهٔ دیگر یک معجزه یا فاجعه منتظرمان باشد...
Aa
قضاوتشدن از جانب آدمهایی که چیزی از واقعیت نمیدانند بهشدت آزارتان میدهد و از درون نابودتان میکند، تا جایی که از شما فقط پوستهای خشک و توخالی میماند.
Zohreh
هیچکدام ما نمیدانیم چه در انتظار ماست. هیچکدام ما نمیدانیم شاید فقط چندثانیهٔ دیگر یک معجزه یا فاجعه منتظرمان باشد...
بنابراین با دیدن جسیکا که از خانه بیرون میآید، لبخند میزند؛ آخرین لبخند زندگیاش.
maha
به نظر او واژهها همیشه با چیزهای خوب سروکار دارند و اعداد با چیزهای بد! همیشه با اعداد روزهای باقیماندهٔ تعطیلات را میشمارد که پس از آن دوباره باید به مدرسه برگردد. با اعداد روزهای باقیماندهٔ عمرش را میشمارد یا پولی را میشمارد که هیچگاه نباید خرجش کند. با اعداد افراد عزیزی را که از دست میدهد میشمارد
maha
افراد انگشتشماری میتوانند وضعیت مرا درک کنند؛ متأسفانه خیلی کم. ولی درعوض همه به خود اجازه میدهند که دربارهام قضاوت کنند.
پریسا همانی
گاهی در زندگی زخمهایی ایجاد میشود که تا آخر عمر التیام نمییابد و درمانشان محال است.
پریسا همانی
آنها که ابتدا فکر میکردند گرگانی در آغل گوسفند هستند، حالا خودشان برههایی بیدفاع شدهاند.
یلی
از نظر دستگاه قضایی تجاوز به زن گناهش کمتر است تا سرقت مسلحانه از بانک و منبع پول.
یلی
حجم
۳۶۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۷۸ صفحه
حجم
۳۶۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۷۸ صفحه
قیمت:
۱۰۳,۰۰۰
تومان