جملات زیبای کتاب رمان‌های ده‌ثانیه‌ای (مجموعه داستان‌های ۲۵ کلمه‌ای) | طاقچه
تصویر جلد کتاب رمان‌های ده‌ثانیه‌ای (مجموعه داستان‌های ۲۵ کلمه‌ای)subscriptionAvailable

کتاب رمان‌های ده‌ثانیه‌ای (مجموعه داستان‌های ۲۵ کلمه‌ای)

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۲۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
min
۲۴
برای فروش: کفش‌های نوزاد، استفاده‌نشده.
Abolfazl
۱۲
زن مبهوت به او خیره ماند و بعد نیشخندی زد: «یک لیوان دیگر آبجو می‌خواهی؟» اسماعیل آهی کشید. این روزها دیگر کسی کتاب نمی‌خواند.
Abolfazl
۱۲
پسر مبتلا به اوتیسم می‌خواست سر سگ ماده را نوازش کند. سگ هم سر جایش باقی ماند و چنان به نوازش او تن داد که انگار دنیا را از پسر گرفته‌اند و او تنها چیزی است که برای نوازش کردن پیدا می‌شود.
ka'mya'b
۱۱
روی کارت نوشته بود: «انصراف از تحصیل. دلیل: مرگ دانشجو». استاد نام دانشجوی مرده را به خاطر می‌سپارد، تا به هنگام تصحیح مقاله‌های دانشجویان، تنها به مقاله‌ی او دل بدهد.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱۱
«خودم را زنده نگاه داشتم».
Ghazal Karavan
۱۰
انجمن هنر مسابقه‌ی به تصویر کشیدن آینده را برگزار کرده بود. بوگدان تصادفاً بوم نقاشی خالی‌ای را میان نقاشی‌هایش برای مسابقه فرستاد. بوم خالی برنده شد.
ka'mya'b
۹
پسرک هرگز آخرین چیزی را که در چشمان خواهرش دید، فراموش نمی‌کرد. همان وقتی که تفنگی که فکر می‌کرد پر نیست را، به سویش نشانه رفته بود.
نویسنده‌کوچك.
۹
«خواهش می‌کنم. فقط یک لبخند».
F.Basiri
۶
زیبای خفته ناراحت سوزن دوک نخ‌ریسی نبود. این بوسه‌ی بیداری بود که از آن نفرت داشت.
نویسنده‌کوچك.
۶
«خودم را زنده نگاه داشتم».
Abolfazl
۵
فامیل من گایش است. می‌خواهم عوضش کنم.
min
۵
«پادشاه مرد و سپس ملکه مرد». یک داستان است. «پادشاه مرد و سپس ملکه از غصه دق کرد». یک پی‌رنگ است.
lyraesara
۵
اتوبوس سرویس مدرسه ما را اول سوار می‌کرد تا به خیال خودمان اولین کسانی باشیم که صندلی‌های عقب اتوبوس را صاحب می‌شویم. سیاستشان این بود که بچه‌های سفیدپوست را جلو بنشانند.
Shima.F
۴
دنبال جسد گمشده می‌گشتیم. صدها پیاز گل سوخته در منطقه‌ی درخت‌زدوده و چهار جسد پیدا کردیم. هیچ‌کدامشان جسدی که ما دنبالش می‌گشتیم نبودند.
Shima.F
۴
استیس بادزکو/چرا دفتر برنامه‌ریزی روزانه ندارم در تقومیش، پای روز مرگ پدر من نوشته بود: به پسرت زنگ بزن
ka'mya'b
۴
متأسفم، اما اینجا برای همه به قدر کافی هوا نیست. به آنها می‌گویم که تو یک قهرمان بودی.
min
۳
در تقومیش، پای روز مرگ پدر من نوشته بود: به پسرت زنگ بزن.
N
۳
یک قطره ادرار. دعایی بی‌پاسخ. دومین خط صورتی پایان کودکی یک نفر را به آغاز کودکی دیگری پیوند می‌زند.
نون صات
۲
جو. آر. یانسدیل/بازگشت او را در اعماق زمین دفن کردند. دوباره.
Sonya Son_sonia_sonia
۲
جویس کارول اوتس/سال اول بیوه «خودم را زنده نگاه داشتم».
Ghazal Karavan
۱
کار ما این بود که ماشین زمان را روغن‌کاری کنیم تا نرم کار کند. اما پسر، ناگهان خبر رسید که دستمزدمان را ساعتی می‌دهند.
داریوش
۱
یک قطره ادرار. دعایی بی‌پاسخ. دومین خط صورتی پایان کودکی یک نفر را به آغاز کودکی دیگری پیوند می‌زند.
عـلـے و فاطمه
۱
پی‌نوشت جرمین در انتهای امتحان انشای کلاس هفتم «خانم معلم، آن قسمتی که درباره‌ی دخترها نوشته بودم، مربوط به شنتل است. لطفا به کسی نگویید».
ستایش جنیدی
۱
آی. آر. بونهیل/قربانی بقای نسل قوی‌ترها ماه‌ها بود که از شمال شایعاتی به گوش می‌رسید. هیچ‌کدام‌مان آنها را باور نکردیم، تا اینکه یک شب خودمان هم دست به کار کشتن بچه‌هایمان شدیم.
Fatemeh.Yeganeh
۱
کره‌ی بادام‌زمینی مرد آلرژی داشت. زن وانمود کرد که نمی‌داند.
بهآره
۱
انجمن هنر مسابقه‌ی به تصویر کشیدن آینده را برگزار کرده بود. بوگدان تصادفاً بوم نقاشی خالی‌ای را میان نقاشی‌هایش برای مسابقه فرستاد. بوم خالی برنده شد.
فاطمه کامرانی
۱
جین هامونز/سرزمینی بدون هوا پدربزرگ با یک کپسول اکسیژن نفس می‌کشد. او می‌خواهد مزرعه را بفروشد تا با پولش کپسول را پر کند. مادرم می‌گوید، من وارثت هستم. پدربزرگ می‌گوید، اما تو دختری.
lyraesara
۰
انجمن هنر مسابقه‌ی به تصویر کشیدن آینده را برگزار کرده بود. بوگدان تصادفاً بوم نقاشی خالی‌ای را میان نقاشی‌هایش برای مسابقه فرستاد. بوم خالی برنده شد.
HeliOs
۰
جینو قبل از مراسم ازدواج فاش کرد که پدر و مادرش او را به فرزندی پذیرفته‌اند. یوجین اعتراف کرد که او هم فرزندخوانده بوده است. جینو اضافه کرد: «من یک خواهر دوقلو داشتم». یوجین گفت: «من هم یک برادر دوقلو داشتم».
Ghazal Karavan
۰
وقتی جنازه را گشودند، یک خانه پیدا کردند. یک زوج داخل خانه با هم جر و بحث می‌کردند. گفتارشان آهنگین بود، مانند ضرب‌آهنگ قلب.