
کتاب میخواهم شاد زندگی کنم
پدیدآورندگان:
سیده خدیجه طباطباییانتشارات:
انتشارات رخداد کویر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مادربزرگ💝
۳۱
نور ایران
ای مظهر خورشید خراسان
ای نور رخت بر سر ایران
جانم به فدای هشتمین شاه
تابیده به قلب وجانم آن ماه
تو دلبر آسمانیانی
نور دل و جان مردمانی
روشنگر اختران زیبا
من ملتمس دعایم آقا
من را بطلب برای دیدار
بسیار دلم گرفته بسیار
خواهم که ضریح تو ببینم
یک لحظه در حرم بشینم
احساس کنم امام خوبم
انداخته یک نظر به سویم
وقتی بروم به شهر مهریز
شادم که ز مهر او لبریز
باشم پسری که خوب و پاک است
چون گفتهٔ آن امام پاک است
سید مهدی میرطبایی. کلاس دوم راهنمایی
:)
۲۳
من در گوشهٔ نگاهت، هواشناسی کردم
با اینکه خود هواشناس نیستم
اما هوای چشمان تو را خوب دارم
میگفتم فردا! پس فردا یک ماه دگر
چشمانت بارانیست
و آفتابی کردن چشمان تو معمائیست
رعنا کریم آبادی زاده. کلاس پنجم
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
۱۸
صدای زوزهٔ باد از بیرون اتاقم به گوش میرسید. شب سردی بود و انگار این شب پایانی نداشت. عصبی و کلافه بودم و خواب از چشمانم پریده بود. باخودم فکرمیکردم چطور ممکنه یک نفر اینقدر خودخواه و مغرور باشه؟
:)
۱۴
راه مستقیم را انتخاب کرد
i_ihash
۱۱
- ببخشید فرصت نکردم مثل تو کاردستی خوشکل درست کنم. ما همیشه همدیگه رو دوست داریم مگه نه!
Aysan
۸
ای کاش
ای کاش گوشی بود تا صدایم را زمزمه میکرد.
ای کاش قلبی بود تا حسم را میشنید.
ای کاش نگاهی بود تا غم را از نگاه من میچید.
ای کاش ای کاش نبود،
تا زندگی ساده و دلربا بود
شهرزاد بانو
۷
میخواهم شاد زندگی کنم
:)
۶
چون وقتی امتحانم رو خراب میکردم هم قیافم همینجوری میشد
یك رهگذر
۴
هر چیزی پایانی دارد. قصهها، کتابها، حتی آدمها.
Aysan
۳
محبت را پسندیدم
به باران گفتمش یکدم
که ای باران محبت را چه مینامی؟ چه پنداری؟
که او گوید:
من و ابر و فلک، خورشید
زمین و آسمان، دریا
درختان و گل و صحرا
سرود عشق ورزیدن، محبت، مهربانی را از روز ازل خوانیم
بدون چشم داشت آسوده در دامان یکدیگر میمانیم
منم باران که از چشمان سرشار از شوق ابر میبارم
و دریا نیز از ژرفای دل میجوشد و مهرش نصیب ابرها میگردد و من باز میبارم
و این چرخ فلک اینگونه در تکرار تکرار است
:)
۳
چراغ عشق اندوزیم
محبت را برانگیزم
مکن انکار! مشو مغرور! که ما از عشق لبریزیم
همه ذرات جان آدمی هر چند داد بینیازی میزنند اما دوباره عشق میجویند
محبت را میپویند
آهای انسان بیاموزیم
سیده خدیجه طباطبایی. کلاس سوم راهنمایی
Aysan
۲
یک روز امیر و ریحانه داشتند در پارک بازی میکردند. یک دفعه ریحانه زمین خورد. رفت تا کنار حوض پارک تا دست هایش را تمیزکند. ناگهان قورباغه ای را دید که داشت از این طرف حوض به طرف دیگر میپرید. او که تا به حال قورباغه ندیده بود، خیلی ترسید و شروع به گریه کردن کرد. امیر تا صدای ریحانه را شنید با سرعت خودش را به او رساند. ریحانه با ترس و با اشاره به قورباغه گفت:
- او... اون. اون.
امیر خندید و گفت:
- ریحانه این فقط یک قورباغه است و با کسی کاری ندارد. تازه خودش بیشتر از تو ترسیده. نگاه کن ببین چقدر زیباست. ریحانه خندید و تازه داشت با دقت به قورباغه نگاه میکرد. بله! قورباغه زیبا بود.
Aysan
۲
هوای چشمانت
من در گوشهٔ نگاهت، هواشناسی کردم
با اینکه خود هواشناس نیستم
اما هوای چشمان تو را خوب دارم
میگفتم فردا! پس فردا یک ماه دگر
چشمانت بارانیست
و آفتابی کردن چشمان تو معمائیست
:)
۲
چون وقتی امتحانم رو خراب میکردم هم قیافم همینجوری میشد
یك رهگذر
۲
آدمها دوبار آغاز میشوند. یک بار وقتی به دنیا میآیند و یک بار وقتی که زندگی را میفهمند و از نو متولد میشوند. و چقدر این آغاز زیباست.
یك رهگذر
۲
اگر امیدت به خدا باشد همه چیز ختم به خیر میشود.
Aysan
۱
سرچشمهٔ آغازها
مهدی بیا که بی تو دنیامان خراب است
دنیا پر از دیوانه، لبریز از شراب است
مهدی بیا، غیبت بس است، آقا طلوع کن
دین تو میآید که دینی ناب ناب است
مهدی تو ای سرچشمهٔ آغازهامان
دنیا بدون تو همیشه خواب خواب است
تو در کنار مایی و ما بیتو هستیم
آیا به روی صورتت آقا نقاب است؟
خواب تو را دیدم و یا بیدار بودم
شاید که از فکر و خیال است یا سراب است
:)
۱
سرود عشق ورزیدن، محبت، مهربانی را از روز ازل خوانیم
بدون چشم داشت آسوده در دامان یکدیگر میمانیم
منم باران که از چشمان سرشار از شوق ابر میبارم
و دریا نیز از ژرفای دل میجوشد و مهرش نصیب ابرها میگردد و من باز میبارم
و این چرخ فلک اینگونه در تکرار تکرار است
درختان از زمین آذوقه بردارند
Aysan
۰
قناری
بهار که میاد باز هم قناری
چشماشو میدوزه به یک کناری
همونجا که تو آسمونش هر روز
پرواز میکرد، به هر گوشه کناری
حالا قناری گوشهٔ این قفس
گرفته بیماری تنگ نفس
قناری دلش میخواد که آزاد باشه
آواز بخونه، همیشه شاد باشه
یه جای دنج میخواد برای پرواز
ساکت و آروم که بخونه آواز
Aysan
۰
مایهٔ زندگانیام
برکت دوست داشتنیام
ای پسرعزیزم
من قطرههای ریزم
در صرفهجویی در آب
یک وقت نشی تو بیتاب
آب نداریم در شهرمون
خدا به ما آب برسون
ای که نیاز به آب داری
مصرف کن آب کمتری
ما هم در این آب حق داریم
با کم آبی چی کار کنیم
آب مایهٔ حیات بود
تموم شد اون خیلی زود