أَقولُ لِعَینی حینَ جادَت بِدَمعِها
وَإِنسانُها فی لُجَّةِ الدَمعِ یغرَقُ
خُذی بِنَصیبٍ مِن مَحاسِنِ وَجهِها
دَعی الدَمعَ لِلیومِ الَّذی نَتَفَرَّقُ
Khatoon
به چشمانم میگویم
آنگاه که اشک ریزان شود
و مردمک چشم در دریای اشک غرق شود:
گوشهای از زیبایی چهرهاش برگیر
و اشک را برای روز فراق واگذار!
Khatoon
أَقولُ لِعَینی حینَ جادَت بِدَمعِها
وَإِنسانُها فی لُجَّةِ الدَمعِ یغرَقُ
خُذی بِنَصیبٍ مِن مَحاسِنِ وَجهِها
دَعی الدَمعَ لِلیومِ الَّذی نَتَفَرَّقُ
Khatoon