«چهکار میتونم بکنم. استعداد هیچ کاری رو ندارم. دلم هم نمیخواد به خاطر نود روبل خودم رو ناقص کنم... خب، بسیار خب. اون طوری من تا آخر عمرم دو هزار تا همبرگر میخوردم. بیستوپنج دست کتوشلوار میپوشیدم. هفتصد روزنامه محلی رو ورق میزدم و بعد هم بدون اینکه به زمین چنگ بزنم میمردم. درسته...؟ من ترجیح میدم یک دقیقه عمر کنم اما تو اون یک دقیقه درست زندگی کنم!»