
٪۲۰
پویا پانا
۵
من ترجیح میدم یک دقیقه عمر کنم اما تو اون یک دقیقه درست زندگی کنم!»
پویا پانا
۴
یک زن میتواند سه کار برای همسر نویسنده روسش انجام بدهد: بهش غذا بدهد، صادقانه به نبوغش ایمان داشته باشد و تنهایش بگذارد. در عین حال سومی نباید مانعی برای دو کار اول باشد.
پویا پانا
۳
«قبل از تولد ما چیزی نیست جز مغاکی تاریک و بعد از مرگمان هم مغاکی دیگر است. زندگی ما مانند دانه شنی در اقیانوس لایتناهی هستی است. پس بهتره به جای ناامیدی و بیچارگی از دقیقه به دقیقه زندگی استفاده کنیم! بیا سعی کنیم خراشی از خودمان بر روی سطح زمین به جا بگذاریم.
eurus
۳
آدمهای دنیا را میشود به دو گروه تقسیم کرد: آنهایی که میپرسند و آنهایی که پاسخ میدهند؛ آنهایی که موضوعی را مطرح میکنند و کسانی که برای یافتن پاسخ مناسب چهرهشان اخمو و متفکر میشود.
کاربر ۲۳۷۸۴۲۳
۲
یک آدم متشخص، تحصیلکرده و باخانواده را میشناسم که از محل کارش یک سطل بتون دزدیده بود. البته در راه بتون سفت شده بود. آقا دزده هم در نزدیکی خانهاش توده بتون سفت شده را دور انداخته بو
پویا پانا
۲
اندیشه تولستوی قابل احترام است. نثر متعالی پوشکین لذتبخش است. جستجوی داستایووسکی در پی حقیقت ستودنی است. گوگول طناز است و سایر نویسندگان هر یک اهمیت خود را دارند. اما تنها کسی که دوست دارم بتوانم همچون او بنویسم چخوف است.
سرگئی دوناتوویچ دُولاتوف
Rahele Kia
۲
به چمدان که حالا خالی بود، نگاه کردم. ته آن تصویر کارل مارکس بود. داخل درش تصویر برودسکی بود. و بین این دو، زندگی ارزشمند، یگانه و از دست رفته من بود.
Rahele Kia
۲
«چهکار میتونم بکنم. استعداد هیچ کاری رو ندارم. دلم هم نمیخواد به خاطر نود روبل خودم رو ناقص کنم... خب، بسیار خب. اون طوری من تا آخر عمرم دو هزار تا همبرگر میخوردم. بیستوپنج دست کتوشلوار میپوشیدم. هفتصد روزنامه محلی رو ورق میزدم و بعد هم بدون اینکه به زمین چنگ بزنم میمردم. درسته...؟ من ترجیح میدم یک دقیقه عمر کنم اما تو اون یک دقیقه درست زندگی کنم!»
پویا پانا
۱
دویست سال پیش، نیکولای کارامزین مورخ به فرانسه رفت. مهاجران روسی که در آنجا زندگی میکردند از او پرسیدند: «میتوانی در دو کلمه اوضاع کشور را خلاصه کنی؟»
کارامزین برای جواب حتی به دو کلمه هم نیاز نداشت. پاسخ داد: «دزدی.»
و واقعا هم دزدی میکنند. هر سال و در سطحی وسیع.
پویا پانا
۱
اگر همینگوی را قبول داشته باشید پس باید این حرفش را هم قبول کنید که فقر مدرسهای باارزش برای نویسنده خوب شدن است. فقر دید انسان را باز میکند و غیره.
AS4438
۰
«بیدلیل نیست که همه کتابها، حتی کتابهای نه چندان باارزش، شبیه چمدان هستند.»
ایران آزاد
۰
یکهو میدیدی برمیگشت و به اولین کسیکه بر حسب اتفاق کنارش بود میگفت: «بعد تو میگی کاپیتالیسم، آمریکا، اروپا! مالکیت خصوصی...! پستترین سیاهها هم اتومبیل دارند...! اما بگذار روشنت کنم، دلار داره سقوط میکنه!»
در این موقع سایپین با خنده میگفت: «این یعنی یک جایی برای سقوط کردن داره. باز خیلی بد نیست. اما روبل کثافت تو که جایی برای افتادن هم نداره.»
Rahele Kia
۰
یکهو میدیدی برمیگشت و به اولین کسیکه بر حسب اتفاق کنارش بود میگفت: «بعد تو میگی کاپیتالیسم، آمریکا، اروپا! مالکیت خصوصی...! پستترین سیاهها هم اتومبیل دارند...! اما بگذار روشنت کنم، دلار داره سقوط میکنه!»
در این موقع سایپین با خنده میگفت: «این یعنی یک جایی برای سقوط کردن داره. باز خیلی بد نیست. اما روبل کثافت تو که جایی برای افتادن هم نداره.»
Rahele Kia
۰
گفت: «خواهش میکنم عزیز دلم، بنویس... من هم کمکت میکنم. من همه چیز رو راجع به زندگی سگیام برای مردم میگم.»
پرسیدم: «دولت کمکتون نمیکنه؟»
«چرا. ولی چه کمکی؟ چهل روبل در ماه! خوب یک عالم مدال و روبان هم بهم دادند. لب پنجره یک شیشه هست که پر از مداله. من حاضرم با نارنگی عوضشون کنم. یک نارنگی میگیرم چهار تا مدال میدم.»
Rahele Kia
۰
یک زن میتواند سه کار برای همسر نویسنده روسش انجام بدهد: بهش غذا بدهد، صادقانه به نبوغش ایمان داشته باشد و تنهایش بگذارد. در عین حال سومی نباید مانعی برای دو کار اول باشد.
Rahele Kia
۰
یادم نمیآید چه شد. یا زمین لیز بود یا مرکز ثقل من مناسب نبود... در هر حال زمین خوردم. حالا آسمان بیانتهای آبی و رمزآلود را میدیدم. چقدر آسمان از دنیای من و سرشکستگیهایش به دور بود. چقدر پاک و خالص بود.
