جملات زیبای کتاب نفس | طاقچه
تصویر جلد کتاب نفس
off
٪۷۰

کتاب نفس

نوع کتاب
۴.۶(از ۶۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نرگس آبیار
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Robin
۳۶
مادر خدابیامرزم همین‌جور پشت سر هم ما را زایید.
گندم
۲۶
و داری توی این دنیا زندگی می‌کنی
-Dny.͜.
۲۴
به‌نظرِ ننه‌آقایم هر چیزی که قدیم بوده، بهتر از حالاست.
-Dny.͜.
۲۲
ننه‌آقایم می‌گوید حتی اگر یک تار مو از روسری‌ات بیرون بیاید، آن دنیا آدم را از آن تار مو آویزان می‌کنند. من خیلی می‌ترسم و سعی می‌کنم موهای بیشتری از روسری‌ام بیرون بزند تا آن دنیا که خواستند من را از موهایم آویزان کنند، سرم زیاد درد نکند.
سیّد جواد
۱۹
اسم من بهار است. بابایم از بچگی دلش می‌خواسته، بزرگ که شد و دختردار شد، اسمش را بگذارد بهار. من بچهٔ دوم بابا و مادرِ خدابیامرزم هستم. امسال می‌روم کلاس اول... داداش‌هایم توی دعوا به من می‌گویند شلخته.
سیّد جواد
۱۹
مادر خدابیامرزم همین‌جور پشت سر هم ما را زایید. چون یزدی بود و یزدی‌ها هر چه‌قدر بیشتر بچه داشته باشند بهتر است.
سیّد جواد
۱۶
خانهٔ ما نزدیکی‌های ولدآباد است. توی دشتی که نه آب دارد، نه برق... بابایم آن‌جا یک خانهٔ درپیت ساخته، چون هیچ‌چیزش درست و حسابی نیست. در و پنجره‌هایش زنگ زده است و تازه، یک اتاق‌مان هم شیشه ندارد. فقط جای هر پله یک آجر دارد که ما پای‌مان را روی آن می‌گذاریم و بالا می‌رویم. حمام هم نداریم. بابایم آن‌جا یک بشکه گذاشته که زیرش پریموس روشن است. هر وقت بخواهیم حمام برویم، بابایم سطل‌سطل آب می‌آورد و توی بشکه می‌ریزد و پریموس را روشن می‌کند تا آب گرم شود و ما خودمان را با آن آب بشوییم. تازه، دست‌به‌آب هم توی حیاط است.
|قافیه باران|
۱۵
می‌گفت: «بچه از مادر یتیم می‌شود نه از پی‌یَر.» یزدی‌ها به پدر می‌گویند پی‌یَر
Aysan
۱۱
داداش‌هایم توی دعوا به من می‌گویند شلخته.
-Dny.͜.
۱۰
«کتکِ ننه‌آقا گل است، هرکی نخورد خل است.»
-Dny.͜.
۳
نمی‌دانم چشم من چه خاصیتی دارد که همه قربانش می‌روند. به درد من که نمی‌خورد.
به یاد خسرو
۳
ننه‌آقایم به بابایم می‌گوید نگذار این بچه این‌قدر کتاب بخواند. آخرش خل می‌شود. بعد یادش می‌افتد که یک بار یک هفته سینی استکان نعلبکی‌ها را گذاشته دم درگاه اتاق، ببیند این‌ها را برمی‌دارم ببرم توی حیاط یا نه. هر بار من می‌آیم از رویش می‌پرم، اما آن‌ها را برنمی‌دارم ببرم توی حیاط یا لب جوب که بشویم.
|قافیه باران|
۳
«نگذار این بچه این‌قدرکتاب بخواند، دیوانه می‌شود. خیلی‌ها از کتاب خواندن زیاد دیوانه شده‌اند.»
به یاد خسرو
۲
کتاب دیگر تمام شده. غروب شده. توی هوا باد می‌آید. من از خانه‌مان می‌آیم بیرون. یک‌جوری شده‌ام. انگار یک آدم دیگری شده‌ام. گلویم درد می‌کند و باد هم کرده. دیوانه شده‌ام. فکر کنم ننه‌آقایم راست می‌گوید. آدم زیاد که کتاب بخواند، دیوانه می‌شود.
|قافیه باران|
۱
ننه‌آقایم خیلی سفت مرا می‌شوید و دردم می‌گیرد. تازه، آب‌جوش هم روی سرمان می‌ریزد. وقتی از حمام بیرون می‌آیم، لپم قرمزِ قرمز می‌شود. ننه‌آقایم خوب سرم را توی چارقد می‌پیچد تا سرما نخورم.
hiba
۰
به‌نظرِ ننه‌آقایم هر چیزی که قدیم بوده، بهتر از حالاست.
hiba
۰
من نمی‌دانم چرا آخر قصه‌های آدم‌بزرگ‌ها این‌همه غمگین است.
hiba
۰
هرکی قصه بلد باشد خیلی قوی و پُرزور می‌شود.