
Aysan
۴۴
گاهی دوست داری تمام زندگیات را بدهی که حرف زده را جبران کنی.
Aysan
۳۱
من کشورمان را دوست دارم
Aysan
۱۷
مردم ممکن است چیزهای زیادی را از دست بدهند و هنوز زنده باشند!
Aysan
۱۵
مردان جوان معمولاً سعی میکنند که گریه نکنند و یا خودشان را ناراحت نشان نمیدهند اما من میدانستم که چه قدر در دلمان غمگین بودیم.
Aysan
۱۴
به خدا فکر میکنم و این که وقتی در مقابلش ایستادم به من چه خواهد گفت.
Aysan
۱۲
ما همه برادر و خواهر هستیم. اما به اطراف نگاه کن، چه میبینی؟ جنگ، جنگ، جنگ.
Aysan
۱۲
او فکر میکرد که چه طور بعضیها به راحتی شرمنده میشوند در حالی که بعضیها نمیشوند. بعضیها با یک اشتباه کوچک کلی شرمنده میشوند، در حالی که بقیه در مقابل رفتارهای نابخشودنی، خیانت و بدی، هیچ ناراحت نمیشوند.
Aysan
۱۱
او هنوز گاهی برایش گریه میکند.
mehrnaz
۱۰
من تمام آدمهایی را که خدا آفریده، دوست دارم،
Aysan
۱۰
میدانم که دلت برایم تنگ میشود. اما میدانم که دوست داری من خوشبخت باشم. من الان خیلی خوشبخت هستم.
Aysan
۹
باید بایستند و صدایشان را بلند کنند و بگویند که این اشتباه است. اما ابتدا باید در این باره مطالعه داشته باشند.
Aysan
۹
چیزی نگفت، چون مطمئن نبود. و سکوتش به عنوان رضایت فرض شد.
"Shfar"
۹
چشمها به شما اجازه میدهند که درون افراد را ببینید، راهی که میتوانید حقیقت واقعی آنها را ببینید. به همین دلیل، افرادی که میخواهند چیزی را مخفی کنند، در خانه هم عینک آفتابی میزنند. باید مراقب این گونه افراد بود.
Aysan
۸
هیچ روزی نگذشته که فکرم به سمت خدا نرود و این که مردن چه شکلی خواهد بود. من از این موضوع نترسیدم
Aysan
۷
آدمهای پولدار هم مشکلات خودشان را دارند. تو نمیدانی.
Aysan
۶
من به راستی خوشبخت هستم.
Aysan
۶
اما خانم ملتسی بطور عجیبی آرام بود. او گفت: « خب، لااقل میدانم که نزد خدا است و این خیلی بهتر از این است که فکر کنم بغل زنی خوابیده است. این طور نیست؟ »
Aysan
۶
آیا کسی میتواند دنیای کسی دیگر را به پایان ببرد. طوریکه هرگز به حالت اولش برنگردد
Aysan
۶
همه چیز قابل تعمیر شدن است. همه چیز. »
او فکر کرد، حتی قلبی که شکسته است؟ آیا میتوانند آن را هم تعمیر کنند؟ آیا پروفسور برنارد میتواند قلبی را که بخاطر تنهایی خونریزی میکند، را مداوا کند؟
بلاتریکس لسترنج
۶
بنابراین به خدا فکر میکنم و این که وقتی در مقابلش ایستادم به من چه خواهد گفت.
Aysan
۵
مردم معمولاً وقتی با حقیقت رو به رو میشوند، در هم میشکنند. افراد خیلی کمی میتوانند مقاومت کنند.
بلاتریکس لسترنج
۵
عشق نوعی کور شدن است و چشمان را نسبت به خطاهای آشکار میبندد. ممکن است عاشق یک قاتل شوید و باور نکنید که او میتواند کسی را له کند و بکشد. اینها چیزهایی نبودند که بتوان با او در موردش بحث کرد.
Aysan
۴
او دستان پدرش را در دست گرفت و به چشمان مردی که از همه بیشتر دوستش داشت، نگاه کرد. پدرش، پدر دانایش، کسی که ریهاش پر از گرد و خاک معدن بود و سالها صرفهجویی کرده بود که زندگی خوبی برای او باقی بگذارد.
Aysan
۴
« معدن انسانها را میبلعد و حتی اگر از آن بیرون هم بیایی، تو را خواهد بلعید. » ما همه میدانستیم که این موضوع حقیقت دارد. ممکن است در اثر سقوط سنگ بمیری و یا این که سالها بعد هنگامیکه زیر زمین فقط یک خاطره و یک یا کابوس است، بمیری. معدن برای گرفتن حق خودش برمیگردد، همانطور که الان برای من برگشته.
Aysan
۴
او قبلاً هم دیده بود که عشق نوعی کور شدن است و چشمان را نسبت به خطاهای آشکار میبندد. ممکن است عاشق یک قاتل شوید و باور نکنید که او میتواند کسی را له کند و بکشد.
Aysan
۴
معمولاً اجازه نمیداد که این طور وارد رویا شود زیرا بابت تمام عشقی که به او داشت، رویا با اشک تمام میشد.
Aysan
۴
اگر میتوانستیم به گذشته برگردیم، من اغلب به این موضوع فکر میکنم. اگر میتوانستیم به گذشته برگردیم و آن چه که امروز میدانیم را میدانستیم او سرش را تکان داد « خدای من! من طور دیگری زندگی میکردم! »
Aysan
۴
او بلند شد و دمپاییهای صورتی رنگش را که همیشه میپوشید، به پا کرد. از زمانیکه شبی برای ساختن چای به آشپزخانه رفت و یک عقرب نیشش زد، این دمپاییها را در خانه میپوشد.
خانه در شب طور دیگری بود. همه چیز سر جای خودش بود اما به نظر میآمد اثاثیه نوک تیزتر میشوند و تصویرهای روی دیوار یک بعدیتر میشوند. یادش آمد که کسی میگفت در شب همه ما غریبه میشویم، حتی برای خودمان و این بنظرش درست میآمد.
Aysan
۴
خانم رموتسوی هم یک قابلمه بزرگ از خوراکی متشکل از برنج و خربزه درست کرده بود.
Aysan
۴
همه این دردها و ناراحتیها به تاریخ خواهد پیوست.