
razieh
۱۶
معمولاً نزدیکترین آدمها به ما بیرحمترینها هستند.
razieh
۶
درست بالای چشمانی که مارا بیش از یک بار عاشقشان شده است
razieh
۵
انگار که نمیتوانم واژههای مناسبی برای توصیف او پیدا کنم. شاید هیچ کلمهای وجود نداشته باشد.
razieh
۵
من یک هیولا هستم. من یک پادشاهم.
شاید یکی بدون دیگری ناممکن باشد.
razieh
۳
و باوجوداینکه همهجا تاریک است، غمی که مرد را بلعیده بهخوبی دیده میشود؛ در نگاه خیرهٔ تهی و صدای لرزانش مشهود است.
اینطور نیست که او فقط دخترک را بشناسد. بلکه عاشق او بوده.
razieh
۲
به نظر میرسد هربار، و در هر بدنی، کای آزر، پیدین گری را انتخاب میکند.
razieh
۱
عشق ورزیدن بزرگترین خطری است که میتوان خود را در معرض آن قرار داد. آنان که برایت عزیز هستند ناگزیر روزی از میان انگشتانت میلغزند و میروند.