جملات زیبای کتاب بوی گندم | طاقچه
تصویر جلد کتاب بوی گندم

بریده‌هایی از کتاب بوی گندم

نویسنده:نگین آل آقا
انتشارات:انتشارات پر
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۵۸ رأی
۴٫۴
(۵۸)
تو به اندازهٔ باران ِخدا زیبایی؟
sachli
هیچ می دانستی تو به اندازهٔ باران ِخدا زیبایی؟
nardoon
خدایا دوستت دارم تو می دانی سیه رویم ولی در اوج تاریکی مسیر روشنی سمت تو را جویم تن هر گل که می بویم خدایا دوستت دارم مرا امشب بگیر از من که دل گردید سیر از من پذیر این یا رب و این یا مجیر از من
S
ای عطرِ خوبِ یاسمن آهسته می بویم تو را همچون نسیمی خوش نفس می آرَمَت سویم تو را
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
خدایا مهربانِ من نگیر از من نگاهت را اگرچه این دلِ دیوانه ام گم کرده راهت را نگیر از دخترِ مهتاب، ماهت را خدایا دوستت دارم تو می دانی سیه رویم ولی در اوج تاریکی مسیر روشنی سمت تو را جویم
آمـيـنْٖ
تو می آیی... نگاهت گرم در چشم سیاهت شرم قدم هایت ولیکن سخت می لرزد دلت از روزهای پیش رو انگار می ترسد و من آرام و غمگینم تو را از دور می بینم که می آیی..
mobina
هیچ می دانستی تو به اندازهٔ باران ِخدا زیبایی؟
ترمه🍁
خدایا مهربانِ من نگیر از من نگاهت را اگرچه این دلِ دیوانه ام گم کرده راهت را
هنرمند هنردوست
کودکی با همهٔ دلتنگی روی یک فرش پر از نقش خیال دست در دست عروسک‌هایش خوابیده
°دختر شکلاتی°
چه بی اندازه زیبایی چه بی حد پاک چون باران
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
می نویسم که یار یعنی تو عطرِ خوبِ بهار یعنی تو بی تو من یک خزانِ بی برگم جلوهٔ گلعذار یعنی تو موجِ آشفته ام توساحلِ من بی قرارم قرار یعنی تو من جنون را عجیب می خواهم عشقِ دیوانه وار یعنی تو خسته ام از حریق تابستان لذت سایه سار یعنی تو
S
من پر از حس امیدم امشب مثل یک پنجره ای رو به سحر مثل یک مرغ ِمهاجر دارم اشتیاقی به سفر دل من می لرزد باز با تابش بخشندهٔ خورشید خیال لحظهٔ گرمِ وصال حس و حالی دارم مثل یک شاخهٔ نازک که به یک گردشِ آرامِ نسیم
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
چه کسی می داند در سر قاصدکی خسته که در پنجهٔ باد مست و دیوانه و شاد می رود سوی سپیدار کهن
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
دوستت دارم مگر این را نمی دانی؟ تو ای انسان چه می خواهی که هر دم می بری از خاطرت پروردگارت را که در اوج خزان از من نمی خواهی بهارت را
مادربزرگ💝
تو خورشیدی پر از مهری و گرمایی تو بارانی بهاری نبض دریایی
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
در دفترِ دل غیر فسونِ نگهت خاطره ای نیست در شهر چون من بی دل و شیدا که دگر شاعره ای نیست
zahra:)
تو ای انسان چه می خواهی که هر دم می بری از خاطرت پروردگارت را
یك رهگذر
غصه هم می گذرد مثل آن لحظهٔ شادی که گذشت
هنرمند هنردوست
تو می آیی... نگاهت گرم در چشم سیاهت شرم قدم هایت ولیکن سخت می لرزد دلت از روزهای پیش رو انگار می ترسد و من آرام و غمگینم تو را از دور می بینم که می آیی.. بگو با من که می مانی و آواز محبت را برای قلب من هر لحظه می خوانی تو می دانی که من از شعر چشمان تو سرشارم و این عاشق شدن در زیر باران را شدیدا دوست می دارم
♡...Elahe...♡
مانده بر راه دو چشمم که بیاید مگر آن ماه ...بیا یوسف در چاهِ من و لحظه ای آخر بنگر زندگی ام سوخت از این آه... از این عشق...چه باید بکند این دل تب دار که بی یار غریب است و چه گویم که طبیب است خودش در غم بیمار
Maryam Bagheri
مانده بر راه دو چشمم که بیاید مگر آن ماه ...
Aysan
چه بی اندازه زیبایی چه بی حد پاک چون باران چه بی اندازه شیرینی چو قندی گوشهٔ قندان
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
کودکی با همهٔ دلتنگی روی یک فرش پر از نقش خیال دست در دست عروسک‌هایش خوابیده
°دختر شکلاتی°
رقص باران روی شیشه قصهٔ فرهاد و تیشه می شود قلبم مصمم عاشقت باشد همیشه
Haniyeh_bjb
باز کن پنجره را تا نسیمی که در آن عطرِ خوشِ خاطره هاست تن احساس تو را لمس کند
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
شاید امشب به زمین شعر تری می بارد که چنین خیس شده خاک زمین چه کسی می داند..؟
چڪاوڪ
خدایا مهربانِ من نگیر از من نگاهت را
أبوٰمُخلــــِـــٰـــصْ
آرزویم این است که بهاری باشی شاد چون نغمهٔ شیرینِ قناری باشی
آمـيـنْٖ
غصه هم می گذرد مثل آن لحظهٔ شادی که گذشت
آمـيـنْٖ
نشانت می دهم راهی که رنگِ خوبِ آرامش بگیرد قلبِ بی تابت چه ترسی کنج ِ دل داری که این سان کرده مضطر
zahra:)

حجم

۴۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۸ صفحه

حجم

۴۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۸ صفحه

قیمت:
۸,۰۰۰
تومان