جملات زیبای کتاب جنگ تریاک (کتاب اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگ تریاک (کتاب اول)
off
٪۵۰

کتاب جنگ تریاک (کتاب اول)

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
آر. اف. کوآنگ، سحر کاوه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sophie
۳
-نمی‌خوای صورت دشمنت رو ببینی؟ -نه، نمی‌خوام؛ چون اون موقع ممکنه فکر کنم آدمن...و اونا آدم نیستن.
Sophie
۳
کودکان وقتی‌که شمشیر به دست بگیرند دیگر کودک نیستند. وقتی بهشان جنگیدن بیاموزید، آن‌ها را مجهز کنید و به خط مقدم بفرستید، دیگر بچه نیستند. آن‌ها سربازند.
Sophie
۳
دشمن روش ماهرانه و تردستانه عجیبی برای انهدام به کار گرفته بود؛ مثل یک تقارن سادیسم‌وار. جنازه‌ها در صفوف منظم روی‌هم کپه شده و هرم‌های ده، نُه و هشت‌تایی تشکیل داده بودند؛ مانند خرمن کنار دیوار چیده شده بودند. آن‌سوی خیابان با نظم و فاصله از یکدیگر درازکش قرارگرفته بودند. تا جایی که چشم کار می‌کرد، جنازه بود و جنازه.
Sophie
۱
«اونا انقدر به این رفتارهای خبیثانه عادت کردن که دیگه نمی‌شه اسم‌شون رو آدم گذاشت. موقعی که داشتن هم‌رزم‌هام رو می‌کشتن، توی چشم یکی‌شون نگاه کردم. گفتم شاید بتونم کاری کنم که منو به‌عنوان یه رفیق و هم‌رتبه ببینه، به‌عنوان یه آدم، نه‌فقط رقیب؛ اما وقتی خیره نگاهم کرد، فهمیدم که اصلاً نمی‌تونم باهاش ارتباط برقرار کنم...توی اون چشم‌ها هیچ انسانیتی ندیدم.»
Sophie
۱
چنین شرارت و چنین کشتار فجیعی را، آن‌هم در برابر بی‌گناهانی که حتی برای دفاع از خودشان یک انگشت بلند نکرده بودند، نمی‌توانست تصور کند
Sophie
۱
ازشون متنفرم. خیلی ازشون متنفرم. انقدر که از شدت تنفر وجودم درد گرفته. با هر قطره از خونم متنفرم. با تمام استخون‌های تنم ازشون بیزارم.
Sophie
۱
به‌خاطر همینه که قوی هستیم. ما قدرت‌مون رو از بی‌عدالتی‌هایی می‌گیریم که طی قرن‌ها بر ما روا داشتن. وظیفه و تنها دلیل بودن‌مون اینه که نذاریم این مرگ‌ها برای هیچ و پوچ باشه.