جملات زیبا از متن کتاب شبح اپرا | طاقچه
تصویر جلد کتاب شبح اپرا
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب شبح اپرا

۳.۳(از ۶۴ امتیاز)
نوع کتاب

۸۰,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۴۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

اریک پس از یک عمر تحمل رفتار ظالمانه، با دیدن ذره‌ای محبت چقدر مهربان شده بود.
R.R
۲۲
او فقط می‌خواست که دوستش بدارند ولی هیچ‌کس در جهان نتوانست نقابش را کنار بزند و درون قلبش را ببیند.
☾Carmilla✶
۱۶
من واقعاً آن‌قدرها هم هولناک و بی‌رحم نیستم. تنها چیزی که می‌خواهم این است که مرا دوست بدارند. اگر تو دوستم بداری، مثل یک بره آرام خواهم بود.
NeginJr
۱۱
او فقط می‌خواست که دوستش بدارند ولی هیچ‌کس در جهان نتوانست نقابش را کنار بزند و درون قلبش را ببیند. در نتیجه، هرگز معنای دوست‌داشتن را نفهمید. همیشه چون کودکی زشت و نحس با او برخورد شده است. وقتی آزار می‌بیند، خیلی سنگ‌دل می‌شود
NeginJr
۸
در این جهان با اریک به بدی رفتار شده است. از من می‌پرسی چرا دلم برایش می‌سوزد؟ من از تو می‌پرسم چرا دلم برایش نسوزد؟
NeginJr
۶
نمی‌داند چطور دوست بدارد، ولی تشنه‌ی دوستی و عشق است
NeginJr
۶
کریستین در حالی که آن حلقه را به دست داشت، در مراسم خاک‌سپاری او شرکت کرد. کریستین به قولش وفا کرده بود.
کاربر ۱۰۷۵۷۳۱۱
۲
کریستین گفت: «همیشه کاری می‌کنی که باور کنم فرار امکان‌پذیر است.»
نازی خانم
۱
کریستین همان‌طور که قول داده بود، منتظرم ماند. نقابم را برداشتم. او فرار نکرد. نگاهم کرد و گفت: "اریک بیچاره!" آن لحظه من خوشبخت‌ترین آدم توی دنیا بودم!»
نازی خانم
۱
تنها چیزی که می‌خواهم این است که مرا دوست بدارند. اگر تو دوستم بداری، مثل یک بره آرام خواهم بود.»
eli
۱
«گریه می‌کنی! از من می‌ترسی! چرا؟ من واقعاً آن‌قدرها هم هولناک و بی‌رحم نیستم. تنها چیزی که می‌خواهم این است که مرا دوست بدارند. اگر تو دوستم بداری، مثل یک بره آرام خواهم بود.» اکنون صدای او بلندتر و ناامیدتر شده بود: «تو مرا دوست نداری! دوستم نداری!»
fojy
۱
او فراتر از نقاب من، قلب مرا دید.
fojy
۱
‫او با ملایمت به رائول گفت: «ما توی یک اتاق هستیم، اتاقی کوچک. باید این را مرتب به خودت بگویی. اینجا باید یک فنر یا دکمه یا چیز دیگری وجود داشته باشد که در را باز کند. به محض اینکه بتوانم آن را پیدا کنم، از این اتاق خارج می‌شویم.»
Nazanin :)
۰
رائول، تو باید از اینجا بروی! از همان راهی که آمده‌ای، برگرد!» رائول گفت: «کریستین، فقط در صورتی می‌روم که تو همراهم باشی!»
Fatemeh Najafi
۰
او فقط می‌خواست که دوستش بدارند ولی هیچ‌کس در جهان نتوانست نقابش را کنار بزند و درون قلبش را ببیند
کاربر ۹۶۵۰۷۹۶
۰