تمامی مردم
نام عزیزشان را بر درخت حک میکنند
نازنینم
نام تو را بر استخوان تنم خواهم کوفت...
-Dny.͜.
۴۱
شاخه گلی بودم در خواب!
دخترکی
مرا از ساقه جدا کرد و
لابلای کتابش پنهانم کرد
-Dny.͜.
۲۵
خوابهایم پُر است از بوی تو
El Santo
۱۶
چگونه میتوان به تو رسید؟
اهل بهشتی؟
به سجدۀ خدایان مینشینم
اهل دوزخی؟
زمین را میپوشانم از کفر
چگونه میتوان به تو رسید؟
پوستم را بیرقت میکنم اگر شهری به تارج رفته باشی
Renegade
۱۴
با هم که باشیم سه تائیم
من
تو
بوسه
بی هم چهار تائیم
تو با تنهایی
من با رنج
Ahmad
۱۰
نمیدانم
دستانم بر شانهی دختری به جای مانده است
و چشمانم در بافهی مویش
بیچشم
بیدست
بادی هستم
که مرثیه میسازد از غبار یاد یار
sadafi
۷
من کوتاهم
و کوتاهتر از من شعرهایم
کوتاهتر از همهی اینها
لحظاتی است که با همیم
محسن
۷
به سرزمینم میمانی
صد چاک خورده و ویران ـ
اما عزیز
و سرفراز
کتابها مرا صدا میزنند...
۶
شاخه گلی بودم در خواب!
دخترکی
مرا از ساقه جدا کرد و
لابلای کتابش پنهانم کرد
گندم
۴
به باد میمانی
شعله نکشیده خاموشم میکنی
به باد میمانی
زبانه کشیده گُر میگیرم از وزیدنت
محسن
۴
به سرزمینم میمانی
صد چاک خورده و ویران ـ
اما عزیز
و سرفراز
Maral !!
۴
به سرزمینم میمانی
صد چاک خورده و ویران ـ
اما عزیز
و سرفراز
Fatemeh Ozlati
۴
سرکش و مغرور
به گرگ بیعاطفهای میمانی
چرا اینگونه میخواهمت؟
Limou
۴
بدون تو نقطهای حیرانم
در وسعت این دایره
با تو
گِردی جهان
گردا گرد من جمع میشود
کوچک میشود
و چون حلقهای انگشتم را میپوشاند!
پاییز بانو
۳
اگر تو را وطن بنامم
بر خاک و خونت میکشند!
shaghayegh
۳
با هم که باشیم سه تائیم
من
تو
بوسه
بی هم چهار تائیم
تو با تنهایی
من با رنج
SarirMotlaque
۳
که اینجا مردها را تنها برای کلامی به
دار میکشند ـ
Fatemeh Ozlati
۳
چشمهایم به راه تو پوسیدند
(بر انحنای شوم این راهِ صد پیچ)
صدایت
مثل طرح دور
لحظهای نمیرود از گوشم
خوابهایم پُر است از بوی تو
تو بر نمیگردی...
MEHRNOOSH CH
۳
«دیگر به دریا نخواهم رسید، میدانم!»
MEHRNOOSH CH
۳
مثل عاج ماموتی کهنسال
قدیمی هستی و
قیمتی!
فائزه قائمی
۳
چگونه میتوان به تو رسید؟
اهل بهشتی؟
به سجدۀ خدایان مینشینم
اهل دوزخی؟
زمین را میپوشانم از کفر
چگونه میتوان به تو رسید؟
گندم
۲
سیبم را دو پاره میکنم
نیمی تو و
نیمی من
لبخندم را دو پاره میکنم
نیمی تو و
نیمی من
غمم را به تو نمیدهم
به مثابهی باز پسین نفسی به سینه میگذارمش
Sohadaily
۲
اگر آتش بنامم تو را
به شعلهای جزغالهام میکنی
اگر باران بنامم تو را
به طوفانی میلرزانیم
اگر خوشهی گندم بنامم تو را
پرندگان گرسنه تو را میبلعند
اگر تو را وطن بنامم
بر خاک و خونت میکشند!
سپیده دم اندیشه
۲
یک شب به دنبال ماه از این شهر خواهم رفت
سپیده دم اندیشه
۲
عشق که مرز نمیشناسد. میشناسد؟
زن
۲
خانهی کوچکمان
درخت گردوی توی حیاطش
ماشین درب و داغانمان
ساعت سوئیسیام
حتا کت و شلوارم (که آن همه دوستش دارم)
همه فدای آن گلسر لیموئیات!...
پاییز بانو
۲
من کوتاهم
و کوتاهتر از من شعرهایم
کوتاهتر از همهی اینها
لحظاتی است که با همیم
پاییز بانو
۲
که اینجا مردها را تنها برای کلامی به
دار میکشند ـ
بانوی من
تو اگر سرود سبزت را بخوانی
خار به چشمانت میکشند و
تیغ بر گلویت میگذارند و
آتش میگذارند به خرمن سیاه مویت...
shaghayegh
۲
به سرزمینم میمانی
صد چاک خورده و ویران ـ
اما عزیز
و سرفراز
گیسو
۲
اگر آتش بنامم تو را
به شعلهای جزغالهام میکنی
اگر باران بنامم تو را
به طوفانی میلرزانیم
اگر خوشهی گندم بنامم تو را
پرندگان گرسنه تو را میبلعند
اگر تو را وطن بنامم
بر خاک و خونت میکشند!