بهترین جملات زیبا و معروف از کتاب خرسی که چپق می‌کشید | طاقچه
تصویر جلد کتاب خرسی که چپق می‌کشید

بریده‌هایی از کتاب خرسی که چپق می‌کشید

۴٫۷
(۲۳)
اشک‌ها اصلاً عقل ندارند. نمی‌دانند کی در بیایند کی در نیایند. من که تا حالا گریه نکرده بودم. حتی وقتی لاستیک دوچرخه‌ام جر خورد. حالا جلوی رعنا اشکم در آمده بود. جلوی دختری که بابایش مُرده بود و اصلاً باور نمی‌کرد که بابایش مُرده. دختری که تمام بازی‌اش شمردن چیزمیزهای مسخره است و اصلاً قبول نمی‌کند که غول‌ها هم شاید دمپایی پایشان کنند. دلم نمی‌خواست گریه کنم. اما اشک‌های بی‌عقل یکی‌یکی از چشم‌هایم در می‌آمدند.
baran rezaei
خیلی‌خوب است که یک آدم غمگین، یک همسایه مثل رعنا داشته باشد. اگر همه‌ی بچه‌های باباگم‌کرده‌ی دنیا یک دوست مثل رعنا داشته باشند، دیگر لازم نیست که شش روز پشت سر هم غصه بخورند.
baran rezaei

حجم

۶۹۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۸۲ صفحه

حجم

۶۹۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۸۲ صفحه

قیمت:
۴۷,۲۰۰
تومان