جملات زیبا از متن کتاب من سکوت انسانم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من سکوت انسانمsubscriptionAvailable

کتاب من سکوت انسانم

۴.۰(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
کیوان مهرگان
انتشارات: 
نشر ثالث
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

قیمت:

۶۱,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آزادی را روی بال باد نوشتم ایستاد آزادی را روی پیشانی آتش نوشتم سرد شد آزادی را روی لب آب نوشتم ابر شد آزادی را اما... روی خاک نوشتم انسان شد
Hana
۱۷
بگو در کودکی چند بار کتک خورده‌ای تا بگویم در جوانی چند بار انقلاب می‌کنی
Eli N
۱۶
بیش‌تر از هرجای جهان خاورمیانه شبیه توست زیبا ناآرام و غیر قابل پیش‌بینی
Eli N
۷
از افتادن هراس نکن میوه به وقت رسیدن می‌افتد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۶
عریانی سنت گل است وقتی شکوفا می‌شود
Eli N
۳
ما را به زیارت باران راه ندادند تنها به جرم این‌که در خانه چتر داشتیم
Sina Iravanian
۲
شاید هیچ‌وقت تشییع نشوند اما دو بار می‌میرند سربازها یک‌بار برای معشوقشان یک‌بار برای وطنشان
غم‌سایه
۲
«صلح» محصول تردید یک سرباز به وقت شلیک است
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
زن امضای خدا بود پای آفرینش جهان
B.HM
۲
تنهایی را نمی‌توان گفت نمی‌توان شنید نمی‌توان نوشت تنهایی را باید تنهایی به دوش کشید
AliRaisi
۲
غم‌های کوچک مردان را پیر می‌کند زنان را تنها غم‌های بزرگ دختران را پیر می‌کند مردان را سرباز
AliRaisi
۲
به من چه که تهران رودخانه ندارد تا از بوسه‌های روی پل بنویسم به من چه که تهران زندان دارد و آزادی فریادی می‌شود که با بوسیدن باید سر داد
دمنوش
۲
در پیراهن من زندانبان هم آزادیخواه می‌شود در چکمه‌های تو احمدشاه مسعود دیکتاتور
Sina Iravanian
۱
هنوز نبخشیده انسان را گرگی که از برادران یوسف تهمت شنید
کیان
۱
غمگین‌ترین جشن تولدهای جهان یک نفره برگزار می‌شود
amirkarimifar
۱
عریانی سنت گل است وقتی شکوفا می‌شود
Hana
۱
فرمانده می‌داند «صلح» محصول تردید یک سرباز به وقت شلیک است
Hana
۱
هرجای زمین دستانم را گرفتی کوهی زیر پایمان سبز شد
Hana
۱
لذت وسوسه‌انگیزی است تماشای طلوع آفتاب وقتی مأمور اعدام خواب است
B.HM
۱
از افتادن هراس نکن میوه به وقت رسیدن می‌افتد
AliRaisi
۱
وطن را با خون سربازان می‌کشند آسمان را با پرواز عقاب‌ها و عشق را... تنها با انتظار می‌توان کشید
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۰
عریانی سنت گل است وقتی شکوفا می‌شود
آرزو ایران‌مهر
۰
دست‌ها با کار رونق می‌گیرند چشم‌ها با تماشا قلب با شکستن تنها فریاد است که حنجره را تازه می‌کند
نسرین سادات موسوی
۰
چه معصوم می‌شود سنگ وقتی می‌شکند و گوشه‌ای آرام می‌گیرد
Hana
۰
خدا بزرگ است هم به قدر ایمان تو که آرام است هم به اندازه دست‌های ما که خالی از آسمان بر می‌گردند
Hana
۰
تنهایی را نمی‌توان گفت نمی‌توان شنید نمی‌توان نوشت تنهایی را باید تنهایی به دوش کشید
Hana
۰
کدام‌یک خوشبخت‌تریم؟ زندانبانان من حقوق می‌گیرند من «آزاد» نشوم نگهبانان تو پول می‌گیرند «اسیر» نشوی.
Hana
۰
تو حق ما از جهان نیستی وظیفه خدا در برابر طبیعتی
B.HM
۰
فرمانده می‌داند «صلح» محصول تردید یک سرباز به وقت شلیک است
B.HM
۰
مرگ رفتن است برنگشتن نیست...
B.HM
۰