جملات زیبای کتاب نفرین گربه | طاقچه
تصویر جلد کتاب نفرین گربهsubscriptionAvailable

کتاب نفرین گربه

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۶۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
الهام فلاح
انتشارات: 
انتشارات هوپا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sharmin
۱۱
هرکداممان سه تا بیسکویت رسید. دهمین بیسکویت را هم سه قسمت کردیم که البته اندازه‌ی هم نشد و تکه‌ی کوچک‌تر رسید به سینا. با پشت دست دهانش را پاک کرد و نالید: «این یه‌ذره بیسکویت حتی گوشه‌ی دلمو پر نکرد.» گیلی به زیپ باز کوله‌ی سینا اشاره کرد و گفت: «این بوی بد مال چیه؟» سینا غرغرکنان گفت: «چند بار می‌پرسی؟ ژامبونه. از دیروز مونده تو کوله‌ام. دیگه خوردنی نیست.» گیلی گفت: «من و بابا و مامانم یه بار از اینا خوردیم. رفته بودیم رشت. مامانم رو برده بودیم دکتر. خوشمزه‌ترین غذاییه که تا حالا خورده‌م.» گفتم: «قربون آدم چیزفهم. همه‌ی بچه‌ها عاشق این چیزان؛ اما ناظم مدرسه‌ی ما نمی‌ذاره ببریم مدرسه. اصلاً تغذیه‌ای خوشمزه‌تر از ساندویچ ژامبون هست؟» سینا گفت: «باید بریزمش دور.» و کیسه‌ی پلاستیکی را که تویش ده‌دوازده ورق ژامبون
Sharmin
۵
«یعنی این عمر طولانی هیچ رازی نداره؟» پیرزن گفت: «هر چیزی به‌اندازه؛ زندگی هم به‌اندازه. عمر طولانی و پیری زیاد دنیا رو برای آدم سیاه می‌کنه.» پیرمرد گفت: «تاجی چقد دلم برای قدیر تنگ شد. این‌ها بوی قدیر رو آوردن.» پیرزن از جا بلند شد و خم‌خم رفت و از کنج اتاق کهنه‌شان که دیوارهای گِلی‌اش از دود فانوس سیاه شده بود، چند تا متکا و لحاف بیرون کشید. پیرمرد سرفه‌ای کرد و سرِ من و سینا را بوسید. چانه‌ی جلوآمده و استخوانی‌اش قبل لب‌هایش به پس سرم خورد. به سر گیلی دست نوازشی کشید و به‌زحمت دراز شد و سرش را گذاشت روی متکا. پیرزن گفت: «بخوابین. صبح زود راهی بشین خانه‌ی خودتان.» سینا دراز کشید و آستین من را کشید که بخوابم. گیلی وقتی دراز کشیدنِ بی‌خیال من را دید، از روی ناچاری دراز شد و خودش را مچاله کرد. پیرزن لحاف سنگین قرمزی رویمان پهن کرد که بوی عجیبی می‌داد و چند جایش پاره‌پوره بود. رفت سمت پنجره و از لای دفتر کهنه‌ای عکسی بیرون آورد و گرفت رو به ما سه تا که هنوز از
sheyda
۴
اما بدون سس کچاپ هم از همه‌ی ما بیشتر خورده بود. گیلی اما انگار از ترس، فقط یکی‌دو لقمه به دهان گذاشته بود.
R
۰
با دست او را پس زدم که دیگر حرف نزند.
R
۰
سینا گفت: «نه من، نه این و نه عمه‌م هیچ‌کدوم دروغگو نیستیم. تو خیال‌بافی. مغزت رو با حرف‌های مفت پر کرده‌ن. دختر مثل تو زودباور ندیده‌م.»