آماده شدن مدتی طول کشید. دکتر و ملاک هر دو کارهایی داشتند که باید انجام میدادند. من زیرنظر رد روث نگهبان در سالن ماندم و با اشتیاق انتظار کشیدم. وقت خود را به مطالعه نقشه گذراندم و در خیال خود تصور میکردم سفرمان چگونه خواهد بود: پر از خطرات، دشمنان و توطئه. ولی البته هیچ یک از چیزهایی که تصور میکردم به اندازه آنچه در سفر واقعی ما اتفاق افتاد، عجیب و غمانگیز نبود
آوای جان