جملات زیبای کتاب خسرو و شیرین | طاقچه
تصویر جلد کتاب خسرو و شیرین

بریده‌هایی از کتاب خسرو و شیرین

نویسنده:نظامی گنجوی
گردآورنده:صادق نیک‌پور
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۳از ۶ رأی
۳٫۳
(۶)
منه دل بر جهان کین سرد ناکس وفا داری نخواهد کرد با کس
مستاجر
فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی خاک عشق آبی ندارد
فاطمه.
جهان ز آتش پرستی شد چنان گرم که بادا زین مسلمانی ترا شرم
فاطمه.
بهاری یافتم زو بر نخوردم فراتی دیدم و لب تر نکردم به نادانی ز گوهر داشتم چنگ کنون می بایدم بر دل زدن سنگ گلی دیدم نچیدم بامدادش دریغا چون شب آمد برد بادش
فاطمه.
من وزین پس جگر در خون کشیدن ز دل پیکان غم بیرون کشیدن زنم چندان طپانچه بر سر و روی که یارب یاربی خیزد ز هر موی
فاطمه.
اگر خار و خسک در ره نماند گل و شمشاد را قیمت که داند
فاطمه.
اگر چه آفت عمر انتظار است چو سر با وصل دارد سهل کار است چو خوش تر زان که بعد از انتظاری به امیدی رسد امید واری
فاطمه.
هوای خانه خاکی چنین است گهی زنبور و گاهی انگبین است عمل با عزل دارد مهر با کین ترش تلخی ست با هر چرب و شیرین ز ریگش نیست ایمن هیچ جویی مسلم نیست از سنگش سبویی چو دربند وجودی راه غم گیر فراغت بایدت راه عدم گیر
فاطمه.
که آشامد کدویی آب ازو سرد کز استسقا نگردد چون کدو زرد درخت آن گه برون آرد بهاری که بشکافد سر هر شاخساری فلک تا نشکند پشت دوتایی به کس ندهد یکی جو مومیایی
فاطمه.
نباید تیز دولت بود چون گل که آب تیز رو زود افکند پل چو گوی افتادن و خیزان به بود کار که هرکس که اوفتد خیزد دگر بار نروید هیچ تخمی تا نگندد نه کاری بر گشاید تا نبندد مراد آن به که دیر آید فرادست که هرکس زود خور شد زود شد مست
فاطمه.
بدین قالب که بادش در کلاه ست مشو غره که مشتی خاک راه ست
فاطمه.
یکی درجست و دریا در کمین یافت یکی سرکه طلب کرد انگبین یافت
فاطمه.
گر از درگاه او گردی رسیدی بجای سرمه در چشمش کشیدی و گر در راه او دیدی گیایی به بوسیدی و بر خواندی ثنایی به صد تلخی رخ از مردم نهفتی سخن شیرین جز از شیرین نگفتی
فاطمه.
شبی و صد دریغ و ناله تا روز دلی و صد هزاران حسرت و سوز ره ار در کوی و گر در کاخ کردی نفیرش سنگ را سوراخ کردی نشاطی کز غم یارش جدا کرد به صد قهر آن نشاط از دل رها کرد غمی کان با دلش دمساز می شد دو اسبه پیش آن غم باز می شد
فاطمه.
ز تن میخواست تا دوری گزیند مگر با دوست در یک تن نشیند نبود آگه که مرغش در قفس نیست به میدان شد ملک در خانه کس نیست چنان با اختیار یار در ساخت که از خود یار خود را باز نشناخت
فاطمه.
بگفتا عشق شیرین بر تو چون ست بگفت از جان شیرینم فزون ست بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب بگفت آری چو خواب آید کجا خواب بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک بگفت آن گه که باشم خفته در خاک بگفتا گر خرامی در سرایش بگفت اندازم این سر زیر پایش بگفتا گر کند چشم تو را ریش بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
فاطمه.

حجم

۴۶۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۵۸۴ صفحه

حجم

۴۶۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۵۸۴ صفحه

قیمت:
۲,۰۰۰
تومان