
بریدههایی از کتاب تنفس هوای تازه
۴٫۶
(۵)
سروصدا آنقدر زیاد بود که «مرده» را بیدار میکرد، اما این «جماعت» را به خود نمیآورد
matin-mt-
حتماً میگویی «مرده» کسی است که قلبش از کار بازایستاده باشد. بله، اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم، جنازههای متحرکاند.
matin-mt-
اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامیدارد.
آتیلا
بلندگوها، عربده کشان میگویند که نیروهای ما صد هزار اسیر گرفتهاند و من فریاد ضجهآور کودکی را میشنوم که نان طلب میکند
matin-mt-
«غرور قبل از شکست پیداش میشه».
matin-mt-
اگر از آنها میپرسیدی که به زندگی پس از مرگ معتقدند جواب مثبت میشنیدی. اما یک نفر را هم ندیدم که واقعاً به زندگی آینده اعتقاد داشته باشد.
matin-mt-
سروصدا آنقدر زیاد بود که «مرده» را بیدار میکرد، اما این «جماعت» را به خود نمیآورد.
احساس کردم که تنها «فرد» بیدار، در شهر خوابزدگان «متحرک» هستم.
مبینا
«جنگ که پایان همه چیز است، در گوشهای پنهان شده»
مُروا
وقتی کسی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب میآید.
و پورتئوری پیر اینگونه بود.
آتیلا
گذشته، چیز سمجی است. در تمام اوقات با شماست و به نظر من، ساعتی نبوده که دربارهی اتفاقات ده یا بیست سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی، واقعیت هم نداشتهاند، فکر نکرده باشید.
گاه با دیدن یک منظره، شنیدن یک صدا و یا استشمام یک رایحه به گذشته برمیگردید، اما گذشته فقط در شما زنده نمیشود، شما درون گذشته میروید و در آن لحظه، برای من این چنین شد.
زهره
دیدن مغازهدار کممایهای که در حال سقوط است خوشایند نیست، اما بدتر از آن، تماشای کارگریست که مجانی گونی بر دوش میکشد. این نوعی زوال تدریجی است.
matin-mt-
اگر شکمت پر نباشد و خانه گرم نداشته باشی به چیدن گل هم فکر نمیکنی.
هَهژاٰر
به جاهایی رسیدهام که در قدیم و روزگار قبل از جنگ، حتی خواب آن را هم نمیدیدم.
مُروا
جنگ کارهای عجیبی با مردم میکند. جنگ مثل سیل همه را به طرف مرگ میبرد و یکمرتبه تو را در مردابی میاندازد که وقتی به خود میآیی، میبینی کارهای باورنکردنی و بینتجهای از تو سر میزند.
مُروا
به راستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات، ساعتها، برای تو، حرف بزند و مرتب هم یک چیز بگوید، «تنفر، تنفر، تنفر بیایید، با هم یک متنفر خوب باشیم.»
آتیلا
سروصدا آنقدر زیاد بود که «مرده» را بیدار میکرد، اما این «جماعت» را به خود نمیآورد.
احساس کردم که تنها «فرد» بیدار، در شهر خوابزدگان «متحرک» هستم.
Fateme.A07
کمی به شانزده سالگیام مانده بود که دریافتم آنچه مردم به آن «زندگی واقعی» میگویند چندان دلچسب نیست.
مُروا
اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامیدارد.
مُروا
یک مرتبه یادم آمد که امروز، حال و روز بهتری در پیش دارم، چون سرکار نمیروم.
moeinakki
و دیگر از خوب بودن خسته شدهام.
moeinakki
کندذهن بود و کتاب هم نخوانده بود. حتی انگلیسی را هم خوب نمیدانست! در بعدازظهرهای یکشنبه که کار را تعطیل میکرد روی نیمکت کنار بخاری مینشست و روزنامه میخواند و به قول خودش «مطالعهی حسابی» میکرد.
moeinakki
به نظر من این آقا با نوشتن کتاب و کوبیدن «هیتلر» زندگی خود را میچرخاند. راستی قبل از آمدن «هیلتر» چه میکرد؟ و اگر «هیتلر» تمام شود، آنوقت به چه کار روی میآورد؟
آتیلا
شاید جالب باشد که بدانیم این آقا در زندگی خصوصی چه میکند؟! اما او زندگی خصوصی دارد؟ یا اینکه فقط از این تریبون به آن تریبون میرود و «حس تنفر» بیدار میکند؟
شاید، رویاهایش هم شعاری بیش نباشند.
matin-mt-
من نمیدانم منظور تو از علاقه چیست؟ آیا تو به صورت خودت علاقه داری؟ احتمالاً نه، اما خودت را هم جدا از آن نمیدانی.
matin-mt-
سروصدا آنقدر زیاد بود که «مرده» را بیدار میکرد، اما این «جماعت» را به خود نمیآورد.
احساس کردم که تنها «فرد» بیدار، در شهر خوابزدگان «متحرک» هستم.
Fateme.A07
من هفده سال است که همسر و پدر خوبی هستم و دیگر از خوب بودن خسته شدهام.
مُروا
«فردا، اگر فردا بیاید. اگر جنگ برای یک روز ما را فراموش کند!»
مُروا
اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامیدارد.
مُروا
تو، نمیتوانی دست به جنایت بزنی؛ مگر آنکه معتقد باشی به خاطر آن در جهنم کباب خواهی شد.
moeinakki
روزی به خود میگویم که اینها وحشتی است که از روزنامهها تراوش میکند، اما روز دیگر با گوشت و پوستم درمییابم که گریزی از آن وجود ندارد.
moeinakki
حجم
۱۶۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۲۸ صفحه
حجم
۱۶۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۲۸ صفحه
قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان