جملات زیبا از متن کتاب تنفس هوای تازه | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنفس هوای تازه
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب تنفس هوای تازه

۴.۳(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جورج اورول، فرید رضوی
انتشارات: 
انتشارات پر

۲۵,۰۰۰

۷۰٪

قیمت:

۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

سروصدا آن‌قدر زیاد بود که «مرده» را بیدار می‌کرد، اما این «جماعت» را به خود نمی‌آورد
matin-mt-
۲۵۹
حتماً می‌گویی «مرده» کسی است که قلبش از کار بازایستاده باشد. بله، اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم، جنازه‌های متحرک‌اند.
matin-mt-
۱۳
اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامی‌دارد.
آتیلا
۱۲
بلندگوها، عربده کشان می‌گویند که نیروهای ما صد هزار اسیر گرفته‌اند و من فریاد ضجه‌آور کودکی را می‌شنوم که نان طلب می‌کند
matin-mt-
۴
«غرور قبل از شکست پیداش می‌شه».
matin-mt-
۴
اگر از آن‌ها می‌پرسیدی که به زندگی پس از مرگ معتقدند جواب مثبت می‌شنیدی. اما یک نفر را هم ندیدم که واقعاً به زندگی آینده اعتقاد داشته باشد.
matin-mt-
۴
اگر شکمت پر نباشد و خانه گرم نداشته باشی به چیدن گل هم فکر نمی‌کنی.
هَه‌ژاٰر
۴
سروصدا آن‌قدر زیاد بود که «مرده» را بیدار می‌کرد، اما این «جماعت» را به خود نمی‌آورد. احساس کردم که تنها «فرد» بیدار، در شهر خواب‌زدگان «متحرک» هستم.
مبینا
۴
«جنگ که پایان همه چیز است، در گوشه‌ای پنهان شده»
مُروا
۴
وقتی کسی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب می‌آید. و پورتئوری پیر این‌گونه بود.
آتیلا
۳
گذشته، چیز سمجی است. در تمام اوقات با شماست و به نظر من، ساعتی نبوده که درباره‌ی اتفاقات ده یا بیست سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی، واقعیت هم نداشته‌اند، فکر نکرده باشید. گاه با دیدن یک منظره، شنیدن یک صدا و یا استشمام یک رایحه به گذشته برمی‌گردید، اما گذشته فقط در شما زنده نمی‌شود، شما درون گذشته می‌روید و در آن لحظه، برای من این چنین شد.
زهره
۳
‫دیدن مغازه‌دار کم‌مایه‌ای که در حال سقوط است خوشایند نیست، اما بدتر از آن، تماشای کارگریست که مجانی گونی بر دوش می‌کشد. این نوعی زوال تدریجی است.
matin-mt-
۳
به جاهایی رسیده‌ام که در قدیم و روزگار قبل از جنگ، حتی خواب آن را هم نمی‌دیدم.
مُروا
۳
جنگ کارهای عجیبی با مردم می‌کند. جنگ مثل سیل همه را به طرف مرگ می‌برد و یک‌مرتبه تو را در مردابی می‌اندازد که وقتی به خود می‌آیی، می‌بینی کارهای باورنکردنی و بی‌نتجه‌ای از تو سر می‌زند.
مُروا
۳
به راستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات، ساعت‌ها، برای تو، حرف بزند و مرتب هم یک چیز بگوید، «تنفر، تنفر، تنفر بیایید، با هم یک متنفر خوب باشیم.»
آتیلا
۲
سروصدا آن‌قدر زیاد بود که «مرده» را بیدار می‌کرد، اما این «جماعت» را به خود نمی‌آورد. احساس کردم که تنها «فرد» بیدار، در شهر خواب‌زدگان «متحرک» هستم.
Fateme.A07
۲
کمی به شانزده سالگی‌ام مانده بود که دریافتم آن‌چه مردم به آن «زندگی واقعی» می‌گویند چندان دلچسب نیست.
مُروا
۲
اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامی‌دارد.
مُروا
۲
یک مرتبه یادم آمد که امروز، حال و روز بهتری در پیش دارم، چون سرکار نمی‌روم.
moeinakki
۲
و دیگر از خوب بودن خسته شده‌ام.
moeinakki
۲
کندذهن بود و کتاب هم نخوانده بود. حتی انگلیسی را هم خوب نمی‌دانست! در بعدازظهرهای یکشنبه که کار را تعطیل می‌کرد روی نیمکت کنار بخاری می‌نشست و روزنامه می‌خواند و به قول خودش «مطالعه‌ی حسابی» می‌کرد.
moeinakki
۲
به نظر من این آقا با نوشتن کتاب و کوبیدن «هیتلر» زندگی خود را می‌چرخاند. راستی قبل از آمدن «هیلتر» چه می‌کرد؟ و اگر «هیتلر» تمام شود، آن‌وقت به چه کار روی می‌آورد؟
آتیلا
۱
شاید جالب باشد که بدانیم این آقا در زندگی خصوصی چه می‌کند؟! اما او زندگی خصوصی دارد؟ یا این‌که فقط از این تریبون به آن تریبون می‌رود و «حس تنفر» بیدار می‌کند؟ ‫شاید، رویاهایش هم شعاری بیش نباشند.
matin-mt-
۱
من نمی‌دانم منظور تو از علاقه چیست؟ آیا تو به صورت خودت علاقه داری؟ احتمالاً نه، اما خودت را هم جدا از آن نمی‌دانی.
matin-mt-
۱
سروصدا آن‌قدر زیاد بود که «مرده» را بیدار می‌کرد، اما این «جماعت» را به خود نمی‌آورد. احساس کردم که تنها «فرد» بیدار، در شهر خواب‌زدگان «متحرک» هستم.
Fateme.A07
۱
من هفده سال است که همسر و پدر خوبی هستم و دیگر از خوب بودن خسته شده‌ام.
مُروا
۱
«فردا، اگر فردا بیاید. اگر جنگ برای یک روز ما را فراموش کند!»
مُروا
۱
اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامی‌دارد.
مُروا
۱
تو، نمی‌توانی دست به جنایت بزنی؛ مگر آن‌که معتقد باشی به خاطر آن در جهنم کباب خواهی شد.
moeinakki
۱
روزی به خود می‌گویم که این‌ها وحشتی است که از روزنامه‌ها تراوش می‌کند، اما روز دیگر با گوشت و پوستم درمی‌یابم که گریزی از آن وجود ندارد.
moeinakki
۱