زمانی که دکتر عکسهای کمر نیمار را نشاناش میداد، گفت که او خوش شانس ترین مرد روی زمین است.
دکتر گفت: «اگر ضربه چند سانتیمتر پایینتر بود، باید باقی عمرت را روی ویلچر مینشستی. اما حالت خوب میشه، بعد از دو ماه میتونی دوباره بازی کنی.»
برای نیمار که ایمان داشت، روشن بود که خدا نگهدار او بوده است. تمام زندگیاش حس میکرد که خدا همراه اوست، از روزی که از تصادف شدید درکوهستان جان سالم به در برده بود. به خاطر استعدادش شکرگزار بود، استعدادی که نه تنها شهرت و موفقیت، بلکه خوشحالی هم برای او به ارمغان آورده بود. حالا بعد از بدترین اتفاق تاریخ فوتبال برزیل، باز هم رحمت خداوند را احساس میکرد. خدا فرصتی دیگر به او داده بود تا بهبود یابد، بلند شود و در زمینی که عاشقش بود با توپ برقصد. تا زیبا بازی کند، تا لذت و خوشحالی را برای هواداران فوتبال به ارمغان آورد. تا رویا را زنده نگه دارد. تا روزی که مهمترین جام فوتبال را دوباره به خانه برگرداند.