بهمحض آنکه مایلی به دستشویی میرود زن برمیگردد و به ما لبخندی میزند؛ میدانم تنها چیزی که میبیند یک زوج جوان جذاب بهم چسبیده است که باید بهشدت دلدادهی هم باشند. همین باعث میشود یکبار دیگر بفهمم چقدر موقعیت یأسآوری دارم. کمکم دارم از کسانی که به بینقصی مطلق ما فکر میکنند، قطع امید میکنم. هر بار که با دوستانمان هستیم حیران حماقتشان میشوم که باور میکنند من و جک هرگز دعوا نمیکنیم، در مورد هر چیزی توافق داریم و من یک زن سیودوسالهی باهوش و بیفرزند هستم که میتوانم بیست چهار ساعت از خانهنشینی و کار خانه راضی باشم.