تنهایی
انسان را از پا در نمیآورد،
چیزی که ما را نابود میکند
راههاییست
که برای فرار از آن انتخاب میکنیم
ریرا
آیا میتوانید
میان ویرانیها
زیباییهایِ واقعی را ببینید؟!
یا تنها در دنیای خود
به رقصِ بیهودگی ادامه میدهید
بیخبر از درد دیگران؟! ...
آیا نمیدانید
که پیشتر همهچیز داریم و بیشتر هیچچیز نداریم؟!...
ریرا
حتا ماه و خورشید
رازِ ادامهشان در جداییست
thisissafayouknow
شنیدهای
در پلک بر هم زدنی
دنیا فرو میریزد؟...
انگار
آمده باشی
پلک زده باشم
رفته باشی؛
مسافر
و اینکه آدم گاهی یاد کسی بیاُفتد
نامش فراموشیست ...
ریرا
و از جنگ
پوکهیِ فشنگها میماند
از زیبایی زن
هزار تهسیگار؛
مسافر
باید سیگاری روشن کنم
تا به تو بگویم:
تصورِ زیباییات در لباسی سیاه
دست از سَرِ شب برنمیدارد
arta
چه حیایی دارد خورشید
یکبار هم از غرب طلوع نکرد
تا صورت کوهی را ببیند
که هر روز
از پشت سرش در میآید،
Mehrdad Zarei
راستی تا یادم نرفته بگویم
زیاد زرقُ برقتان را جدی نگیرید
که حتا آنچیزها که میدرخشند
روزی به گورستان اشیا خواهند پیوست
masoomehabooti
در دور کسی نیست
در نزدیک خبری نیست
حتی گاهی سیگار را دور میاندازم
بعد فکر میکنم
کار بیهودهایست
چراکه میدانم
میروم سراغش
میآورمش نزدیک ...
زندگی در پیچاپیچ تفکر
میرسد به لحظههایی
که انگار جز بازیِ مسخرهای با سیگارت
هیچچیز در آن جریان ندارد ...
arta