
بریدههایی از کتاب بدو و نمیر
۳٫۶
(۳۸)
آفتاب بهتدریج طلوع و غروب میکند، میوهها بهتدریج میرسند، انسان بهتدریج متولد، بالغ و پیر میشود و بشرِ امروز همهچیز را فوری میخواهد، حتی دگرگونی در خود یا جامعهاش را.
ایوب
بپذیری یا نه، روح و تن پیوستگی دارند. دو پارهٔ جدا یا دو تکهٔ متضاد نیستند. اگر با تنم در آشتی نباشم و نشناسمش و محترمش ندارم، نمیتوانم بهاعتدال و بهدرستی سفر فکری یا معنوی کنم.
ایوب
بشری که به پاداشهای لحظهای خو کرده طبیعی است که نظام فکریاش با شکیبایی و ممارست قهر باشد.
ایوب
معلمِ سازم حرفِ خوبی میزد. میگفت چیزهایی مثل ورزش یا آموختنِ نوازندگی پاداش لحظهای ندارند. درست میگفت. به همین دلیل است که هزارانهزار نفر ورزش کردن یا ساز زدن را شروع میکنند ولی ادامه نمیدهند.
masomeh.aveh
در زندگیام فهمیده بودم دستاوردها نتیجهٔ حرکتاند، نه نشستن. فهمیده بودم انجام شدن نتیجهٔ انجام دادن در نامساعدترین اوضاع است، نه دستاوردِ محاسبههای پیچدرپیچ در روزگار آسانی و فراغت. زندگی نشانم داده بود که محکومم به حرکت و تقلا
mahi1981
چرا زندگی میکنیم؟ اصلاً بقا در این سیّارهٔ رنج و جغرافیای درد چه اهمیتی دارد که خودمان را برایش به آب و آتش بزنیم؟
فرض کن میان طوفان، بدون آب و غذا و امید، بر قایقی نشستهای. ناگهان میبینی روزنهای کوچک بر تختهٔ قایق نشسته و آب ریزریز بهداخل میریزد. برای مسدود کردنش تقلا نمیکنی؟ میکنی. درست است وسط طوفان و از همهچیز محرومی، ولی خودت را ول نمیکنی. ورزش دستکم برای من همین است.
فرانک
والدین ما آنطوری رفتار کردهاند که بلد بودهاند. همانقدر که میدانسته و میفهمیده و بلد بودهاند، همانقدر که سلامت روان داشتهاند، همانقدر که شخصیتشان ایجاب میکرده با ما رفتار کردهاند و ما را بار آوردهاند. تمام شد. آنها همین بودند. تو چه هستی و میخواهی چه باشی؟ این مهم است.
masomeh.aveh
آدمی در برابر تجربهٔ چیزهای نو شانسِ بیشتری دارد یا در مکرر کردن تجربههای تلخ؟
niloufar.dh
انسولین همان چیزی است که مغز باید ترشح کند تا خوراک به قند تبدیل شود. وقتی ما قندِ ساده به بدنمان میدهیم، مغز ترشح انسولین را کاری اضافه میداند و بهمرور، با تکرار این روند، کار اضافه را رها میکند. به همین دلیل است که مبتلایان به بیماری دیابت انسولین تزریق میکنند.
Mary
اریک فروم باور داشت همرنگی با جماعت گریزراهی است برای فرار از اضطراب ناشی از رنجِ تنهایی. پس آدمها، بهرغم اینکه خودشان را یگانه و بیهمتا معرفی میکنند، مشتاقانه بهدنبال هویتبخشی به خود به کمکِ پیوستن به جماعتها هستند.
niloufar.dh
«آدم باید کار درست را بکند، فارغ از نتیجه.»
masomeh.aveh
همان روزی که بیحوصله و دمغ و ناکوکی، دقیقاً موقع ورزش کردن است. بهبهانهٔ تشویش و ناخوشی ذهنی، ورزش کردن را لغو نکن. اینطور است که میتوانی پیوسته ورزش کنی.
masomeh.aveh
«خواطر» واژهای است که اهل سلوک برای آوار افکار به کار میبرند. خواطر به یک معنی همان نشخوار ذهنی است، بلایی که همه گرفتارش هستیم. به قول دوستی: «فکر چیزی است که ما دربارهاش تصمیم گرفتیم و ما ایجادش کردیم. چیزهایی که خودشان سرخود ذهن را اشغال میکنند فکر نیستند، خواطرند.»
کاربر ۱۰۷۴۰۲۸۰
مدام، در حسرت چیزی که نیست، از آنچه هست غمگینیم.
سیاوش
بهمرور فهمیدم ورزش کردن داروی اصلی و قطعی افسردگی نیست، ولی تنفراموشی حتماً یکی از علتهای افسردگی و ناکوکی روحی بشر است.
masomeh.aveh
گاهی خلوتِ دو نفر به حل کردن معما یا جورچینی پیچیده یا باز کردنِ گرهی کور شبیه میشود، چون، بهجای رفتار تنانه، همهچیز ذهنی و فکری پیش میرود.
mahi1981
«در طوفان، درخت میشکند ولی ساقهٔ گندم فقط خم میشود و دوباره برمیگردد به حالت اول. در طوفان باید مثل گندم منعطف بود.
masomeh.aveh
بشری که به پاداشهای لحظهای خو کرده طبیعی است که نظام فکریاش با شکیبایی و ممارست قهر باشد. لغزیدن روی صفحات نوری، لایک گرفتن، خرید و مصرف همگی پاداشهای لحظهای و گذرای اعتیادآوریاند که ما را لوس بار آوردهاند. ابزارْ رفتارساز و عادتساز است.
کاربر ۶۱۳۸۱۴۶
موقعیت یا وقتِ مناسب وهم است. زندگی ـ دستکم به من یکی ـ هرگز مجالِ دلخواه و فرصتِ مناسب نداده بود؛ همیشه دنبالش دویده بودم، همیشه از بحرانی به بحرانی نو غلتیده بودم و باید در همان حین برای بقا و تغییر دستوپا میزدم.
mahi1981
اگر انقلاب صنعتی و انقلاب دیجیتال و آثارشان پیشرفت هستند، پس چرا بشرِ امروز احساس سعادتمندی و آرامش خاطر کمتری دارد؟
سیاوش
زیستنِ یک نگرش مستلزمِ باور است. باور هم با آگاهی فرق دارد. خیلی اوقات میدانیم ولی باور نداریم. آگاهیم ولی به آن آگاهی ایمان نداریم.
سیاوش
ابزارْ رفتارساز و عادتساز است. حالا دیگر نظام فکری ما طوری است که از هر چیزی توقع نتیجهٔ فوریِ خوشایند دارد.
سیاوش
آدمیزاده قوّت و نیروی شگفتانگیزی در قلبِ معنا و دگرگون کردنِ حقایق دارد. ذهنش چنین میکند. زبانش بیان میکند. مثلاً میتوانی روز را هم شب جلوه بدهی اگر قدرت سخنوری و مغالطه داشته باشی. خودمان با خودمان همین کار را میکنیم. چیزها را طورِ دیگری معنا میکنیم تا آرام بگیریم. با رنج هم همینطور رفتار کردهایم، تا آنجا که رنج را مقدس کردهایم. من البته رنج را طبیعی میدانم. در تذکره گفتهام: «غم همزاد بشر است.» ولی مقدس است؟ نه. چیزی که تو را پیاپی میکاهد، گیرم که پختهات هم بکند، کجایش مقدس است؟ پخته میشوی، یاد میگیری، ولی حواست هست که مصرف هم میشوی؟
کاربر ۱۰۷۴۰۲۸۰
آدمیزاده گاهی اوقات برای انجام یک کار دهها دلیل منطقی در مشتش دارد، ولی انگیزهٔ انجامش را ندارد. تا قبل از اینکه بترسم، دلایل کافی برای ورزش کردن داشتم ولی انگیزهاش را نه.
mahi1981
دکانِ روانشناسانِ حوزهٔ خانواده معمولاً پُر از زوجهایی است که با چالش رابطهٔ جنسی مواجهاند یا با تنشان ـ حتی در خصوصیترین لحظهها، در لحظهٔ تبلور بُعد حیوانیت بشر ـ در تعارف یا ستیزند. در افکار دستکاریشدهٔ ما، شهوتْ مذموم، تنآسانی قبیح، لذتْ ناپسند و حتی مراقبت بهداشتی و زیباییِ تن سخیف است.
mahi1981
بارها در مواجهه با آدمها به «چرا حرف نمیزنی؟» متهم شدهام. وقتی رنجور و افتادهای، هیچکس دوست ندارد چیزی بشنود. رنج و درد ما برای دیگران اهمیتی ندارد. همدلی گنجی نایاب شده. اقرار به ضعف یا مشکل، علاوه بر اینکه کمک و حمایتی به دستت نمیرساند، تنهاتر و مطرودترت هم میکند، چون آدمها ترجیح میدهند از شکستخوردهها دوری کنند.
سعادت
برای اینکه ورزش را عادت خود کنیم، به دلیلی محکم محتاجیم. در سراسر این کتاب کوشیدهام دلیلی محکم برای ورزش کردن بیاورم: تنورزی و بهرهگیری از تن نیازِ طبیعی انسان است، نه کاری لوکس یا عملی فوقبرنامه. در حقیقت، کسی که ورزش میکند سزاوار تحسین اضافه نیست، چون کار درست را انجام میدهد. در مقابل کسی که ورزش نمیکند از یک کارِ مهمِ اساسی غفلت کرده و اوست که باید جنبیدن را شروع کند.
masomeh.aveh
ورزش چارهجویی مدرن است برای پُر کردن جای خالی عمل تنانه، وگرنه کشاورز یا آهنگرِ دو سده پیش نیازی به ورزش نداشت. آنها حین کار بدنشان را میشناختند، منتدارش میشدند، بخشبخشش را ورز میدادند، تیمارش میکردند، مداوایش میکردند، حاضربهیراق و قبراقش میکردند و در بخشهای مختلف زندگی با تنشان همزیستی داشتند.
ali.reza
در زندگیام فهمیده بودم دستاوردها نتیجهٔ حرکتاند، نه نشستن. فهمیده بودم انجام شدن نتیجهٔ انجام دادن در نامساعدترین اوضاع است، نه دستاوردِ محاسبههای پیچدرپیچ در روزگار آسانی و فراغت
Saba
موقعیت یا وقتِ مناسب وهم است. زندگی ـ دستکم به من یکی ـ هرگز مجالِ دلخواه و فرصتِ مناسب نداده بود؛ همیشه دنبالش دویده بودم، همیشه از بحرانی به بحرانی نو غلتیده بودم و باید در همان حین برای بقا و تغییر دستوپا میزدم.
niloufar.dh
