
بریدههایی از کتاب بدو و نمیر
۳٫۹
(۲۰)
آفتاب بهتدریج طلوع و غروب میکند، میوهها بهتدریج میرسند، انسان بهتدریج متولد، بالغ و پیر میشود و بشرِ امروز همهچیز را فوری میخواهد، حتی دگرگونی در خود یا جامعهاش را.
ایوب
بپذیری یا نه، روح و تن پیوستگی دارند. دو پارهٔ جدا یا دو تکهٔ متضاد نیستند. اگر با تنم در آشتی نباشم و نشناسمش و محترمش ندارم، نمیتوانم بهاعتدال و بهدرستی سفر فکری یا معنوی کنم.
ایوب
بشری که به پاداشهای لحظهای خو کرده طبیعی است که نظام فکریاش با شکیبایی و ممارست قهر باشد.
ایوب
در زندگیام فهمیده بودم دستاوردها نتیجهٔ حرکتاند، نه نشستن. فهمیده بودم انجام شدن نتیجهٔ انجام دادن در نامساعدترین اوضاع است، نه دستاوردِ محاسبههای پیچدرپیچ در روزگار آسانی و فراغت. زندگی نشانم داده بود که محکومم به حرکت و تقلا
mahi1981
انسولین همان چیزی است که مغز باید ترشح کند تا خوراک به قند تبدیل شود. وقتی ما قندِ ساده به بدنمان میدهیم، مغز ترشح انسولین را کاری اضافه میداند و بهمرور، با تکرار این روند، کار اضافه را رها میکند. به همین دلیل است که مبتلایان به بیماری دیابت انسولین تزریق میکنند.
Mary
«خواطر» واژهای است که اهل سلوک برای آوار افکار به کار میبرند. خواطر به یک معنی همان نشخوار ذهنی است، بلایی که همه گرفتارش هستیم. به قول دوستی: «فکر چیزی است که ما دربارهاش تصمیم گرفتیم و ما ایجادش کردیم. چیزهایی که خودشان سرخود ذهن را اشغال میکنند فکر نیستند، خواطرند.»
کاربر ۱۰۷۴۰۲۸۰
چرا زندگی میکنیم؟ اصلاً بقا در این سیّارهٔ رنج و جغرافیای درد چه اهمیتی دارد که خودمان را برایش به آب و آتش بزنیم؟
فرض کن میان طوفان، بدون آب و غذا و امید، بر قایقی نشستهای. ناگهان میبینی روزنهای کوچک بر تختهٔ قایق نشسته و آب ریزریز بهداخل میریزد. برای مسدود کردنش تقلا نمیکنی؟ میکنی. درست است وسط طوفان و از همهچیز محرومی، ولی خودت را ول نمیکنی. ورزش دستکم برای من همین است.
فرانک
اگر انقلاب صنعتی و انقلاب دیجیتال و آثارشان پیشرفت هستند، پس چرا بشرِ امروز احساس سعادتمندی و آرامش خاطر کمتری دارد؟
سیاوش
آدمیزاده قوّت و نیروی شگفتانگیزی در قلبِ معنا و دگرگون کردنِ حقایق دارد. ذهنش چنین میکند. زبانش بیان میکند. مثلاً میتوانی روز را هم شب جلوه بدهی اگر قدرت سخنوری و مغالطه داشته باشی. خودمان با خودمان همین کار را میکنیم. چیزها را طورِ دیگری معنا میکنیم تا آرام بگیریم. با رنج هم همینطور رفتار کردهایم، تا آنجا که رنج را مقدس کردهایم. من البته رنج را طبیعی میدانم. در تذکره گفتهام: «غم همزاد بشر است.» ولی مقدس است؟ نه. چیزی که تو را پیاپی میکاهد، گیرم که پختهات هم بکند، کجایش مقدس است؟ پخته میشوی، یاد میگیری، ولی حواست هست که مصرف هم میشوی؟
کاربر ۱۰۷۴۰۲۸۰
آدمی در برابر تجربهٔ چیزهای نو شانسِ بیشتری دارد یا در مکرر کردن تجربههای تلخ؟
niloufar.dh
اریک فروم باور داشت همرنگی با جماعت گریزراهی است برای فرار از اضطراب ناشی از رنجِ تنهایی. پس آدمها، بهرغم اینکه خودشان را یگانه و بیهمتا معرفی میکنند، مشتاقانه بهدنبال هویتبخشی به خود به کمکِ پیوستن به جماعتها هستند.
niloufar.dh
معلمِ سازم حرفِ خوبی میزد. میگفت چیزهایی مثل ورزش یا آموختنِ نوازندگی پاداش لحظهای ندارند. درست میگفت. به همین دلیل است که هزارانهزار نفر ورزش کردن یا ساز زدن را شروع میکنند ولی ادامه نمیدهند.
masomeh.aveh
موقعیت یا وقتِ مناسب وهم است. زندگی ـ دستکم به من یکی ـ هرگز مجالِ دلخواه و فرصتِ مناسب نداده بود؛ همیشه دنبالش دویده بودم، همیشه از بحرانی به بحرانی نو غلتیده بودم و باید در همان حین برای بقا و تغییر دستوپا میزدم.
mahi1981
ابزارْ رفتارساز و عادتساز است. حالا دیگر نظام فکری ما طوری است که از هر چیزی توقع نتیجهٔ فوریِ خوشایند دارد.
سیاوش
آدمیزاده گاهی اوقات برای انجام یک کار دهها دلیل منطقی در مشتش دارد، ولی انگیزهٔ انجامش را ندارد. تا قبل از اینکه بترسم، دلایل کافی برای ورزش کردن داشتم ولی انگیزهاش را نه.
mahi1981
دکانِ روانشناسانِ حوزهٔ خانواده معمولاً پُر از زوجهایی است که با چالش رابطهٔ جنسی مواجهاند یا با تنشان ـ حتی در خصوصیترین لحظهها، در لحظهٔ تبلور بُعد حیوانیت بشر ـ در تعارف یا ستیزند. در افکار دستکاریشدهٔ ما، شهوتْ مذموم، تنآسانی قبیح، لذتْ ناپسند و حتی مراقبت بهداشتی و زیباییِ تن سخیف است.
mahi1981
بارها در مواجهه با آدمها به «چرا حرف نمیزنی؟» متهم شدهام. وقتی رنجور و افتادهای، هیچکس دوست ندارد چیزی بشنود. رنج و درد ما برای دیگران اهمیتی ندارد. همدلی گنجی نایاب شده. اقرار به ضعف یا مشکل، علاوه بر اینکه کمک و حمایتی به دستت نمیرساند، تنهاتر و مطرودترت هم میکند، چون آدمها ترجیح میدهند از شکستخوردهها دوری کنند.
سعادت
«آدم باید کار درست را بکند، فارغ از نتیجه.»
masomeh.aveh
بهمرور فهمیدم ورزش کردن داروی اصلی و قطعی افسردگی نیست، ولی تنفراموشی حتماً یکی از علتهای افسردگی و ناکوکی روحی بشر است.
masomeh.aveh
تن بجنبان ولی نه برای فرار، بلکه برای کمک به مواجه شدن با واقعیتها. اینطوری میتوانی حیوان طبیعی باشی وگرنه حیوانی مصنوعی هستی که دارد برای خودفراموشی و غفلت و عبور به هر چیزی چنگ میزند و سرانجام قطار زندگی رفته، چون این قطار منتظر هیچ مسافری نمیماند.
banoo
موقعیت یا وقتِ مناسب وهم است. زندگی ـ دستکم به من یکی ـ هرگز مجالِ دلخواه و فرصتِ مناسب نداده بود؛ همیشه دنبالش دویده بودم، همیشه از بحرانی به بحرانی نو غلتیده بودم و باید در همان حین برای بقا و تغییر دستوپا میزدم.
niloufar.dh
زیستنِ یک نگرش مستلزمِ باور است. باور هم با آگاهی فرق دارد. خیلی اوقات میدانیم ولی باور نداریم. آگاهیم ولی به آن آگاهی ایمان نداریم.
سیاوش
مدام، در حسرت چیزی که نیست، از آنچه هست غمگینیم.
سیاوش
ما تماشاچیان، تحتتأثیر تماشای زندگی اعیانی یا بهظاهر گوارا و آرام و سعادتمندانهٔ عدهای اندک، دچار خطای شناختی میشویم و فکر میکنیم فقط خودمانیم که بدبختیم. حالا اگر «تلاش کن میرسی» و «فقط کافی است بخواهی» را هم توی مغزمان کنند، میشویم سگِ تازی در پی خوشبختیِ پوشالی. خیال میکنیم زندگی چیزی دلچسب و آرام و گواراست که ما هنوز به آن نرسیدهیم.
niloufar.dh
حجم
۱۴۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱۴۳٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۸۸,۰۰۰
تومان