جملات زیبا از متن کتاب سپر گنجشک ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب سپر گنجشک ها
off
٪۵۰

کتاب سپر گنجشک ها

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۳۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
دونی پری، رویا جواهری
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ghazal
۱۱۵
ولی اگر از اینکه از من محافظت شود خسته شده باشم، چه؟ اگر دیگر نمی‌خواستم همیشه منتظر بمانم تا یک مرد بیاید و نجاتم بدهد، چه؟
بنفشه آریاراد
۵۶
روز زیبایی بود. آسمان صاف بود و هوا طراوتی شیرین داشت. اما به نظر این زیبایی هدر می‌رفت. اینجا هیچ‌کس از آن لذت نمی‌برد؛ من که قطعاً نه. مردم با سرهای پایین در خیابان‌ها قدم می‌زدند. تمام شادی‌ها سلاخی شده بودن
ghazal
۵۴
چقدر ساده‌لوح بودم. فراموش کرده بودم پدرم به عشق اعتقادی نداشت.
Blue and gray
۴۲
عشق هم می‌تواند ما را بسازد... هم می‌تواند نابودمان کند.
ghazal
۳۷
«خیلی دوست‌داشتنیه. ولی فکر نمی‌کنم کنار هم آینده‌ای داشته باشیم.»
کاربر ۹۸۸۴۷۰۰
۲۰
دنیا درحال سوختن بود.
کاربر ۲۶۰۸۱۰۸
۱۴
با شمشیر اشاره‌ای به مرکز میدان کرد. «غریزۀ اولت اینه که عقب‌نشینی کنی. باید سر جات بایستی. به کناره‌ها حرکت کن. یه روزنه برای حمله باز کن. اما عقب نرو. چون این‌جوری فقط دوباره روی باسنت فرود می‌آی.»
فرفری موی غزل‌ساز
۱۲
او گفت: «من می‌خوام ملکه باشم.» گفتم: «من نمی‌خوام. ولی هیچ‌کدوممون حق انتخاب نداریم.»
فرفری موی غزل‌ساز
۱۱
وقتی دل آدم‌ها می‌شکند، تغییر می‌کنند.
(: Nazanin :)
۸
رویم را به سمت هیولا برگرداندم، به امید اینکه اگر مستقیم جلو را نگاه کنم، هیچ‌کدام از آن‌ها متوجه نشوند صورتم از خجالت آتش گرفته.
فرفری موی غزل‌ساز
۸
این روزها لبخندها خیلی زود محو می‌شدند.
فرفری موی غزل‌ساز
۸
«دوستت دارم.» «آره، دوستم داری. یادت نره.» «هرگز.»
گیلاس خانوم .
۸
اگر واقعاً می‌خواستم سرنوشتم را خودم کنترل کنم، نمی‌توانستم منتظر بمانم تا کسی بیاید و از خطر نجاتم دهد. تنها کسی که همیشه برای من می‌جنگید، خودم بودم.
فرفری موی غزل‌ساز
۷
«فقط احمق‌ها و دروغ‌گوها کتاب و خونۀ مردم رو آتیش می‌زنن.»
فرفری موی غزل‌ساز
۶
پناه بر خدایان... از خاکستری متنفر بودم.
(: Nazanin :)
۶
رَنسِم مال من بود؛ با همۀ نقص‌هایش، با همۀ کمالش. «این انتخاب منه.» کف دستم را در دستش گذاشتم.
کاربر ۵۳۵۹۱۴۱
۵
برای پیشینیان. برای داستان‌هایی که ما را به اینجا رساندند. برای خطرهایی که می‌کنیم. برای رؤیاهایی که دنبال می‌کنیم. برای پرواز به بال‌هایتان اعتماد کنید.
فرفری موی غزل‌ساز
۳
عشق هم می‌تواند ما را بسازد... هم می‌تواند نابودمان کند.
گیلاس خانوم .
۳
«وقتی پای امنیت خودم یا بقیه وسط باشه، گوش می‌دم. تمام تلاشم رو می‌کنم که گند نزنم. ولی برای همۀ خواسته‌های تو سر خم نمی‌کنم. فقط چون من رو بی‌ارزش می‌دونی، دلیل نمیشه خودم رو خوار کنم. اگه می‌خواستی ساکت بمونم، باید می‌ذاشتی ماروئیل من رو بکشه. من یکی از جنگجوهات نیستم که بخوای رهبریم کنی. همسرت هم نیستم که فرمان بدی. پس نه، هیچی بین ما وجود نداره.»
گیلاس خانوم .
۲
مادر جاسلین. همچنان دست تکان می‌داد. حتی یک لحظه هم توقف نکرد. حتماً دست‌هایش خسته شده بود، اما باز هم برای دخترش دست تکان می‌داد. تاج روی سر من بود اما واقعاً این جاسلین بود که ثروتمند بود، نه؟
Sophie
۲
این روزها لبخندها خیلی زود محو می‌شدند.
MwarauK
۲
تنها کسی که همیشه برای من می‌جنگید، خودم بودم.
مریم رضائی؛
۲
چرا هیچ‌وقت انتخاب اول نبودم؟ چرا همیشه فقط جایزه‌ای قانع‌کننده بودم؟ پیش پدرم. پیش مارگو. پیش معلم‌هایم. و حالا پیش زاویر. چه چیزی کم داشتم که کافی نبودم؟
jutdwae
۱
اشک‌هایی داغ روی خاک و کنار چکمه‌هایم چکیدند. «دوستت دارم.» «آره، دوستم داری. یادت نره.» «هرگز.»
MwarauK
۱
مستقیم به چشم‌های سبزش زل زدم، به این امید که بالاخره یک نفر به من فرصت بدهد. که بیشتر از بقیه به من ایمان داشته باشد.
MwarauK
۱
اصلاً تا حالا به ذهنت رسیده که شاید در قفست همیشه باز بوده، گنجشک؟ فقط کافی بود هلش بدی و بری بیرون؟
کاربر ۹۸۶۶۶۰۹
۱
برای پرواز به بال‌هایتان اعتماد کنید.
ghazalak
۱
آن‌قدر بی‌حرکت ماند که حتی ذرات غبار هم سر جایشان ماندند؛
MwarauK
۰
همۀ هیولاها زادۀ خدایان نیستن، علیاحضرت. بعضی از ما بعداً ساخته شدیم
MwarauK
۰
ولی اگر از اینکه از من محافظت شود خسته شده باشم، چه؟ اگر دیگر نمی‌خواستم همیشه منتظر بمانم تا یک مرد بیاید و نجاتم بدهد، چه؟