جملات زیبا از متن کتاب تذکره اندوهگینان | طاقچه
تصویر جلد کتاب تذکره اندوهگینانsubscriptionAvailable

کتاب تذکره اندوهگینان

۴.۳(از ۶۰ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر اسم

قیمت:

۴۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هر آنجا که به تردید رسیدی، در آستانۀ آغازی و چون پرسیدی در آغاز خواهی بود.
misbeliever
۱۲۰
این وسط گویی من آن کلمۀ بی‌ربط و ناجور میانِ جملۀ سادۀ زندگی بودم.
اِیْ اِچْ|
۱۰۱
«غریب کیست شیخ!» «غریب آن نیست که تنش در این جهان غریب است، غریب دلی‌ست که در تن غریب است.»
علی شیری
۵۶
تا دری را نکوبی، نخواهی دانست گشاینده‌ای هست یا نه.»
کاربر ۳۸۳۷۰۷۸
۵۱
یحیی به‌خنده آمد و گفت: «نبشته را راز بسیار است. رازِ اکنون، رازِ آن دم که برخوانیش و رازِ آن‌دم که بسیار بر آن گذشته باشد.»
ایوب
۳۶
جهل بادِ موافقِ آتشِ ظلم است
ایوب
۳۵
موریانه‌ای در درونم می‌پرورد و حیاتم را می‌تراشد. فروریختنِ بندبندِ ایمانم را درمی‌یابم، چون می‌سوزاندم، می‌گدازدم و چنانم می‌کند که هر حصاری را بشکنم و بگریزم، حتی حصارِ تن را ... چنین حالی را نام چیست؟ شاید گریزی بی‌انتها یا شاید هجرتی رو به آرامش. کاش مردی می‌یافتم که راه نشانم می‌داد و دستم می‌گرفت. محتاجِ روشن‌ضمیری هدایتگرم.
Rey
۳۱
خدای تعالی یار ما باشد، که بی‌یاوریم برابر ظلم.
Rey
۲۹
«اندوه را مرکبِ شادی کن.»
khorasani
۲۸
کشتیِ شکوهمندِ سلاطین را بحری جز خونِ مردمان نیست.
علی شیری
۲۴
خدای را نتوان یافت جز با خرد. و خردمند آن باشد که بدان راه رود که بداند، نه آن که همه‌چیز داند. آنکه همه‌چیز داند خود در گردابِ جهل است
علی شیری
۲۲
این وسط گویی من آن کلمۀ بی‌ربط و ناجور میانِ جملۀ سادۀ زندگی بودم. اما خدا خواست من هم به جهانِ حقیقت دینم را ادا کنم.
plato
۱۷
نمی‌دانم چه‌ام. از غافلانم یا آنم که در دانسته‌های آمیخته‌اش می‌غلتد.
plato
۱۷
«از من نرنج عبدالله! اگر بنا بود چهارپایی باشی، می‌بودی. حالا همانی که می‌باید.»
plato
۱۶
«کاش همچون بهائم بودم، بی اندیشۀ فردا، بی بیمِ مرگ، بی جنب‌وجوشِ بی‌حاصل ...»
plato
۱۴
هر آنجا که به تردید رسیدی، در آستانۀ آغازی و چون پرسیدی در آغاز خواهی بود.
plato
۱۳
«غم همزادِ بنی بشر است و شادی غایتش. بسیار مردمان بیامدند و بی‌توشه برفتند و همه چون مجانین در پیِ شادی گشتند و راه بدان نبردند.»
plato
۱۳
«برای کسانی که به شما آزار می‌رسانند برکت بطلبید؛ برکت بطلبید و لعن نکنید.»
maryam_z
۱۳
«نخستین دلداده نیستی اما حالا می‌دانی پی چه می‌گردی. آشفته‌حالی‌ات را بهانه‌ای است. کفران نکن. برو، یا می‌رسی یا می‌بازی. هر قدم رو به روشنی‌ست، اگر گشوده‌چشم بروی.»
jm
۱۳
همانا تیرگی آبستنِ رازآلودگی‌هاست.
plato
۱۰
پرسیدم: «چه شد شما را که راندید شیوخِ خود را؟» گفتند: «ما را بگفتند: ‘خدای را جویید.’ و چون گفتیم: ‘خدای چگونه جوییم؟’ بگفتند: ‘عبادت کنید.’ گفتیم: ‘ما را نان نیست و بارانی نیست.’ و گفتند: ‘خدای را بخوانید.’ گفتیم: ‘خدای نگفته است چگونه باشید در کارِ دنیا؟’ گفتند: ‘دم مزنید و به دین اندر شوید و عبادت کنید، همانا که شما را بیافرید برای آخرت.’ و گفتیم: ‘راهِ آخرین از کدام سوست، مگر نه از دنیا؟’ گفتند: ‘هست ولیکن راهِ عبادت به صواب است و دیگر نه.’ گفتیم: ‘ما را نان نباشد؟’ گفتند: ‘خشمِ خداوند بر شما که طمعِ دنیا دارید.’ گفتیم: ‘طمع نکنیم، بگویید ما را چون است راهِ حیات در این دنیا که سعادت باشد و آسایش؟’ گفتند: ‘دنیا را نه جای قرار است. در رنج باشید که خداوند دوستدارِ رنج‌دیدگان است.’ گفتیم: ‘چون باشد که با دیگران ستیزه نکنیم؟’ گفتند: ‘از دنیا نپرسید ما را.’ گفتیم: ‘مگر نه آنکه دنیاست راهِ آخرت؟’ گفتند: ‘شمایید گمراهان.’ و بتاراندیم آنان را به استخفاف که نگفتند ما را در دنیا چه باشیم.»
plato
۹
همینکه بیاموزم نیازارمتان و خود را حقیقتِ بی‌چون و چرا نبینم، مرادم برآورده است از این دوستی
مدرود
۹
به قدرِ همین که هستی باش.
فاطمه
۹
دلدادگان را نخستین قدم انکار است.
plato
۸
کلامِ عاشقان را مشتاق فراوان است تا نفس را خوش آید. اما حدیثِ عاشق برای عاشق چون است؟ گدازنده.
plato
۸
«غم همزادِ بنی بشر است و شادی غایتش. بسیار مردمان بیامدند و بی‌توشه برفتند و همه چون مجانین در پیِ شادی گشتند و راه بدان نبردند.»
.
۸
اگر مشیّت خدای تعالی آن بود که شفا را در مِهر نهفته کند، آدمی از لمسِ دستی مهربان قرار می‌گرفت
علی شیری
۷
راستش اضافی بودن شکستِ بی‌نظیری‌ست؛ شکستی بی‌شروع که خود در آن نقشی نداری.
tadai
۷
ندیدم آفتابی برآید چون آفتابِ روزِ پسین. ندیدم لحظه‌ای گذاره کند چون آن ‌دم که گذشت. هر دم که بگذرد، همان دم است، بی‌تکرار
msafarian
۷
همانا تیرگی آبستنِ رازآلودگی‌هاست.
علی شیری
۶