هنگام مطالعهی شعر دانته، زمانی را به خاطر میآورم که در زندانی با حداکثر پوشش امنیتی برای «محکومان حبس ابد» که بسیاری از آنها جنایتکار بودند، به عنوان معلم ادبیات کار میکردم. از آنجا که یقین داشتم که هرگز قادر نیستم مرتکب جنایتی وحشیانه شوم، ابتدا فکر میکردم آیا تنها باید از طریق ادبیات به بهترین بخش وجود این مردان راه پیدا کنم؟ اما پس از مدت کوتاهی که درس دادن به آنها را آغاز کردم، به لطف خداوند، متوجه شدم که من هم میتوانم به راحتی در وضعیتی قرار گیرم که دست به عمل ناامیدکنندهای بزنم. من از آنها جدا نبودم؛ بلکه کاملاً مانند آنها بودم. فقط هنوز در این زمینه امتحان خود را پس نداده و به حد آنها وسوسه نشده بودم تا به نقطهی شکست آنها برسم.