جملات زیبای کتاب مغز ایدئولوژیک | طاقچه
تصویر جلد کتاب مغز ایدئولوژیک

بریده‌هایی از کتاب مغز ایدئولوژیک

۴٫۲
(۳۶)
فرد متعصب، همچون زامبی‌ست که بی‌اراده، بی‌احساس و تقریباً ناخودآگاه از دستورات پیروی می‌کند.
کاربر ۱۰۵۲۳۰۲۹
این کتاب با تلفیق علوم اعصاب، سیاست و فلسفه، در پی ترسیم تصویری نو از معنای «وجود داشتن» است- وجود داشتن به‌عنوان انسان‌هایی گرفتار در گرداب «دگم‌ها» یا باورهای جزمی، که می‌کوشند در میان امواج خروشان این باورهای خشک و سخت‌گیرانه، تعادل خود را حفظ کنند. این کتاب را می‌توان از منظر ایدئولوژی‌های گوناگون خواند: جنبش‌های ملی‌گرا، باورهای افراطی مذهبی، دیدگاه‌های نژادپرستانه، فرقه‌های مبتنی بر تئوری‌های توطئه، جریان‌های افراطی چپ و راست و حتی ایدئولوژی‌هایی که شاید هنوز از مرز افراط عبور نکرده‌اند.
محسن لریایی
ردپای ایدئولوژی در مغز را می‌توان در لحظاتی مشاهده کرد که ذهن‌مان آزادانه پرسه می‌زند و خیال‌پردازی می‌کند، همان زمانی که چیزی را تصور و خلق می‌کنیم و حتی وقتی بی‌طرف‌ترین موقعیت‌ها را مشاهده و تفسیر می‌کنیم. خشکی‌ها و ویژگی‌های خاص مغز ایدئولوژیک دقیقاً در جایی بروز می‌کنند که انتظارش را نداریم: در احساسات شخصی و واکنش‌های فیزیولوژیکی‌مان، در زیر سطح باورهای عمومی و احساسات آگاهانه‌مان. بنابراین، خطرات ایدئولوژی‌های جزم‌اندیشانه صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه پیامدهای عصبی، فردی و هستی‌شناختی دارد
محسن لریایی
جنبش‌های ایدئولوژیک معمولاً از واژه‌ها و استعاره‌های خانوادگی استفاده می‌کنند تا حس نزدیکی و صمیمیت ایجاد کنند؛ استعاره‌ها هم‌رزمان را «خواهران و برادران در سنگر»، رهبران مذهبی را «پدران و مادران»، ملت را «میهن» یا «وطن» و انقلابیون را «فرزندان» آرمان‌های ایدئولوژیک می‌نامند. از نظر عاطفی، ایدئولوژی‌ها می‌کوشند حس تعلق، آشنایی و صمیمیتی مشابه خانه را بازآفرینی کنند و همان وفاداری‌ها و فداکاری‌هایی را برانگیزند که انسان‌ها برای خانواده خود انجام می‌دهند.
محسن لریایی
این شباهت‌ها نشان می‌دهد که پشت ظاهر متفاوتِ ایدئولوژی‌ها، روش‌های نفوذ، کنترل و جهت‌دهی به ذهن‌ها اغلب از یک الگوی مشترک پیروی می‌کند. برای درک شباهت‌های روان‌شناختی میان ایدئولوژی‌ها، ابتدا باید بدانیم ایدئولوژی چه هست و چه چیزی نیست. در ساده‌ترین تعریف، ایدئولوژی نوعی روایت است- داستانی تأثیرگذار درباره‌ جهان. اما نه هر داستانی ایدئولوژی است و نه هر شکل از روایت جمعی الزاماً خشک و سرکوب‌گر است. میان فرهنگ و ایدئولوژی تفاوتی اساسی وجود دارد. ایدئولوژی‌ها تصویری مطلق از جهان ارائه می‌دهند و همراه آن، دستورهایی برای این‌که چگونه فکر کنیم، رفتار کنیم و با دیگران ارتباط داشته باشیم. آن‌ها مشخص می‌کنند چه چیزهایی مجاز است و چه چیزهایی ممنوع. برخلاف فرهنگ که می‌تواند تفاوت‌ها و تفسیرهای تازه را بپذیرد و حتی از آن‌ها استقبال کند، در ایدئولوژی، اختلاف‌نظر پذیرفته نیست و هم‌فکری کامل یک الزام است
محسن لریایی
وقتی واقعیت را از دریچه‌ یک ایدئولوژی بنگریم، در نهایت از غنای هستی چشم می‌پوشیم و آن را با تجربه‌ای تقلیل‌یافته، قالبی و کلیشه‌ای جایگزین می‌کنیم. با مطالعه مغز ایدئولوژیک از طریق ابزارهای تصویربرداری عصبی و آزمون‌های شناختی، می‌توان شکل‌هایی از سلطه را که پیش‌تر پنهان و نامرئی بودند، آشکار کرد
محسن لریایی
دوگانه‌گرایی تنها راه باور به امور ماوراءالطبیعه و مفهوم روح غیرمادی است. زیرا تنها در صورتی که زندگی ذهنی ما به‌نوعی غیرمادی باشد، می‌توانیم به جهانی پس از مرگ دست یابیم یا با موجودات نادیدنی ارتباط برقرار کنیم. باور به جاودانگی روحانی یعنی پذیرش این‌که انسان صرفاً موجودی فیزیکی و زیستی نیست. این دیدگاه، علاوه‌بر بُعد متافیزیکی، پیامدهای سیاسی نیز در پی دارد. ایدئولوژی‌هایی که می‌کوشند میان ما و بدن‌مان فاصله بیندازند، اغلب بر پیش‌فرض‌های دوگانه‌گرایانه تکیه دارند. هر ایدئولوژی‌ که خواهان فداکاری شدید از سوی فرد باشد، نوعی آرمان‌شهر را تبلیغ می‌کند که تنها بخشی از وجود ما- روح‌مان یا نسل‌های آینده‌مان- قادر به رسیدن به آن است، نه بدن کامل و مادی‌ ما. سنت‌های دینی سخت‌گیر و رژیم‌های تمامیت‌خواه بر این باور پافشاری می‌کنند که ما همواره تحت نظارت اخلاقی نیروهایی همه‌بین هستیم. چنین نظارت اخلاقی و مراقبت همه‌جانبه‌ای، در بسیاری از اَشکال پارسایی سکولار نیز دیده می‌شود
محسن لریایی
روابط میان انعطاف‌ناپذیری شناختی در تکالیف رفتاری- مانند آزمون دسته‌بندی کارت ویسکانسین- و انعطاف‌ناپذیری ایدئولوژیک در زمینه برگزیت، حتی پس از کنترل آماری متغیرهایی چون سن، جنسیت و سطح تحصیلات همچنان پایدار باقی ماند. این امر نشان می‌دهد که سبک‌های پردازش اطلاعات در ارتباط با داده‌های ادراکی و زبانی می‌توانند هنگام مواجهه با اطلاعات سیاسی نیز به کار گرفته شوند. ذهن انعطاف‌ناپذیر نه‌تنها در بازی‌های حسی و کنش‌های تخیل، بلکه در باورهای سخت و بی‌امان خود درباره درست و نادرست نیز انعطاف‌ناپذیر باقی می‌ماند. این موضوع پرسش‌هایی را درباره گرایش‌های ذهن انعطاف‌ناپذیر نسبت به جناح راست و چپ سیاسی برمی‌انگیزد. آیا ممکن است دموکرات سرسخت و جمهوری‌خواه مصمم از نظر شناختی بیش از آن‌که تفاوت داشته باشند، به یکدیگر شباهت داشته باشند؟
محسن لریایی
با آغاز هر تعامل، خود را در معرض آسیب‌پذیری جسمانی و هیجانی قرار می‌دهیم.
کاربر ۲۸۶۵۰۴۵
مردی که ایدئولوژی را به دنیا آورد، به خشونت‌های زندگی در زندان خو نگرفته بود. «کنت آنتوان لوئی کلود دستوت دو تریسی» از دل اشرافیت فرانسه برآمده بود، گویی از جنس همان زرق‌وبرق و شکوه زاده شده بود. تریسی آزاد بود تا دنبال علایق و خواسته‌هایش برود؛ او نمونه‌ای کلاسیک از فیلسوفان عصر روشنگری بود- روشنفکری که با تمام وجود به پیشرفت فلسفی و سیاسی از راه خرد، علم و آموزش باور داشت و برایش تلاش می‌کرد.
محسن لریایی
در یک ایدئولوژی، زندگی از پیش تعیین‌شده است. «تعیین‌شده» به معنای «کشف‌شده»: حقایق گذشته و آینده و مسیر نیکی اخلاقی یا به شکلی منطقی استنتاج می‌شوند یا به‌ نحوی رازآلود آشکار می‌گردند. مسیر زندگی از پیش تعیین ‌شده است: نمی‌تواند راه دیگری در پیش بگیرد، سرنوشت آن همین است و نه چیز دیگر. هر فرد جایگاهی ویژه در کیهان دارد و این سرنوشت را نمی‌توان انکار کرد یا از آن گریخت- مگر آن‌که بهای سنگینی در قبال آن بپردازیم.
محسن لریایی
«ایدئولوژی‌های واپس‌گرا» با نگاهی نوستالژیک به گذشته می‌کوشند سلسله‌مراتب‌های کهن قدرت را- بر پایه جنسیت، جغرافیا، نژاد، طبقه یا کاست- حفظ کنند یا دوباره برپا سازند. آن‌‌ها پیروان خود را با تهدید به خشونت یا محرومیت مادی، که خود شکلی دیگر از خشونت است، در کنترل نگاه می‌دارند. در مقابل، «ایدئولوژی‌های پیش‌رو» مخالفان خویش را به شیوه‌ای غیرمستقیم‌تر و پیچیده‌تر هدف می‌گیرند؛ در این ایدئولوژی‌ها نیز کسی که اجتناب‌ناپذیری آرمان‌شهر پیش‌رو را انکار کند و بر پایه اخلاقیات آن رفتار نکند، سزاوار حمله و رسوایی دانسته می‌شود. بدرفتاری یا ناسازگاری- هم‌نشینی با گروهی نادرست یا مصرف محصولاتی نامناسب- لکه‌ای‌ست که هرگز زدوده نمی‌شود. ایدئولوگ، چه واپس‌گرا و چه پیش‌رو، همواره راهی برای تقسیم مردم به دوگانه خیر و شر می‌یابد؛ بدون این‌که جایی برای حد میانه یا چیزی فراتر باقی بگذارد.
محسن لریایی
یک ایدئولوژی زمانی به شکل افراطی اجرا می‌شود که پیش‌فرض‌های آن، حتی رادیکال‌ترین یا افراطی‌ترین ابزارها را موجه نشان دهند
محسن لریایی
این بدان معنا نیست که تناقض‌ها، اندیشمندان ایدئولوژیک را آزار نمی‌دهند- بی‌تردید چنین می‌کنند! هر روایت ساده‌ساز از واقعیت، پر از ناسازگاری است. اندیشمند ایدئولوژیک اهمیت شواهد مخالف را کوچک می‌شمارد و می‌کوشد آن‌ها را در ذهن خود بخش‌بندی کرده و کنار بگذارد. اما شواهد مخالف، صرفاً از جمجمه پس زده نمی‌شوند: آن‌ها ناگزیر وارد مغز می‌شوند. در واقع، به‌ندرت پیش می‌آید فرد ایدئولوژیک در برابر شواهد مخالف بی‌تفاوت باشد- او معمولاً آزرده می‌شود. علت این آزردگی آن است که باید با ناهماهنگی آزاردهنده‌ای دست‌وپنجه نرم کند، چون سرکوب گرایش طبیعی مغز برای جست‌وجو و پیگیری حقیقت، نیازمند تلاش شناختی است
محسن لریایی
ایدئولوژی‌ها تصویری مطلق‌گرایانه از جهان ارائه می‌دهند و همراه آن، دستورالعمل‌هایی برای این‌که چگونه باید بیندیشیم، رفتار کنیم و با دیگران تعامل داشته باشیم عرضه می‌کنند. دکترین، زندگی را در قالب دسته‌بندی‌های اخلاقی ثابت سامان می‌دهد: خیر در برابر شر، حقیقت در برابر دروغ، درست در برابر نادرست. این دکترین، تجویزها و ممنوعیت‌ها، پاداش‌ها و تنبیه‌ها را عقلانی جلوه می‌دهد و به ‌سبب انسجام منطقی کامل خود، فراتر از هرگونه تردید انگاشته می‌شود
محسن لریایی
سطح «دگماتیسم» هر فرد نشان می‌دهد که تا چه اندازه سرسختانه به باورهای خود چنگ می‌زند و چه میزان نسبت به دیدگاه‌های متفاوت خصومت نشان می‌دهد. فرد دگماتیک در برابر مخالفت یا تناقض، واکنشی تنبیهی دارد و حتی در برابر شواهد قاطع نیز به‌ندرت حاضر است باورهای خود را تغییر دهد.
محسن لریایی
دانشمندان علوم سیاسی مدت‌هاست که متوجه شده‌اند والدین و فرزندان‌شان معمولاً باورهای ایدئولوژیک مشترکی دارند. از نظر آماری، والدین سکولار و «برابری‌طلب»، فرزندانی سکولار و برابری‌طلب و والدین محافظه‌کار و مذهبی فرزندانی محافظه‌کار و مذهبی پرورش می‌دهند. این موضوع بدیهی‌ست و عجیب نیست. خانواده، بستر تولیدمثل زیستی و بازتولید اجتماعی است. ژن‌ها، آیین‌ها و جهان‌بینی‌ها در هر نسل تکرار، بازسازی و بازچرخانی می‌شوند.
محسن لریایی
طبق تعریف، عادت‌ها همیشه به یک شکل تکرار می‌شوند؛ حرکات و ترتیب‌شان آن‌قدر تکرار می‌شود که کامل و بی‌نقص می‌گردد. در عادات معنوی، همانند عادات نظامی، مؤمن دقیق عمل می‌کند؛ دست‌ها را به هم می‌فشارد، پاها را صاف کنار هم می‌گذارد، گردن را خم می‌کند و پلک‌ها را به فرمان باز و بسته می‌کند و اختیار یا کنش‌گری خود را کنار می‌گذارد. در عادت پدرسالارانه، همانند عادت ورزشی، فرد درد یا ناراحتی را نادیده می‌گیرد؛ مثل پای تاول‌زده‌ای که در کفش پاشنه‌بلند جا داده شده یا زخم‌های دائمیِ ورزشکار افراطی و شیفته. هر آیینی که برای یک ایدئولوژی انجام شود، درست و خوب شمرده می‌شود؛ حتی اگر دردناک یا خنده‌دار باشد.
محسن لریایی
عادت‌ها بر پایه تکرار بی‌چون‌وچرای رفتار و ثبات عمل شکل می‌گیرند. بااین‌حال، هر بار که عادتی اجرا می‌شود، قدرت آن افزایش می‌یابد، باور ما را تقویت می‌کند و پیوند میان محرک و کنش را محکم‌تر می‌سازد. عادت‌ها هیچ‌وقت کاملاً ثابت نمی‌مانند. هر بار که تکرار می‌شوند، قوی‌تر می‌شوند و حتی می‌توانند شدیدتر و افراطی‌تر شوند. تکرار مداوم یک عادت پیامدهایی دارد؛ بدن ما تحت تأثیر آن تغییر می‌کند. از نظر روانی، عادتی که فقط پنج بار تکرار شود با عادتی که صد بار تکرار شود فرق دارد. هرچه بیشتر عادتی را تکرار کنیم، آن عادت محکم‌تر و انعطاف‌ناپذیرتر می‌شود. هرچه آیینی را با شور بیشتری تکرار کنیم، رادیکال‌تر می‌شویم.
محسن لریایی
خشک‌ذهنی و سخت‌گیری در یک حوزه به حوزه‌های دیگر هم کشیده می‌شد. ذهنی که تمایل به جداسازی دارد همه‌چیز را قطعه‌قطعه می‌کند، به این ترتیب، رنگ‌ها را هم به دسته‌های دوتایی تقسیم می‌کند. گرایش به تفکیک اجتماعی اقلیت‌ها از اکثریت‌ها، در گرایش به تقسیم رنگ‌ها به دسته‌های دوتایی نیز بازتاب می‌یافت. کسی که دنیای ادراکی را قطعه‌قطعه می‌کند، همان کسی‌ست که دنیای سیاسی را هم بی‌رحمانه می‌بُرد و جدا می‌کند. از نظر فرنکل-برونس‌ویک، این‌که بچه‌ها چطور با ابهام در دیدن و درک رنگ‌ها کنار می‌آمدند، نشان می‌داد که در روابط اجتماعی و حتی در سیاست چطور با ابهام‌ها برخورد می‌کنند.
محسن لریایی
همان صفات روان‌شناختی‌ که در دموکراسی‌های غربی فرد را به سمت دیدگاه‌های راست‌گرا می‌کشاند، در کشورهای کمونیستی سابق، افراد را بیشتر مستعد پذیرش دیدگاه‌های چپ‌گرا می‌سازد. زمینه (یا بافت) اهمیت دارد. وضعیت‌ موجود تغییر می‌کند. پیوند بین شخصیت و سیاست به شرایط بستگی دارد. در ایالات متحده و اروپا، کسی که نیاز به نظم و روال ثابت دارد، معمولاً به سمت سنت‌های راست‌گرایانه می‌رود. اما همین ویژگی در جاهایی که رژیم‌های اقتدارگرای چپ‌گرا قبلاً در آن وجود داشته‌- مثل جمهوری‌های سابق شوروی یا کشورهای امریکای لاتین- می‌تواند ایدئولوژی‌های جمع‌گرای چپ‌گرا را برایش جذاب‌تر کند.
محسن لریایی
افرادی که گرایش بیشتری به «ازخودگذشتگی» دارند- و آمادگی بیشتری برای جان‌فشانی در راه گروه خود نشان می‌دهند- در آزمون‌های انعطاف‌پذیری واکنشی و تولیدی، از انعطاف‌ناپذیری شناختی بیشتری برخوردارند. انعطاف‌ناپذیری شناختی، فرد را به سمت تصمیم‌های شهادت‌طلبانه افراطی سوق می‌دهد، درحالی‌که انعطاف‌پذیری شناختی از گرایش به ازخودگذشتگی یا ایثار محافظت می‌کند. نکته دیگری نیز وجود دارد: هرچه فرد در تصمیم خود برای ازخودگذشتگی مطمئن‌تر باشد، به همان میزان نیز از انعطاف‌ناپذیری شناختی بیشتری برخوردار است. در مقابل، میزان اطمینان به «حفظ جان خود» یا «صیانت نفس» ارتباطی با انعطاف‌ناپذیری نداشت. درحالی‌که، باور به فدا کردن خود—که برخی آن را «شهادت‌» و برخی دیگر «نوع‌دوستی» می‌نامند- به‌طور خاص با انعطاف‌ناپذیری مرتبط است.
محسن لریایی
مدت‌هاست پژوهش‌گران بر این باورند که تفاوت‌های فردی در انعطاف‌پذیری شناختی ممکن است ریشه‌ای شیمیایی در دوپامین داشته باشد. شواهد اولیه این فرضیه از مطالعاتی به‌دست آمد که نشان می‌داد داروهای تنظیم‌کننده سطح یا انتقال دوپامین قادرند طیفی از اختلالات روانی همراه با خشکی، اجبار و باورهای تغییرناپذیر را درمان کنند. آزمایش‌ روی موش‌های «ناک‌اوت»- موش‌هایی که یک ژن خاص در آن‌ها خاموش شده است- نشان داد که اختلال در مدار دوپامین از طریق تغییر بیان ژن، به شکل‌گیری عادت‌های سخت و دشوار در تغییر رفتار هنگام کنار گذاشتن قواعد قدیمی منجر می‌شود. این موش‌ها بیشتر مستعد اعتیاد بودند و حتی پس از حذف پاداش اعتیادآور، همچنان به رفتارهای تکراری ادامه می‌دادند؛ انعطاف‌ناپذیری رفتاری همچنان باقی می‌ماند حتی زمانی که موش‌های معتاد برای دنبال کردن پاداش، شوک الکتریکی دریافت می‌کردند.
محسن لریایی