امروزه افسردگی همهجا هست: پزشکهای عمومی هم تشخیصش میدهند، سلبریتیها ابایی ندارند که بگویند مبتلایش شدهاند، برای کودکان هم نسخهٔ داروی افسردگی تجویز میشود، در رسانهها دربارهاش بحث میکنند و شخصیتهای سریالهای آبکی هم با آن درگیرند. اما همین چهل سال پیش، هیچکجا خبری از افسردگی نبود. درصد ناچیزی از جمعیت را مبتلا به افسردگی میدانستند و در حد یک دستهبندی تشخیصی جدیاش نمیگرفتند.
mohsen
یک بار مردی که دچار مالیخولیا بود برایم تعریف کرد با نویسندهای تماس گرفته چون: «نیاز داشتم یه نوع دیگهای از زبان پیدا کنم.» وقتی دلیلش را پرسیدم گفت: «برای اینکه دربارهٔ حقیقت حرف بزنم.»
mohsen
در این فیلم تجاری درجهدوِ آمریکایی کارآگاهی سعی دارد از زنی بازجویی کند و زن که دچار هیستری شده بیوقفه درحال گریه و زاری است. حین تلاش زن برای بیان اندوه و رنجَش بهخاطر قتلی که کمی قبل شاهدش بوده کارآگاه بر سر او فریاد میکشد: «فقط از وقایع بهم بگو.» نکتهای که توجه مراجع من را جلب کرده بود تضاد بین حقیقتِ فقدان زن و آن واقعیت مسلمی بود که کارآگاه میخواست درموردش بداند. او میگفت حقیقت هیچوقت همان «واقعیت»۲۲۷ نیست.
mohsen