او پیش از این خود را به مرگ سپرده بود، در آوردگاه همچو نعشهای بی جان همبستر با خاک بود، ازینرو دیگر ترسی از مرگ و مردن نداشت.
به خنده ای که نشان از بی اعتنایی او به چنگالِ گشودۀ فرشته اجل بود، دست مشت و عزم استوار کرد، و به نیتِ پرش از دره ای که رو به رویش هیچ آشکار نبود گام پس نهاد و برای یک جهشِ دورخیز، قدم به عقب گذاشت.