
بریدههایی از کتاب باختن از مرگ
نویسنده:کاستیکا براداتان
مترجم:رویا پورآذر
ویراستار:پژمان واسعی
انتشارات:نشر اطراف
دستهبندی:
امتیاز
۳.۳از ۲۹ رأی
۳٫۳
(۲۹)
اگر یاد بگیریم خوب بمیریم، بهتر هم زندگی خواهیم کرد
Alireza Kazemi
کسی که «انزجار از زندگی» و «رغبت به مرگ» را آنقدر تجربه کرده که بخواهد فنا را در آغوش بگیرد. اَمِری مینویسد «میگوییم ما به مرگ پناه میبریم. به کجا پناه میبریم؟ به هیچجا. سفری را شروع میکنیم تا به نقطهای برسیم که توان تصورش را هم نداریم.» اما رغبتمان به مرگ آنقدر بر ما چیره شده که ساحتی تصورناپذیر را به هستیِ موهن ترجیح میدهیم. برای کسانی که تمایل به خودکشی دارند، زندگی بدتر از مرگ است؛ باری است توانفرسا. هر چیزِ ملازم زندگی همین حکم را دارد. «بدن خودمان هم باری است ثقیل، همین بدنی که قطعاً ما را حمل میکند اما ما نیز ناگزیریم آن را بر گُرده بکِشیم... کارْ باری است سنگین، تفریحْ کاری است شاق.»(۴۸) همهچیز بر دوش چنین فردی سنگینی میکند.
کاربر ۶۵۰۲۵۵۵
«انسانهای زیبا باید جوان بمیرند.»
Dignity
«خوب مردن همانا با کمال میل مردن است.»
Samaneh H
اگر قرار باشد فلسفه تأثیری بر ما داشته باشد، باید مدتی زندانیاش بمانیم.
Dignity
«بدترین چیز مرگ ترس پیش از آن است.»
تکتم
بر اساس قصهای قدیمی که نیچه در زایش تراژدی تعریف میکند، شاه میداس در جنگلی دنبال سیلِنوس دانا، مصاحب دیونیسوس، میگشت. وقتی بالاخره سیلِنوس را گیر آورد، از او پرسید «بهترین و خواستنیترین چیز برای آدمی» چیست. سیلِنوس تمایلی به جواب دادن نداشت اما بالاخره این نیمهخدا میداس را با پاسخش شگفتزده کرد:
آه، ای نژاد فلکزدهٔ میرا، زادگان تصادف و نکبت، چرا اجبارم میکنید پاسخی به شما بدهم که به گوشتان ناصوابترینِ شنیدنیهاست؟ بهترین چیز برای شما تماماً فراتر از دسترستان است: به دنیا نیامدن، نبودن، نیست بودن. اما پس از آن، بهترین چیز برایتان زود مردن است.
Dignity
ما نیازمند «تجربهٔ انباشتهٔ گسست، اختلال و ناراحتی» هستیم تا از خودپرستی، توهم و خودفریبی رها شویم.
تکتم
«فریفتن کسی که به تو اعتماد کرده ورود به جهنمی است که میتواند تو را تا مرز جنون ببَرد.»
تکتم
براداتان با عبور از کلیشهٔ «شکست پلهای برای موفقیت» و پرهیز از کالاسازی آن، کارکرد شفابخش شکست را شناساندن جایگاه واقعی انسان در نظام هستی به خودش و دعوت او به اتخاذ رویکردی فروتنانه به جهان میداند.
احسان رضاپور
فلسفه فرد را از بیاصالتی زندگیای که ناآگاهی تیرهوتارش کرده و تشویش آن را از هم پاشیده، به ساحت معتبر و اصیل زندگی ارتقا میدهد؛ ساحتی که در آن فرد به خودآگاهی میرسد، به بینشی تیزبینانه به جهان، به آرامشی درونی، و به آزادی.
Nasrin Fazli
آزمون فلسفی شوپنهاور دربارهٔ خودکشی شاید ساده به نظر برسد اما اجرای عملیاش حرف دیگری است. شوپنهاور مخالف خودکشی بود. کامو هم مخالف خودکشی بود. چوران همهٔ عمر دنیا را به باد فحش و ناسزا گرفت و خودکشی را بسیار ستود اما وقتش که رسید، یادش رفت خودش را بکُشد.
سعید جلوخانی
سخن گفتن از خودکشی، همان کاری که سَس میکند، توجیهی برای گرفتن جان خود نیست، بلکه تلاشی است از اعماق وجود برای درک یکی از دشوارترین تصمیمهایی که شاید کسی بهناچار در عمرش بگیرد. اگر کاری برای او از دستمان برنمیآید، کمترین دِینمان به او فهمیدنش است.
کوثر خادمیان
مرگ ایوان ایلیچ توصیف تلاش عاجزانهٔ مردی است که حتی در لحظاتی که پنجهٔ قدرتمند مرگ داشت او را از زندگی میکَند، همچنان به زندگی چنگ زده بود و رهایش نمیکرد. بخش عمدهٔ این کتاب دربارهٔ مرگ است اما اگر بخواهید نحوهٔ برخورد با شکست نهایی بزرگ، یعنی نحوهٔ رویارویی با مرگ و «و از آنِ خود کردنش» را بیاموزید، ایوان بیچاره چیزی برای گفتن ندارد
کاربر saiid
اگر شجاعت اندیشیدن به مرگِ خود و اذعان به وضعیت متزلزل زندگی انسان بر لبهٔ پرتگاه نیستی را پیدا کنیم، بهروشنی درمییابیم که هر لحظهٔ زندگی ما در تقلای دستیابی به آرامش و ثبات سپری میشود؛ سکون و سکوتی که ما را از هیاهوی رقابتها و شکستهای تحمیلی رها کند و به «آرامش مطلق» برساند.
Nasrin Fazli
«ساحت معتبر و اصیل زندگی» ساحتی است که میراییِ انسان در آن به رسمیت شناخته میشود. «هنر زندگی» هنر مردن را هم در بر میگیرد. خوب زندگی کردن یعنی آگاهی از چگونگی پذیرش فناپذیری و محدودیت انسان، بلدیِ نحوهٔ غلبه بر ترس از مرگ، و به طور کلی، با توجه به «قریببههیچبودگیِ» بنیادین انسان، دانستن نحوهٔ زندگی بر لبهٔ پرتگاه نیستی بدون گرفتاری در بند سرگشتگی و حیرانی.
Nasrin Fazli
فلسفهورزی به معنای تأثیرگذاری بر پوست و گوشتی ترسان است؛ تزریق قطرهچکانی استحکام به روحی لرزان و کشتنِ هر واهمهای از نیستی و نابودی. تسلط بر زندگی خود بیش از هر چیز تسلط بر مرگ خود است. سِنِکای رواقی، یکی از نخستین فیلسوفان درمانگر، مینویسد «وقتی افسار مرگ در دست ماست، افسار خودمان در دست هیچکس نیست.»
Nasrin Fazli
«خوب مردن همانا با کمال میل مردن است.»(۷۸) مرگی که از در دوستی با آن وارد شوید، مرگی است اهلی و رامشده؛ مرگی که میتوانید خود را با اطمینان خاطر به دستش بسپارید. خوب زندگی کردن یعنی همین.
Nasrin Fazli
راه و رسم جنگاور (بوشیدو) با مرگش کشف میشود. وقتی میان مرگ و زندگی مخیر باشد، بهآسانی مرگ را برمیگزیند. انتخابِ چندان دشواری نیست. فقط به پیش برو و با اطمینان کامل مرگ را ملاقات کنی... مرگت را هر بامداد و هر شامگاه تمرین کن. فقط زمانی میتوانی آزادی را به شیوهٔ جنگاوران بیابی و وظایف خود را در سراسر عمر بدون لغزش انجام دهی که مدام مانند کسی که پیشتر مُرده زندگی کنی، مانند جنازه.
Dignity
فقط باید هدفی دست و پا میکرد که برایش جان بدهد.
Dignity
«کسی که سرش به کلمهبازی گرم است میتواند اثری تراژیک بیافریند اما نمیتواند نقشی در تراژدی بازی کند.»(۹۰) حرف اصلی آفتاب و فولاد همین است. دیگر نوشتن برای میشیما کافی نبود: او تشنهٔ عملی در دنیای واقعی بود که کل تظاهرهای نمایشیاش را به ساحتی نو منتقل کند.
Dignity
«هنر زندگی» هنر مردن را هم در بر میگیرد. خوب زندگی کردن یعنی آگاهی از چگونگی پذیرش فناپذیری و محدودیت انسان، بلدیِ نحوهٔ غلبه بر ترس از مرگ، و به طور کلی، با توجه به «قریببههیچبودگیِ» بنیادین انسان، دانستن نحوهٔ زندگی بر لبهٔ پرتگاه نیستی بدون گرفتاری در بند سرگشتگی و حیرانی.
تکتم
مرگ آن چیزی نیست که در پایان زندگی ما رخ میدهد؛ ما مردن را از همان لحظهٔ تولد شروع میکنیم. سنکا مینویسد «ما بهغلط فکر میکنیم مرگ پیش رویمان است. بخش عمدهٔ فرایند مردنمان پیشاپیش از ما گذر کرده و تمام شده چون کل گذشتهٔ زندگیمان در چنگال مرگ است.
تکتم
ما هر روز میمیریم چون هر روز بخشی از زندگیمان ربوده میشود. حتی وقتی هنوز داریم رشد میکنیم، عمرمان دارد آب میرود. نوزادی، کودکی و سپس جوانی ما از کفمان رفتهاند. تمامِ وقت ما در جهان، از تولدمان تا همین دیروز، در لحظههای گذر از دست رفته و حتی امروزمان همینطور که میگذرد، به دست مرگ تکهتکه میشود.
تکتم
آدمیزاد اساساً مخلوقی روایتبنیاد است. زندگیهای ما به شکل قصههایی که تعریف میکنیم، درمیآیند و وقتی پیرنگ قصه را تغییر میدهیم، مسیر زندگیمان هم عوض میشود. همین قصهها به وجود ما انسجام، جهت و سیمایی منحصربهفرد میبخشند. ما افرادی تقلیلناپذیریم؛ نه مثلاً به سبب دیاِناِیمان، بلکه به این دلیل که هیچ قصهای را نمیتوان دوباره دقیقاً مثل بار اول تعریف کرد. حتی کوچکترین تغییر در ضربآهنگ و واژهگزینی و نحوهٔ بیان ما قصهای متفاوت میسازد. آدمی دیگر.
پس اگر با خودمان بیش از هر وقت دیگری صادق و روراست باشیم، در واقع ما همانی هستیم که به خودمان میگوییم هستیم.
alaleh
این حقیقت که «تمامی تلاشهای آنها تاج شکست بر سر دارند، چنان موجودات درخور ترحمی از آنها میسازد که از سویی دیگران را متوجه بیهودگی و پوچی تمام تلاشهای انسان میکند و از سوی دیگر خودشان را در جایگاه دوستداشتنیترین و خاطرهانگیزترین قهرمانان مینشاند».
Dignity
«قصهگویی به اندازهٔ غذا خوردن برای انسان واجب است. در واقع، از غذا خوردن هم واجبتر است، چون غذا زنده نگهمان میدارد ولی قصه به زندگیمان ارزش زیستن میدهد.»
Nasrin Fazli
میگویند هر نوع فلسفهورزی، اگر شایستهٔ چنین نامی باشد، نه تنها باید در فهم جهان یاریمان کند، بلکه باید به ما بیاموزد چگونه زندگی بهتری داشته باشیم و چگونه با آرامش بیشتر با مرگ روبهرو شویم. به این ترتیب، گاهی فلسفه به تعبیر پییِر آدو، به مجموعهای از «مشقهای معنوی» تبدیل میشود.
Dignity
جنگاور باید به دلِ «جنون مرگ» بزند. این حالت ظاهراً شبیه دیوانگی محض و کامل است. بر اساس متن هاگاکوره این «دیوانگی» ضروری است چون کسی «نمیتواند در قاب ذهنی عادی، به دستاوردهای بزرگ دست یابد. فقط دیوانه شو و برای مردن پَرپَر بزن.»
Dignity
چاقویی در دستش «به اعماق سیبی فرومیرود» که «از وسط نصف میشود» و هستهاش «در معرض نور، نمایان میگردد». برای این اتفاق باید سیب «تکهتکه» و نابود شود. این ماجرای همهٔ سیبها و بدنها در جهان است. «برای دیدن» باید وجود خود را قربانی کنی. برای دیدن چه چیزی؟ هیچ.
Dignity
حجم
۳۴۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۱ صفحه
حجم
۳۴۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۱ صفحه
قیمت:
۸۹,۰۰۰
تومان