
مریم
۴
هموطن صدایمان میزدند، اما مثل جنایتکارها با ما رفتار میکردند.
مریم
۱
کمکم شروع کردیم به عادت به کامیونهای انباشته از تابوتهایی که با طناب محکم شده بودند. گاهی حتی زحمت همین را هم به خودشان نمیدادند. طولی نکشید که جسدهای بینامونشان را در کیسههای پلاستیک پیچیدند و در لا پسته انداختند؛ گور دستهجمعی مردان و زنانِ گلولهخورده که تعدادشان به صدها نفر میرسید. این اولین تلاش پدران انقلاب برای دستیابی به قدرت و از اولین نمونههای «ناآرامی اجتماعی» بود
مریم
۱
قول داده بودند. که دیگر سرقتی در کار نباشد، که همهچیز مال مردم خواهد بود، که همه خواهند توانست خانهٔ رؤیاهایشان را داشته باشند، که دیگر هیچ اتفاق بدی نخواهد افتاد. مدام فقط قول میدادند. خواستههای بیپاسخ زیر بار خشمی که به آنها دامن زده بود لِه میشدند. پسران انقلاب مسئولیت هیچکدام از اتفاقاتی را که رخ میدادند بر عهده نمیگرفتند.
مریم
۱
تنها چیزهایی که هنوز در سرتاسر کشور مثل ساعت کار میکرد ماشینهای کشتار و دزدی و دموستگاه غارتگری بود. دیده بودم که چطور رشد کردند و به قسمتی از منظرهٔ شهر و یکی دیگر از جنبههای زندگی روزمرهمان بدل شدند: هیبتی که خودش را پشت بینظمی و آشوب استتار کرده و انقلاب آن را زیر بالوپر خود گرفته بود و تغذیهاش میکرد.