مرد، برای این که مزاحمش نباشد، دور شد ولی پیرمرد چنان در خواندن کتاب غرق شده بود که نتوانست بیتفات بماند:
- از چی صحبت میکنه؟
- از عشق.
در برابر این پاسخ پیرمرد، مرد علاقهی بیشتری به او نزدیک شد.
- مسخرهام نکن، با زنان زیبا؟
پیرمرد یک دفعه کتاب را بست و شعلهی چراغ را خاموش کرد.
- نه، از نوع دیگهی عشق حرف میزنه، اون نوعی که آدم رو مریض میکنه.