جملات زیبای کتاب آشر باوم چه مرگشه؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب آشر باوم چه مرگشه؟

بریده‌هایی از کتاب آشر باوم چه مرگشه؟

نویسنده:وودی آلن
انتشارات:نشر شورآفرین
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۳۲ رأی
۳٫۵
(۳۲)
وقتی باوم در آینه نگاه می‌کرد، موجودی هوشمند اما بی‌عرضه می‌دید؛
رسول
ولی یک وقت‌ها هم بهترین کار اینه که صبر کنی و هیچ‌کاری نکنی. گاهی اگه علیه دریایی از مصائب شمشیر بکشی و بخوای مخالفت کنی، اوضاع رو دستی‌دستی به‌مراتب بدتر می‌کنی.»
saeede
سازگارشدن با زندگی روستایی حتماً برات هزینه داشته. باید با انزوا کنار می‌اومدی، با سکوت شب، با توفان و رعدوبرق، با گردهٔ گیاه‌ها، با پیچک سمی، با اون ملخ‌های لعنتی.»
saeede
شروع کرد به ورق‌زدن چند مجله. در یکی نوشته بود مردم هائیتی قتل‌عام شده‌اند و در دیگری مردم اوکراین، و در آن یکی هم خبر از قتل‌عام مردم غزه بود. مجله را زمین گذاشت و روزنامهٔ روز را برداشت؛ جایی که لازم نبود برای قتل‌عام شدن به دوردست‌ها پرواز کرد، چون همین‌جا افراد زیادی با شلیک گلوله، با چاقو یا با هل‌دادن به روی ریل مترو کشته می‌شدند؛ البته اگر از کشتار در مراکز خرید و مدارس بگذریم. ما بی‌شک گونه‌ای شکست‌خورده بودیم؛ از میمون‌ها نائل شده بودیم به درجه‌ای بالاتر؛ اما نه آن‌قدر که تفاوت قابل‌توجهی ایجاد کنیم
saeede
د. این کره‌های شعله‌ور از گاز داغ، چنان عظیم، چنان دور. خدای من، فکرکن به آن اعداد نجومی! همه‌چیز محاسبه شده بر حسب سال نوری! و کل این توده‌های عظیم سنگی که بی‌هدف در خشونتی بیهوده و آشفته می‌چرخند. آن بالا چه خبر است؟ اصلا مهم نیست درخواستت چقدر متواضعانه باشد، هر قدر هم به ستاره‌ها التماس کنی، حتی یک آرزوی کوچکت را هم برآورده نخواهند کرد.
mohadeese
از دیدن جهان در نور شدید خوشش نمی‌آمد. نور نرم و خاکستری را زیبا می‌دانست و هر چیز و هر کسی که بیش از حد در معرض نور قرار می‌گرفت برایش رمانتیک نبود. او همیشه باران را ترجیح می‌داد و عاشقش بود.
saeede
نویسنده‌ها از بازیگرها دراماتیک‌ترند. آن‌ها لباس‌های خاصی انتخاب می‌کنند: کت پشمی کلاسیک با وصلهٔ چرمی روی آرنج، کاپشن‌های نظامی، یقه‌اسکی، بوت‌های جیر؛ زیاد می‌نوشند و زیاد می‌کِشند، مرگ را به چالش فرامی‌خوانند، خودکشی می‌کنند. آن‌ها بازیگرانی هستند که نقش نویسنده را بازی می‌کنند
saeede
روان‌کاو به دنبال پاسخ در خواب‌های باوم می‌گشت؛ اما آنچه برای یوسف و فرعون خیلی خوب جواب داده بود، روی آن کاناپه در اتاقی کوچک در خیابان شصت‌وهشتم شرقی بگی‌نگی به سرانجام نرسید.
رسول
«تا وقتی اسیر بودیم سرگرم‌کننده بود؛ اما تو واقعاً تیپ من نیستی.»
جو مارچ
او حاضر بود هر کاری بکند تا مادرش را خوشحال کند، تا محبت و عشق او را جلب کند؛ عشقی که همیشه به او ابراز می‌شد؛ اما تِین از هر بار به دست آوردنش، لذت می‌برد.
جو مارچ
قوس اخلاقی جهان طولانی‌ست؛ اما به‌سوی عدالت خم می‌شود.»
کاربر ۶۸۲۰۱۵۱