
بریدههایی از کتاب لبخند ساحره کوهستان
۲٫۴
(۱۸)
«وقتی حرفی که توی ذهنمه رو میزنم، قیافهٔ مردم طوری توی هم میره که انگار ازم چندششون میشه، واسه همین دیگه میخواهم ساکت بمونم. بزرگترا از اینکه بچهها تظاهر کنن که احمق و ناآگاهن خوششون میاد، واسه همین تصمیم گرفتم از الان به بعد بزرگترا رو خوشحال کنم.»
گنجشک
دختر در مواجهه با همه، نه تنها اعضای خانوادهاش بلکه هرکسی که میخواست راضی نگهش دارد، همان رفتاری را از خودش نشان میداد که دیگران از او انتظار داشتند و طوری وانمود میکرد که گویی خودش همان را میخواهد. وقتی از او توقع خنده داشتند میخندید. وقتی میخواستند ساکت باشد سکوت میکرد. زمانی که میل داشتند پرحرفی کند با لحنی شادمانه صحبت میکرد. کنار فردی که خودش را باهوش میدانست، خود را کمی احمق جلوه میداد؛ البته نه خیلی احمق، چون مردم همیشه فکر میکردند تعامل با افراد احمق وقت تلف کردن است. و وقتی کنار افراد احمق بود، از سادگی آنها تعریف و تمجید میکرد.
شاید چون شدیداً میخواست دیگران دوستش داشته باشند، میبایست هر روز مقدار وحشتناکی از انرژی ذهنی خود را هدر میداد. طولی نکشید که به یک آدم جامعهگریز تبدیل شد که تمام روز در اتاق کتاب میخواند و از هرگونه ارتباط با دیگران اجتناب میکرد.
sarah
بههرحال، شاید بلعیدن آخرین راه ابراز احساسات باشد. مگر مادری که سرشار از حس مادری است، اغلب فرزندش را در آغوش نمیگیرد و نمیگوید: «انقدر دوسِت دارم که میخوام یه لقمهٔ چپت کنم؟!»
sarah
به نظر میرسد که همهٔ انسانها در اعماق وجود، آرزوی پیوستن به گونههایی را دارند که ما آنها را «دلال محبت» مینامیم.
sarah
شاید چون شدیداً میخواست دیگران دوستش داشته باشند، میبایست هر روز مقدار وحشتناکی از انرژی ذهنی خود را هدر میداد. طولی نکشید که به یک آدم جامعهگریز تبدیل شد که تمام روز در اتاق کتاب میخواند و از هرگونه ارتباط با دیگران اجتناب میکرد.
Sahia
مانند باقی مردان، عشقِ موردعلاقهٔ مادرش بود و شدیداً اعتقاد داشت که چون مادرش جنس مخالف بود، میتوانست مانند ارتباطش با مادرش، همانطور که دلش میخواست احساسات خودش را در برابر زنان دیگر نیز ابراز کند. زمانی که چنین مردی از لحاظ جسمی به بلوغ میرسد، زنی که جای خوابش را با او شریک میشود باید جایگزینی برای مادرش باشد. میبایست او به اندازهٔ یک مادر، بزرگوار و به اندازهٔ یک الهه، باوقار باشد. باید مثل احمقها بیحد و حصر و کورکورانه مرد را دوست داشته باشد. و علاوه بر این، مانند حیوانی شوم، روحی داشته باشد که گویی توسط شیطان تسخیر شده است.
Sahia
«وقتی حرفی که توی ذهنمه رو میزنم، قیافهٔ مردم طوری توی هم میره که انگار ازم چندششون میشه، واسه همین دیگه میخواهم ساکت بمونم. بزرگترا از اینکه بچهها تظاهر کنن که احمق و ناآگاهن خوششون میاد، واسه همین تصمیم گرفتم از الان به بعد بزرگترا رو خوشحال کنم.
Sahia
این حس به او دست میداد که نه تنها شوهرش، بلکه تمام اطرافیانش خارجی بودند و به زبان دیگری صحبت میکردند.
Sahia
منم دارم خودم رو آماده میکنم که اینطور که تو واسم دردسری، دخترم رو دردسر ندم. میخوام خیلی ساده از این دنیا برم. درسته. همگی باید همینطور باشیم. نمیخوام از اون دسته مادرهایی باشم که چون اراده ندارن، نسبت به بچههاشون محبتهای ناخواسته نشون میدن.
Sahia
حجم
۲۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۲ صفحه
حجم
۲۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۲ صفحه
قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان