
بریدههایی از کتاب اینجا مغازه کاستارد است
نویسنده:کاتو گن
مترجم:آویشن سرباز وطن رشید
ویراستار:فریناز بیابانی
انتشارات:انتشارات دانشآفرین
دستهبندی:
امتیاز
۳.۳از ۳۵ رأی
۳٫۳
(۳۵)
تا امروز همه چیز کسلکننده بود و بیاهمیت. هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد؛ اما حتماً فردا اتفاق خاصی رخ میدهد. روزهای تیره و خاکستری رفتهاند. یک اتفاق خاص که همه چیز را تغییر میدهد، در انتظار است. روزهای رنگارنگ در آینده خودشان را نشان میدهند. بدون شک!
با این تصور به تختخواب میروم.
هر روز؛ بلااستثناء.
Sophie
اگر یک شوخی هم زیادی طولانی شود، دیگر خندهدار نیست.
Ailar Ab
موقع دعوا، اونی که قویتره برنده میشه. اونایی که قویان، چیزایی که دوست ندارن رو تحمل نمیکنن. چه گفتار باشه چه کردار، همه چیز به تویی که زورت کمتره بستگی داره.
Shimmah
هر موقع که پول باشد، میتوان کتاب خرید؛ اما احساس خوب را نمیتوان خرید و فروخت.
Shimmah
همهٔ ما میخواهیم در زندگی، چیزهای مختلفی را برگردانیم. چه در دههٔ بیستسالگی، چه در سیسالگی و چه حتی بعد از چهلسالگی.
Shimmah
درک اینکه بدونی کسی بهت اهمیت میده، دلگرمکنندهست.
Ailar Ab
کمک کردن؛ حسی از آرامش که آرام آرام قلب آدم را پر میکند.
Shimmah
ما برای زندگی بدون پشیمانی تلاش میکنیم. با این حال، وقتی به عقب نگاه میکنیم، حسرتها مانند برگهای ریختهشده، بر روی ردپایی که جا گذاشتهایم میریزند. بنابراین سعی میکنیم حسرتهای پیش رویمان را از بین ببریم؛ اما هرگز نمیتوانیم گذشته را فراموش کنیم. هرچقدر هم که سرمان را برگردانیم، خاطرات حسرتها همچنان پشت سرمان هستند. با این حال، آن خاطرات، بدون شک لحظات ارزشمندی در زندگی ما هستند.
Shimmah
چند باری دستورپختهایی رو امتحان کردم که شیرینی و کره و کالری کمتری داشتن که بعد از خوردنشون حس پشیمونی بهم دست نداد... و البته که احساس خوشحالی هم نکردم.
Shimmah
تا امروز همه چیز کسلکننده بود و بیاهمیت. هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد؛ اما حتماً فردا اتفاق خاصی رخ میدهد. روزهای تیره و خاکستری رفتهاند. یک اتفاق خاص که همه چیز را تغییر میدهد، در انتظار است. روزهای رنگارنگ در آینده خودشان را نشان میدهند. بدون شک!
با این تصور به تختخواب میروم.
هر روز؛ بلااستثناء.
سمیرا
چرا آن حرف را به زبان آوردم؟
چرا باور داشتم که روزهای تا دیروز، فردا هم ادامه دارند؟
چرا نتوانستم کمی بهتر رفتار کنم؟
بارها و بارها به این موضوع فکر میکنم.
من نمیتوانستم در مغازه کاری انجام دهم. شاید اگر بابا مریض نمیشد، باز هم نمیتوانستم کاری پیش ببرم.
شکیلا
زندگی من، خوشبختی من. برای بدست آوردنش باید چه کار کنم؟ روش خاصی را بلد نیستم. زندگی من در آن شرایط شروع شد.
آری؛ وقتی شروع شده، دیگر هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم.
اما اگر نمیتوانم یک فرد عادی باشم، در عوض میتوانم سعی کنم به جلو بروم.
Shimmah
چیزی هست که همه با اون خوشحال بشن؟
نه... آدم ها با هم فرق دارن.
Shimmah
«دارم گریه میکنم چون خوشحالم. گریهم که تموم بشه، لبخند میزنم.»
Shimmah
«اعتماد به نفس داشته باش. این قدرت توئه.»
Shimmah
امیدوارم خاطرات دردناک و اندوهی که بر دلهایمان سنگینی میکند، حتی اندکی تسکین یابد.
Shimmah
بعضی از خاطرهها مثل سایه دنبالمان میآیند. معمولاً آنها را فراموش میکنیم؛ اما وقتی ناگهان به عقب نگاه میکنیم، متوجه میشویم که آنها هنوز پشت سرمان هستند؛ که بیشترشان خاطراتی پر از حسرت را شامل میشوند.
Shimmah
چرا آن حرف را به زبان آوردم؟
چرا باور داشتم که روزهای تا دیروز، فردا هم ادامه دارند؟
چرا نتوانستم کمی بهتر رفتار کنم؟
بارها و بارها به این موضوع فکر میکنم.
Shimmah
زندگی روزمره، همان روالی که تکرار میشود. البته، این یک تکرار ارزشمند است. یک تکرار ارزشمند که عادی و بیتفاوت شده است.
Ailar Ab
درختها هم حتی اگه دور از توجه مردم باشن، بازم توی هر چهار فصل به یه شکلی توصیف میشن. تا وقتی کسی باشه که به اونا توجه کنه، همین کافیه.»
Ailar Ab
من میخواهم کمی تغییر کنم. نه اینکه همه چیز را تغییر بدهم. اینطور تغییر راحتتر نیست؟ اینگونه، گذراندن زمان آسانتر نمیشود؟ به نظرم خوب خواهد بود. باید تغییر را امتحان کرد.
Shimmah
حجم
۱۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۸۰ صفحه
حجم
۱۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۸۰ صفحه
قیمت:
۹۰,۰۰۰
تومان