حقیقت، به موسیقی میمانَد.
حقیقت، با لَحنِ گویندهی آن پیوند دارد.
ما نُتهای اشتباه را در یک قطعهی موسیقی میفهمیم.
شاید نتوانیم بگوییم چرا اشتباه است، اما میدانیم که چنین است.
آرام
۳۱
میگویند: «سنجابها غذاها را در جایی مخفی میکنند و سپس آنها را فراموش میسازند.»
به نظرِ من، این نشانهی فرزانگی سنجابهاست.
از آنها باید راز و رمزِ گذاشتن و گذشتن را بیاموزیم.
Amir Dehghani
۲۰
آه، مادرْ تو را قرار میبخشد و معشوقْ تو را بیقرار میسازد.
Gisoo
۱۴
کسی که مال میاندوزد، زندانی مالی میشود که اندوخته است.
Gisoo
۱۴
هیچ غمی بزرگتر از این نیست که نتوانی کسی را برای گفتوگو پیدا کنی.
ناهید
۱۳
کتابها صندوقچههای موسیقیاَند.
در لابلای این کتابهای کوچک، نُتهای دلانگیزِ کلمات را گنجاندهام.
سحرناز
۸
شعر از جنسِ دانستههای ما نیست؛
از جنسِ لبخند است.
شعر، سخن نیست؛
سکوت است.
Xenion
۶
هیچکس شاعر نیست.
هیچکس نمیتواند مثلِ کودکی که میخندد یا درختی که غرقِ شکوفه است شعر بگوید.
ناهید
۶
باید کتابها را از آدمهای باسوادِ پُرافاده بگیریم.
آنها بلد نیستند کتاب بخوانند.
باید کتابها را به کسانی برگردانیم که هرگز کتاب نمیخوانند.
این گونه است که قداستِ خواندن را دوباره به کتابها برمیگردانیم.
کتابِ خوب، آوازِ باران در گوشِ زمین است.
ناهید
۶
سینه سرخها را دورِ خود جمع کردم و از آنها خواستم جملهای بنویسند که در آن «آفتاب» به کار رفته باشد.
این نمایشِ مسخره که «فرهنگ» نامیده میشود، روحِ آدمها را فِسرده میسازد، بیآنکه حتی یک نفر را به سوی آگاهی و روشنی و آزادی هدایت کند.
arman eghbali
۵
زن، بیدریغ و بیمهابا، عشقِ خود را نثارِ مرد میکند.
مرد، سنگین و رخوتناک، عشقِ زن را میگیرد، بیآنکه آن را بفهمد.
مرد، موجودیست ابله.
Narges Ebad
۴
فقط کسی میتواند تو را دوست بدارد که بتواند تو را ببیند.
یك رهگذر
۳
نوری که از شاخههای باران خورده میتابد، بیش از تمامی کتابهای جهان دربارهی ابدیت سخن میگوید.
نغمه میلانی
۳
بسادگی میتوان، با عملی زشت و یا گفتاری سخیف، خدا را در دل کشت. این کار، آسانتر از کشتنِ یک گنجشک است.
fereshteh
۳
کتابهایی را دوست دارم که نویسندهشان دل از دنیا بریده باشد، غمی ژرف یا شادی بیدلیل داشته باشد؛ کسی که درزمین غریب باشد.
The 52-Hertz Whale
۳
زن، بیدریغ و بیمهابا، عشقِ خود را نثارِ مرد میکند.
مرد، سنگین و رخوتناک، عشقِ زن را میگیرد، بیآنکه آن را بفهمد.
مرد، موجودیست ابله.
نایریکا
۳
عشقِ بعضی از مادران، همچون طنابی به دورِ گردنِ فرزندشان گره میخورد. با کوچکترین حرکت، این طناب کشیده میشود و فرزندرا خفه میکند.
fereshteh
۲
شعر، سخن نیست؛
سکوت است.
Nastaran
۲
خورشید را نمیتوان خاموش کرد.
ماه را نمیتوان صید کرد.
عشق را نمیتوان اسیر کرد.
هستی شاهبیک
۲
حقیقت، به موسیقی میمانَد.
حقیقت، با لَحنِ گویندهی آن پیوند دارد.
ما نُتهای اشتباه را در یک قطعهی موسیقی میفهمیم.
شاید نتوانیم بگوییم چرا اشتباه است، اما میدانیم که چنین است.
The 52-Hertz Whale
۲
در برابرِ مرگ همان اندازه ناتوانیم که در برابرِ تولد.
The 52-Hertz Whale
۲
خوبی، همان دیارِ بیکرانه است که همهچیز در آن به خاموشی گراییده است.
یك رهگذر
۱
عشق، پیش از آنکه چیزی به ما بدهد، از ما میستاند.
یك رهگذر
۱
نگاهِ سطحی، مشتاقِ تملک همهچیز است. اما نگاهِ ژرف و گسترده، میلی به تملک چیزها ندارد. حِسی از حیرت و سپاس، برای چنین نگاهی کفایت میکند.
میلِ به تملک، نشانهی عدمِ بلوغِ روح است.
نغمه میلانی
۱
چیزی را که در دنیا به چنگ میآوری، همانچیز نیز تو را به چنگ میآورد.
کسی که مال میاندوزد، زندانی مالی میشود که اندوخته است.
Narges Ebad
۱
کافیست خود را بفروشیم، دنیا را به ما خواهند داد.
دانشجو
۱
نخست باید بمیریم، آنگاه حیاتی نو بیابیم؛
حیاتی که از آنِ ما بوده است، اما آن را گُم کردهایم.
دانشجو
۱
کتابِ خوب، آوازِ باران در گوشِ زمین است.
Elahe
۱
کتابها صندوقچههای موسیقیاَند.
در لابلای این کتابهای کوچک، نُتهای دلانگیزِ کلمات را گنجاندهام.