
٪۷۰
آرام
۳۰
حقیقت، به موسیقی میمانَد.
حقیقت، با لَحنِ گویندهی آن پیوند دارد.
ما نُتهای اشتباه را در یک قطعهی موسیقی میفهمیم.
شاید نتوانیم بگوییم چرا اشتباه است، اما میدانیم که چنین است.
Amir Dehghani
۲۰
میگویند: «سنجابها غذاها را در جایی مخفی میکنند و سپس آنها را فراموش میسازند.»
به نظرِ من، این نشانهی فرزانگی سنجابهاست.
از آنها باید راز و رمزِ گذاشتن و گذشتن را بیاموزیم.
Gisoo
۱۴
آه، مادرْ تو را قرار میبخشد و معشوقْ تو را بیقرار میسازد.
Gisoo
۱۴
کسی که مال میاندوزد، زندانی مالی میشود که اندوخته است.
ناهید
۱۳
هیچ غمی بزرگتر از این نیست که نتوانی کسی را برای گفتوگو پیدا کنی.
سحرناز
۸
کتابها صندوقچههای موسیقیاَند.
در لابلای این کتابهای کوچک، نُتهای دلانگیزِ کلمات را گنجاندهام.
Xenion
۶
شعر از جنسِ دانستههای ما نیست؛
از جنسِ لبخند است.
شعر، سخن نیست؛
سکوت است.
ناهید
۶
هیچکس شاعر نیست.
هیچکس نمیتواند مثلِ کودکی که میخندد یا درختی که غرقِ شکوفه است شعر بگوید.
ناهید
۶
باید کتابها را از آدمهای باسوادِ پُرافاده بگیریم.
آنها بلد نیستند کتاب بخوانند.
باید کتابها را به کسانی برگردانیم که هرگز کتاب نمیخوانند.
این گونه است که قداستِ خواندن را دوباره به کتابها برمیگردانیم.
کتابِ خوب، آوازِ باران در گوشِ زمین است.
arman eghbali
۵
سینه سرخها را دورِ خود جمع کردم و از آنها خواستم جملهای بنویسند که در آن «آفتاب» به کار رفته باشد.
این نمایشِ مسخره که «فرهنگ» نامیده میشود، روحِ آدمها را فِسرده میسازد، بیآنکه حتی یک نفر را به سوی آگاهی و روشنی و آزادی هدایت کند.
Narges Ebad
۴
زن، بیدریغ و بیمهابا، عشقِ خود را نثارِ مرد میکند.
مرد، سنگین و رخوتناک، عشقِ زن را میگیرد، بیآنکه آن را بفهمد.
مرد، موجودیست ابله.
یك رهگذر
۳
فقط کسی میتواند تو را دوست بدارد که بتواند تو را ببیند.
نغمه میلانی
۳
نوری که از شاخههای باران خورده میتابد، بیش از تمامی کتابهای جهان دربارهی ابدیت سخن میگوید.
fereshteh
۳
بسادگی میتوان، با عملی زشت و یا گفتاری سخیف، خدا را در دل کشت. این کار، آسانتر از کشتنِ یک گنجشک است.
fereshteh
۲
عشقِ بعضی از مادران، همچون طنابی به دورِ گردنِ فرزندشان گره میخورد. با کوچکترین حرکت، این طناب کشیده میشود و فرزندرا خفه میکند.
Nastaran
۲
شعر، سخن نیست؛
سکوت است.
هستی شاهبیک
۲
خورشید را نمیتوان خاموش کرد.
ماه را نمیتوان صید کرد.
عشق را نمیتوان اسیر کرد.
The 52-Hertz Whale
۲
حقیقت، به موسیقی میمانَد.
حقیقت، با لَحنِ گویندهی آن پیوند دارد.
ما نُتهای اشتباه را در یک قطعهی موسیقی میفهمیم.
شاید نتوانیم بگوییم چرا اشتباه است، اما میدانیم که چنین است.
The 52-Hertz Whale
۲
در برابرِ مرگ همان اندازه ناتوانیم که در برابرِ تولد.
The 52-Hertz Whale
۲
کتابهایی را دوست دارم که نویسندهشان دل از دنیا بریده باشد، غمی ژرف یا شادی بیدلیل داشته باشد؛ کسی که درزمین غریب باشد.
یك رهگذر
۱
خوبی، همان دیارِ بیکرانه است که همهچیز در آن به خاموشی گراییده است.
یك رهگذر
۱
عشق، پیش از آنکه چیزی به ما بدهد، از ما میستاند.
نغمه میلانی
۱
نگاهِ سطحی، مشتاقِ تملک همهچیز است. اما نگاهِ ژرف و گسترده، میلی به تملک چیزها ندارد. حِسی از حیرت و سپاس، برای چنین نگاهی کفایت میکند.
میلِ به تملک، نشانهی عدمِ بلوغِ روح است.
Narges Ebad
۱
چیزی را که در دنیا به چنگ میآوری، همانچیز نیز تو را به چنگ میآورد.
کسی که مال میاندوزد، زندانی مالی میشود که اندوخته است.
دانشجو
۱
کافیست خود را بفروشیم، دنیا را به ما خواهند داد.
دانشجو
۱
نخست باید بمیریم، آنگاه حیاتی نو بیابیم؛
حیاتی که از آنِ ما بوده است، اما آن را گُم کردهایم.
Elahe
۱
کتابِ خوب، آوازِ باران در گوشِ زمین است.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
کتابها صندوقچههای موسیقیاَند.
در لابلای این کتابهای کوچک، نُتهای دلانگیزِ کلمات را گنجاندهام.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
بدرود دوستِ من!
وعدهی دیدارِ ما در کتابها.
ریحان
۱
شاعر مخاطبی جُز خود ندارد.
شاعر، نه با دیگران، بلکه با خود سخن میگوید.
