
بریدههایی از کتاب فانوس خاطرات گمشده
۴٫۶
(۱۳)
اگرچه زخمهای جسمانی موقتیست و التیام مییابد، اما زخمی که بر دل بنشیند، هرگز فراموش نمیشود و تا ابد اثرش میماند.
لیا
«گوش کن؛ اگه دوباره اندامها رو به کار میانداختی و بدنش گرم و نرم میشد، شاید میتونستی ادعا کنی که اون رو زندهش کردی، اما وقتی یه موجودی مُرده، حتی بهترین دکترهای دنیا هم از دستشون کاری برنمیآد. از دست هیچکس کاری برنمیآد.»
لیا
با حرفهای آن روزش انگار من را با چاقو زخمی کرده بود، اما بعدها فهمیدم که آن حرفها از سر دردی بود که سالها تحملش میکرد.
لیا
فانوس همچنان میچرخید. به او زمانهایی نشان داده میشد که بهطرز معجزهآسایی، همهچیز، طبق برنامه پیش میرفت و همینطور زمانیهایی که آنطور که میخواست پیش نمیرفت. لحظاتی بود که یادآوریشان دردناک بود، در عوض تجربههای شگفتانگیزی نیز وجود داشت که با یادآوریشان تسکین میگرفت.
لیا
اگر مردی که در رؤیایش دیده بود تنها یک درس به او آموخته بود، آن درس امید بود. امیدی که به او قدرت میداد تا با فریادی از اعماق وجودش در برابر تمام دیوانگیهای دنیا قد علم کند.
لیا
چنین دودلیهایی، زمانی که پاسخ درستی وجود ندارد، باعث میشد گاهی به این موضوع فکر کند که آیا جهان واقعاً از به دردسر انداختن مردم لذت میبَرَد؟
لیا
دیگر برایش مهم نبود، فقط میخواست از اینهمه درد خلاص شود.
TT
خاطرهای از آن رؤیا، صدایی که صدایش میکرد، در طی این سالها محو و تار شده بود. حالا فقط تکههایی از آن باقی مانده بود.
رامونا
«خب، برای بچهها باید از جون مایه بذاری.»
TT
او محصول انتخابهای خودش بود، همینوبس. بااینحال، اگر فقط...
TT
«من تا جایی که میشد تحقیق کردم، اما نتونستم حالت رو خوب کنم.»
TT
«من میخواستم حالت رو خوب کنم.»
TT
با خودش فکر کرد: تمام انتخابهایی که داشته، تمام تصمیماتی که وقتی بر سر دوراهی بوده گرفته، همهٔ اینها باعث شده زندگیاش به چنین پایان وحشتناکی ختم شود.
TT
حجم
۱۳۸٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۰ صفحه
حجم
۱۳۸٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۰ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان