«ولی ببین، من همهچیز رو فراموش کردم. حتی چیزهایی که فکر میکردم خیلی خوب یادمه. یهو به خودم اومدم و دیدم که خیلیوقته محو تماشای چهرهٔ خانوادهم شدم!»
حتی همهچیز را در مورد کتاب مصور مورد علاقهاش هم، فراموش کرده بود، بماند که به یک قوطیحلبی هم وابستگی داشت. با فراموش کردن آنها، انگار که هرگز وجود نداشتهاند.
هیراساکا گفت: «اینجوریه دیگه. گاهی لازمه برای اینکه در زندگی به هدفی برسیم، از بعضی خاطرات عبور کنیم.»