آدمی که همیشه دنبال کوچکترین خطای دیگران میگردد، هرگز ذرهای به رفتار خودش فکر نمیکند
غَزال_ک
آخرسر، زندگی به روابط میرسید و روابط به گفتوگو.
𖤐
اینکیونگ فکر کرد: آدمهای خوب آدمهای خوب تربیت میکنن.
Aisan
مگر اعضای یک خانواده مثل مشتریهایی نیستند که در مسیر زندگی با آنها آشنا میشویم؟ اگر با آنها هم مثل مشتریها، چه مشتریهای خوب و چه آن دردسرسازها، مؤدبانه رفتار کنیم شاید کمتر به یکدیگر آسیب بزنیم.
𖤐
خوشبختی این نیست که توی جاده در راه رسیدن به چیزی باشیم؛ خوشبختی خودِ جادهست. میگفت که باید مهربون باشیم، چون هرکسی داره توی جنگ سخت خودش مبارزه میکنه
Aisan
یک بار به رودخانهٔ هان رفتم. رفته بودم بالای پل، با نیت پریدن، اما جرئتش را نداشتم. در حقیقت برای بعد از زمستان برنامهٔ پریدن را ریخته بودم، از پل ماپو یا وونهیو. ولی حالا میفهمیدم.
رودخانه برای عبور است، نه برای پریدن به درونش.
پل برای رسیدن به آنسوی راه است، نه برای پریدن از آن.
𖤐
این فکر باعث شد سنوسالش را بیشتر احساس کند و افسرده شد. او بیستوهفتساله شده بود، بدون مهارت خاص، بدون پول، بدون شریک زندگی؛ جوانیاش داشت از دست میرفت و سیسالگی چندان دور نبود؛ سنی که همیشه برایش پایان دوران خوب زندگی محسوب میشد.
غَزال_ک
آدمها تغییر نمیکنند. دستمال را اگر بشویی باز هم دستمال است.
akikohasti
«توی زندگی... هیچچیزی صددرصد نیست.»
akikohasti
در نهایت، مگر اعضای یک خانواده مثل مشتریهایی نیستند که در مسیر زندگی با آنها آشنا میشویم؟ اگر با آنها هم مثل مشتریها، چه مشتریهای خوب و چه آن دردسرسازها، مؤدبانه رفتار کنیم شاید کمتر به یکدیگر آسیب بزنیم
Aisan
آدمهای خوب آدمهای خوب تربیت میکنن.
akikohasti