جملات زیبای کتاب در ممنوعه | طاقچه
تصویر جلد کتاب در ممنوعه
off
٪۵۰

کتاب در ممنوعه

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریدا مک فادن، یاسمن ثانوی
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یاسی
۲۸
دنیا پر از آدم‌های بیمار است که کارهای بیمارگونه انجام می‌دهند.
فریما
۱۸
دوست دارم تنها باشم، همیشه همین‌طور بوده. بین گزینه‌های همراهی و تنهایی، انتخاب همیشگی‌ام تنهایی بوده.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱۶
گربه‌ها چقدر خوب‌اند. تنها چیزی که برایشان مهم است، این است که وعدۀ غذایی بعدی‌شان از کجا می‌آید. آن‌ها نگران چیزهای احمقانه‌ای مثل شغلشان یا این واقعیت که تنها مردی که در دهۀ گذشته دوست داشته‌اند حالا از آن‌ها می‌ترسد، نیستند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱۲
می‌گویم: «گوش کن، من بهت غذا می‌دم. قول می‌دم. اما نمی‌تونی اینجا بمونی.» به من میو می‌کند، که تقریباً همان چیزی است که سزاوارش هستم برای اینکه سعی کردم با یک گربه استدلال کنم.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۸
من جراح عمومی هستم. چون زن هستم، بیشتر مردم وقتی لباس‌فرم من را می‌بینند، فکر می‌کنند پرستارم
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۸
اگر بخواهیم یک قانون نانوشته برای جراحان تعریف کنیم، این است که همیشه بدترین بیماران هستند که دچار عوارض می‌شوند؛ همان‌هایی که از اول هم به‌طور کامل به تو اعتماد نداشتند. و بعد، وقتی یک چیزی اشتباه پیش می‌رود، این فقط نظریۀ آن‌ها را تقویت می‌کند که همۀ جراحان قصاب هستند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۷
می‌دانم که نباید به نظرش اهمیت بدهم، اما همه می‌خواهند والدینشان به آن‌ها افتخار کنند. حتی اگر آن پدر اتفاقاً سی نفر را به قتل رسانده باشد.
Lilith
۵
«آره، اما به نظر خیلی سرحال و پرانرژی می‌رسی.» «ظاهرم فریبنده‌ست.»
Lilith
۴
«باید یه‌کم از جادوی جذابیتم رو به کار ببرم.»
Lilith
۴
با زحمت می‌گویم: «تو مریضی.» لبخند کجی می‌زند. «بامزه‌ست
mahsaSh-u2b
۴
هیچ خیری از صحبت‌کردن با شیطان نصیب کسی نمی‌شه.
nadixna
۳
همه می‌خواهند والدینشان به آن‌ها افتخار کنند. حتی اگر آن پدر اتفاقاً سی نفر را به قتل رسانده باشد.
ghazal
۲
من تنها به این نوشیدنی‌فروشی آمده‌ام. دوست دارم تنها باشم، همیشه همین‌طور بوده. بین گزینه‌های همراهی و تنهایی، انتخاب همیشگی‌ام تنهایی بوده. حتی وقتی به رستوران می‌روم، حتی وقتی صدای زمزمۀ دیگران را از دوروبرم می‌شنوم، ترجیح می‌دهم جایی تنها بنشینم.
Lilith
۱
«چه خبره؟ همه‌چی خوبه؟» با تندی به او می‌گویم: «حرف دخترونه داشتیم.» لبخندی می‌زند: «یعنی دارید دربارۀ قاعدگی‌تون حرف می‌زنید...؟» گاهی دلم می‌خواهد خفه‌اش کنم. «نه.»
Lilith
۱
«برات آب می‌آرم، نورا.» بی‌صدا با سر تأیید می‌کنم. صدای به‌هم‌خوردن ظروف در آشپزخانه‌ام را به مدت طولانی می‌شنوم، که تقریباً وسوسه می‌شوم به آنجا بروم و بپرسم لازم است به او کمک کنم سینک را پیدا کند.
Lilith
۱
فوق‌العاده است. یک گربۀ ولگرد، تنها دوست من است.
f.k
۱
احتمالاً امروز به اندازۀ کافی کافئین خورده‌ام. خیلی شب‌ها بیدار می‌مانم، حتی بدون قهوه.
🍁🍂دخترFaEzEhپائیز🍂🍁
۱
«می‌دونی، غم‌انگیزه. در تمام زندگی‌ت، خودت رو از پیروی‌کردن از غرایز طبیعی‌ت حفظ کردی. می‌تونم اون رو توی چشم‌هات ببینم.
mahsaSh-u2b
۱
من باید این را باور کنم، چون فکرکردن به یک گزینۀ دیگر خیلی برایم ترسناک است.
mahsaSh-u2b
۱
ای‌کاش... خب، کار دیگری نمی‌توانستم بکنم. زندگی من همین است که هست. اما بعضی‌وقت‌ها آرزو می‌کنم زندگی متفاوتی داشتم. والدین متفاوت. اینکه آدم متفاوتی بودم.
ghazal
۱
برِیدی انگشتانش را بین انگشتانم می‌اندازد و دستم را فشار می‌دهد. من هم فشارش می‌دهم و به او لبخند می‌زنم. روز زیبایی است. در روزهایی مثل امروز، می‌توانم همۀ چیزهایی را که یک سال پیش اتفاق افتاد، فراموش کنم. احساس می‌کنم که بالاخره همه‌چیز پشت سر گذاشته شده.
Lilith
۰
علاوه بر این، من خیلی هم سرگرم‌کننده نیستم.
Lilith
۰
«می‌شه لطفاً بهم بگی چه خبره؟ ببین، می‌دونم بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنی من یه عوضی‌ام، اما می‌تونی بهم اعتماد کنی. ما همدیگه رو از اون اول می‌شناسیم.»
nadixna
۰
با وجود سردرد و علاقه‌ام به تنهابودن، دلم هوای برِیدی را کرده.
صبا
۰
می‌گوید اگر می‌خواهی کار اشتباهی انجام بدهی، حداقل به اندازه‌ای باهوش باش که کسی متوجه نشود