فراموش کرده بودم چقدر عاشق کتابخواندن هستم. این یکی از مزایای انزوای خودخواستهام است.
ema
باید یاد بگیرم که به خودم کمک کنم. قرار نیست کسی بیاید و من را نجات بدهد.
حانیه ^^
بعد هم کاری را انجام میدهم که هر شب میکنم؛ خواندن یکی از کتابهای فراوانم
R
مادرم زیباست. اما وقتی خوشحال است، ده برابر زیباتر به نظر میرسد.
حانیه ^^
به پایین نگاه میکند و با سوراخی روی روتختیاش بازی میکند. «نمیدونم. به نظر نمیرسید هیچی بتونه اعصابت رو خرد کنه، اما وقتی اینطوری صدات کردم، صورتت مثل لبو سرخ شد. همرنگ موهات.»
آنشرلی با موهای شکلاتی
قبلاً که تلویزیون داشتم، فراموش کرده بودم چقدر عاشق کتابخواندن هستم.
zahra athamkhani
«وقتی کسی سزاوار بلاهای بده، گاهیاوقات اجرای عدالت به عهدۀ خودت قرار میگیره.»
یاسی
آدمهای بد همیشه لایق بلایی هستند که سرشان میآید.
Hana
خندۀ بلندی سر میدهد. همین باعث میشود متوجه بشوم بااینکه قبلاً بارها صدای خندۀ آنتون را شنیدهام، اما هیچوقت خندۀ بیریایش را نشنیدهام. معمولاً به من میخندد. اما باعث میشود دلم بخواهد بیشتر بخندانمش
آنشرلی با موهای شکلاتی
حس میکنم حدود یک میلیون سال سن دارم.
حانیه ^^
چقدر نداشتن تلویزیون آزادیبخش است. کلی کارهای بهتر برای وقتگذراندن هست.
zahra athamkhani
کاری را انجام میدهم که هر شب میکنم؛ خواندن یکی از کتابهای فراوانم.
ema